بازخوانی امنیتی–دانشگاهی فتنهها در ایران (۱۳۷۸ تا دی ۱۴۰۴)

به گزارش شهدای ایران، دکتر سعید شهرابی فراهانی طی مطلبی نوشت:
فتنه، پدیدهای فراتر از ناآرامی
در منظومه مفهومی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، «فتنه» صرفاً یک رخداد اجتماعی، یک اعتراض سیاسی یا یک بحران مقطعی نیست؛ بلکه پدیدهای چندسطحی، پیچیده و عمیقاً راهبردی است که در پیوند مستقیم با جنگ ترکیبی، جنگ نرم و نهایتاً جنگ شناختی تعریف میشود. فتنه، لحظهای است که در آن دشمن میکوشد همزمان ادراک جامعه، نظام تصمیمسازی و انسجام هویتی ملت را هدف قرار دهد.
اگر اعتراض، کنش است؛ فتنه، «مهندسی معنا»ست. اگر بحران، واکنش است؛ فتنه، «طراحی پیشینی» است. در فتنه، خیابان تنها یکی از میدانهاست و چهبسا کماهمیتترین آنها؛ میدان اصلی، ذهن، احساس، باور و نظام تفسیر واقعیت در جامعه است. از همین رو، فهم فتنه بدون درک منطق جنگ شناختی، تحلیلی ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
چارچوب نظری: جنگ شناختی و مهندسی ذهن جمعی
جنگ شناختی را باید مرحله تکاملیافته جنگ نرم دانست؛ جنگی که در آن دشمن بهجای تمرکز بر رفتار ظاهری جامعه، مستقیماً ساختارهای ذهنی، نظام ارزشی، هویت فرهنگی و الگوهای ادراکی را هدف میگیرد. در این نوع جنگ، پیروزی زمانی حاصل میشود که جامعه، حتی بدون فشار مستقیم، تصمیمهایی بگیرد که به ضرر خود تمام شود.
فتنهها در این چارچوب، نقش «ضربات ادراکی مرحلهای» را ایفا میکنند؛ هر فتنه، یک آزمایش میدانی است برای سنجش ظرفیت جامعه، واکنش حاکمیت، تابآوری اجتماعی و میزان نفوذ روایت دشمن. به بیان دیگر، فتنهها نه پایان یک پروژه، بلکه ایستگاههای یک مسیر بلندمدت هستند.
فتنه ۱۳۷۸؛ بحران مرجعیت و نفوذ نخبگانی
فتنه تیرماه ۱۳۷۸ را باید نقطه آغاز رسمی نفوذ شناختی سازمانیافته دشمن در جمهوری اسلامی ایران دانست. تمرکز این مرحله، نه تودههای مردم، بلکه نخبگان دانشگاهی و فضای فکری کشور بود. دانشگاه بهعنوان کارخانه تولید معنا، هدف اصلی عملیات قرار گرفت.
در این مقطع، ضعف مدیریت فرهنگی–سیاسی دانشگاهها، فعالیت هماهنگ رسانههای زنجیرهای و القای دوگانه «دانشگاه–حاکمیت»، بستری مناسب برای ایجاد بحران مرجعیت فکری فراهم کرد. دشمن در این مرحله بهدنبال براندازی نبود؛ بلکه هدف، شکستن اعتماد نخبگان به نظام و ایجاد فاصله معرفتی میان دانشگاه و حاکمیت بود.
این نفوذ، محدود اما عمیق بود و اثرات آن در فتنههای بعدی، بهویژه ۱۳۸۸، بهوضوح نمایان شد.
فتنه ۱۳۸۲؛ پایلوت اجتماعی و جمعآوری دادههای ادراکی
فتنه ۱۳۸۲ را میتوان یک تمرین میدانی کنترلشده دانست. اعتراضات پراکنده، بدون رهبری مشخص و بدون روایت مسلط، فرصتی برای دشمن ایجاد کرد تا واکنش اجتماعی، عملکرد رسانهها و الگوی مداخله نهادهای امنیتی را ارزیابی کند.
در این مرحله، جنگ شناختی بیشتر جنبه پنهان داشت. هدف اصلی، تولید بحران نبود، بلکه تولید داده بود؛ دادههایی درباره حساسیتهای اجتماعی، خطوط قرمز فرهنگی، ظرفیت استمرار اعتراض و میزان اثرگذاری پیامهای رسانهای.
فتنه ۱۳۸۸؛ تهاجم به مشروعیت و فروپاشی اعتماد
فتنه ۱۳۸۸ نقطه عطف جنگ شناختی علیه جمهوری اسلامی ایران است. در این مرحله، دشمن از آزمونهای محدود عبور کرد و وارد فاز تهاجم تمامعیار به مشروعیت سیاسی نظام شد. انتخابات، بهانه بود؛ هدف، جمهوریت نظام و اعتماد عمومی بود.
