شهید رحمتی چهار ماه استاندار بود اما مردم را عاشق خود کرد

به گزارش شهدای ایران ، بخش هایی از گفتگوی دکتر روح الله متفکرآزاد، نمانیده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی با تابناک را خواهید خواند:
صحبت از شهید رئیسی شد و قاعدتاً آن نگاه مهربانانه و سرشار از عطوفت ایشان مطرح شد، ایشان واقعاً نمونهای خاص بودند. در واقع، آن روز که آن اتفاق رخ داد، شما کجا بودید؟
من در تبریز بودم. آن روز، بنده، آقای پزشکیان و آقای اوجی وزیر نفت دولت قبل، در پالایشگاه تبریز منتظر فرود هلیکوپتر شهید رئیسی برای افتتاح پروژه پالایشگاه تبریز بودیم. هلیکوپتر فرود نیامد و جلوتر سقوط کرده بود. ما در مقصد منتظر بودیم. حادثه ناگواری رخ داد و بلافاصله من و آقای اوجی راه افتادیم و به منطقه ورزقان رفتیم و آن شب را همانجا ماندیم تا پیکر شهید رئیسی پیدا شد.
درباره آقای مالک رحمتی که در آن حادثه به شهادت رسیدند،خاطره ای دارید؟
علت حضور من در آنجا ایشان بودند. هفته آخر مجلس یازدهم بود و آن هفته هم مجلس خبرگان افتتاح میشد و هم مجلس شورای اسلامی دوازدهم. هر دو افتتاحیه در روزهای پایانی مجلس یازدهم بودند. آن هفته که این اتفاق روز یکشنبه رخ داد، من روز جمعهاش در تبریز بودم. به طور معمول، اگر مشکلی نباشد، آخر هفتهها به حوزه انتخابیه میروم. جمعه در تبریز بودم و با شهید آلهاشم، پس از نماز جمعه، یک ساعت خلوت کردیم و صحبتهایی داشتیم. صحبت بسیار خوبی بود. خدا روح ایشان را شاد کند. پس از آن میخواستم به تهران بازگردم. آن شب، اگر اشتباه نکنم، پرواز به تهران داشتم
خر شب، مرحوم شهید رحمتی تماس گرفت و گفت برنامه رئیسجمهور برای روز یکشنبه اینجاست و حضور شما ضروری است. آقای رحمتی استاندار پرتلاشی بود. خدا رحمتش کند. گفتم ما صحن علنی داریم، هفته آخر است و من دبیر اول هستم و باید کارها را جمع کنم. گفت نه، اگر نباشید، نمیشود؛ باید باشید. درست نیست که شما اینجا نباشید؛ رئیسجمهور میآید و پروژه مهمی است. در نهایت پذیرفتم. قرار شد من با پرواز خود رئیسجمهور به تبریز بروم و با همان پرواز بازگردم تا فقط یک روز صحن مجلس را از دست بدهم چون در آذربایجان شرقی قرار بود افتتاحیههای مهمی انجام شود که بنا به اتفاقاتی که پیش آمد، پیش از رسیدن شهید رئیسی، برنامه آمدن ما به تبریز لغو شد. در خود دولت نظر بر این شد چون با عجله میخواهیم برویم آقای اسماعیلی گفتند دیگر مزاحم نمایندگان نمیشویم و من به خاطر اینکه هفته آخر مجلس یازدهم بود فرصت را غنیمت شمردم تا امور را جمعبندی کنم.
بعد، صبح روزی که ایشان به سمت تبریز پرواز کردند، آقای رحمتی ساعت ۷:۰۱ صبح به من زنگ زد. خدا رحمتش کند. گفت کجایی؟ گفتم در تهران هستم. گفت چرا آنجا؟ باید تبریز باشی. گفتم شرایط اینگونه است؛ بههرحال، احساس کردم دولت خودش بهتر میداند برنامهریزی کند و من هم بهتر است کارهای تهران را جمع کنم. گفت نه، حتماً باید بیایی. همین الآن برایت بلیت میگیرم که بیایید تبریز. گفتم صحن مجلس تا ۴۵ دقیقه دیگر شروع میشود. ۵ دقیقه بعد مجدد تماس گرفت و گفت از دفتر خودش بلیت برایم گرفتند؛ خلاصه مجبور شدم ساعت ۱۰و نیم صحن مجلس را ترک کنم. به فرودگاه رفتم و ساعت ۱۲ با پرواز به تبریز رفتم. بیدرنگ به پالایشگاه رفتم و منتظر ایشان شدم اما آن اتفاق رخ داد.
آقای رحمتی فرد بسیار پرتلاشی بود. چهار ماه استاندار ما بود، اما همین ۴ ماه مردم را عاشق خود کرد. رفتار او، تسلط او بر موضوعات و احاطهاش بر امور مثالزدنی بود. در جلسات با وجود جوان بودن، هیچکس نمیتوانست در گزارش کار او را گمراه کند. اگر کاری واگذار میشد و مشکلی وجود داشت سریع متوجه میشد که موضوع بهدرستی پیش نرفته و راهحل ارائه میداد. از مدیرانی نبود که فقط به ظاهر مسائل نگاه کند. وقتی میگفت فلان گره باز نمیشود، راهحل آن را نیز مطالبه میکرد. واقعاً به موضوعات احاطه داشت و مردمدار بود.
'فیلمی از سخنان و آرمگاه شهید رحمتی'