القاء گسترده گزاره «تقلب»، بیاعتبارسازی نهادهای رسمی، ایجاد دوگانه «مردم–نظام» و بهرهگیری بیسابقه از رسانههای فراملی، نشاندهنده یک عملیات ادراکی سیستماتیک بود. در این فتنه، خیابان تنها ابزار فشار بود؛ میدان اصلی، ذهن جامعه و رأس حاکمیت بود.
شکست این فتنه، بیش از هر چیز، ناشی از خطای محاسباتی دشمن درباره نقش رهبری، انسجام نهادی و عمق پیوند هویتی مردم با نظام بود.
🔹فتنه ۱۳۹۶؛ شبکهمحوری و فقدان رهبری
فتنه ۱۳۹۶ نشانه ورود دشمن به مرحله جدیدی از جنگ شناختی بود. در این مرحله، فتنه نه رهبر داشت، نه چهره شاخص و نه گفتمان منسجم. اعتراضها بهصورت شبکهای، پراکنده و خودجوشنما سازماندهی شدند.
شبکههای اجتماعی نقش اتاق عملیات را ایفا کردند و مطالبات اقتصادی، پوششی برای عملیات ادراکی شدند. این فتنه نشان داد که دشمن بهدنبال بیسر کردن اعتراض است تا امکان مهار آن کاهش یابد.
فتنه ۱۳۹۸؛ خشونت، اقتصاد و شوک روانی
افزایش قیمت بنزین در آبان ۱۳۹۸، ماشهای واقعی برای اعتراض بود، اما سرعت و شدت خشونت نشان داد که سناریوی ناامنی از پیش آماده بوده است. در این مرحله، جنگ شناختی با امنیت سخت پیوند خورد.
اتاق تحلیل جبهه مقاومت, [2/7/2026 4:28 PM]
هدف، ایجاد شوک روانی، فلجسازی حکمرانی و القای ناتوانی نظام در کنترل اوضاع بود. اما افراط در خشونت، موجب ریزش بدنه اجتماعی فتنه و بیاعتبار شدن روایت دشمن شد.
فتنه ۱۴۰۱؛ نبرد هویت، احساس و روایت
فتنه ۱۴۰۱ را باید اوج پیچیدگی جنگ شناختی پیش از ۱۴۰۴ دانست. تمرکز این مرحله بر هویت فرهنگی، نسل جوان، احساسات جمعی و ارزشهای اجتماعی بود. رسانههای معاند، سلبریتیها و شبکههای اجتماعی، نقش اتاق فرمان عملیات روانی را ایفا کردند.
در این فتنه، دشمن تلاش کرد پیوند عاطفی جامعه با نظام را قطع کند؛ پیوندی که ستون اصلی تابآوری اجتماعی ایران است.
فتنه دی ۱۴۰۴؛ جنگ ادراک در عصر هوش مصنوعی
فتنه دی ۱۴۰۴ با اعتراض به تورم، گرانی و فشار اقتصادی آغاز شد، اما بهسرعت به یک پروژه کامل جنگ شناختی–ادراکی تبدیل گردید. استفاده از فناوریهای دیجیتال، تحلیل کلانداده، الگوریتمهای هوشمند و حتی ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی، این فتنه را از نمونههای پیشین متمایز ساخت.
دشمن در این مرحله، نهتنها بهدنبال ایجاد ناآرامی، بلکه در پی مدلسازی رفتار اجتماعی، سنجش آستانه تحمل و استخراج الگوهای واکنش جمعی بود.
تحلیل تطبیقی: قوتها و ضعفهای پروژه فتنه
▪️قوتها
-بهرهگیری از نارضایتیهای واقعی
-سرعت بالای روایتسازی
-چندلایه بودن عملیات (اقتصادی، رسانهای، هویتی، امنیتی)
-تطبیقپذیری تاکتیکی
▪️ضعفها
-ناتوانی در بسیج اکثریت جامعه
-وابستگی آشکار به بازیگران خارجی
-خطای محاسباتی در فهم جامعه ایرانی
-افراط در خشونت و ریزش سرمایه اجتماعی
جمعبندی راهبردی:
آینده نبرد، نبرد معناست
سیر فتنهها از ۱۳۷۸ تا ۱۴۰۴ نشان میدهد که دشمن از نفوذ نخبگانی به تهاجم مشروعیتی، از شبکهمحوری به نبرد هویت و نهایتاً به جنگ ادراک تمامعیار رسیده است. تهدید آینده، تهدید شناختی است.
بازدارندگی مؤثر مستلزم:
-رهبری هوشمندانه و روایتمحور
-انسجام نهادی
-بازسازی اعتماد عمومی
-نهادینهسازی دفاع شناختی در آموزش، رسانه و سیاستگذاری
میدان اصلی تقابل آینده، نه خیابان و نه میدان نظامی، بلکه ذهن، روایت و معناست؛ و پیروزی در این میدان، نیازمند درک عمیق جنگ شناختی و تبدیل آن به مؤلفهای دائمی در دکترین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران است.



