کد خبر: ۲۶۶۶۱۸
تاریخ انتشار: ۰۹ آذر ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۱

پُتک طبقه مستضعف بر سر 'سریع القلم'ها

سریع القلم گفت طبقۀ متوسط است که «عقلانیت» اقتصاد و روابط بین الملل را دارد. او گفت طبقۀ متوسط ادب سیاست خارجی را دارد.

پُتک طبقه مستضعف بر سر 'سریع القلم'ها

به گزارش شهدای ایران  به نقل از عصرایرانیان، سریع القلم گفت طبقۀ متوسط است که «عقلانیت» اقتصاد و روابط بین الملل را دارد. او گفت طبقۀ متوسط ادب سیاست خارجی را دارد. او گفت مشکل امروز ما این است که از طبقۀ فقیر آمده‌اند حاکم شده‌اند.منظور او لابد حاج قاسم سلیمانی است که اصلا چه معنی دارد قاسم از قنات ملک بیاید «ترامپ قمارباز حریفت منم» را به رئیس جمهور مودب آمریکا که لاجرم از طبقه‌متوسط‌روبه‌بالاست، روانه کند. البته اینکه ترامپ به حاج قاسم بدترین بی ادبی ها را روا دارد، اصلا بی ادبی نیست و فحش رکیک ترامپ گل‌گویه‌های طبقۀ متوسط روبه بالا است و خیلی هم خوب است. اما قاسم از قنات ملک نباید به ترامپ بگوید «حریفت منم»، اسائۀ ادب است. اخر به خاطرش برجام را چند ماه یواشکی عقب می‌اندازند، مهم نیست « رئیس جمهور طبقه متوسطی آمریکا برجام را پاره کرده، شما ولی به کری نگویید کریه، برجامی که دیگر آنها درش نیستند، عقب میافتد!

جالب زمان و مکان و مبدأ خاطره‌ای است که او بر اساسش این ترهات را میریزد. سریع القلم میگوید سال 61 داشتم برای خارج «اپلیکیشن» پر میکردم دیدم میپرسند «بچه بودی اتاق داشتی؟»، تا مباد از طبقات پایین کسی سر از دانشکده‌های اقتصاد و سیاست غرب درآورد. عجب تقارن زمانی‌ای! و عجب بلاهتی! درست همان زمان، همان سال 61، که برونسی بنّا در جبهه می‌جنگد تا خرمشهر ایران را آزاد کند، سریع القلم «اپلیکیشن» پر میکرده تا یکی از طبقۀ متوسط در دانشکده‌های غرب پرورش یابد تا مبادا بگذارد امثال برونسی‌ها بعدها در این مملکت نفس بکشند! برونسی ها بروند بمیرند، تا سریع القلم ها در غرب پرورش یابند بر نسل برونسی حکمرانی کنند، سهل است، جوری در جامعه مرزکشی کنند که امثال و نسل برونسی حتی خیال خام هم نکنند که در سرنوشت کشورشان سهیم باشند.

شگفت، سیاست غرب است که چگونه از میان جهان سوم نوکران چاکرش را با یک سوال «در کودکی اتاق خودت را داشتی» گلچین میکند تا این دسته گل های روزگار را پرورش دهد و برگرداند بر گردۀ جهان سوم سوار کند. سریع القلم خود در این مصاحبه تأکید میکند آن غربی ها یک زمانی در فرم پذیرش دانشگاه از «اتاق مخصوص در کودکی» می‌پرسیدند تا مباد وقتی کسی از جهان سوم به غرب می‌آید تا از اقتصاد و سیاست بیاموزد، از طبقۀ مستضعفان باشد چراکه به تعبیر سریع القلم عقلانیت کافی برای این علوم را ندارند! همین طور است! اینکه «آمریکا با یک بمب کل سیستم دفاعی ما را نابود میکند پس بترسید و امضا کنید» یا «هر توافقی بهتر از عدم توافق است» یا «فرانچسکو داشت رد میشد ماچه را چکاند یا چپاند در برجام» یا «توافی امضا کنیم که تو اگر اعتراض کنی خودت را تنبیه میکنند» یا «حتی اگر همۀ طرفها از برجام خارج شدند باز ما می‌مانیم چون لابد فوایدی دارد» یا «اینکه وقتی وسط مذاکره بهت تجاوز نظامی شد بیشتر برای مذاکرۀ بعدی التماس کن» عقلانیتی استثنایی می‌خواهد که دانشگاه‌های غرب باید هم مته به خشخاش بگذارند و هرکسی را برای پرورش در دل خود راه ندهند تا فرداروزی که این دسته‌گل‌های مدرنیته به کشورهایشان برگشتند تا بر سرنوشت ملتهایشان حکمرانی کنند، مدیون جهان سوم نشوند! لابد بین این طبقه و این عقلانیت ربطی هست!

جالب آنکه در همان خاطره، سریع القلم میگوید آمریکا در همان سالها به خاطر بار منفی حقوقی چنین غربالگریهایی، بیخیال این رذالت شده و دیگر از این سوالات طبقاتی برای پذیرش در دانشگاه دست کشیده، اما خود او همچنان با اعتقاد راسخ دفاع میکند و توجیه میتراشد و میگوید، چون «عقلانیت» زندگی در این جهان را در آن طبقات نمیتوان یافت چه تصمیم حکیمانه‌ای داشته‌اند! آنهم در چه گفتگویی؟ گفتگوی «معماری برای توسعه!» عجب بلاهتی و عجب موقعیت نمادینی تا بفهمیم «نقشۀ توسعه بدون مردم» از چه لجن‌ذهنی می‌روید. در «مقالۀ نقشۀ توسعه بدون مردم» نوشته بودیم « ذات محفل راه به جمهور نمی‌دهد تا قدرت در حلقه‌اش بماند. همین است که می‌بینم از مشروطه تا کنون، چه سلطنت چه روشنفکران چه پهلوی یکی به روس یکی به انگلیس یکی به آمریکا خود را قلمه می‌زدند تا دیگر وابسته به ارادۀ جمهور نمانند، بلکه به لطف و موهبت لقمۀ حاضرآمادۀ بیگانه، برتری خود را بر جمهور حقنه کنند، که کردند. بساطی که انقلاب اسلامی آن را به هم ریخت.» پس باید هم از جمهوریت نظام اسلامی که قاسم را از قنات ملک قهرمان جهان میکند نعره بکشند. اما سخن سریع القلم یک پرده بیش از این وجه، از نقشۀ توسعه بدون مردم بر میدارد و آن هم میل محافل به نظریه‌پدرازی برای استبداد طبقاتی است. آنچه برخی از آن با نام «استبداد نخبگان» یاد میکنند.

روشنفکری ایرانی از جمهور مردم مسلمان ایران غرق در بغض و کینه است. این بغض برای این یکی دو روز نیست و از مشروطه تا امروز این بغض محافل طبقه‌بالا (همان کلاس‌بالا) را دیده ایم که چطور تاب حضور جمهور در سرنوشت خود را ندارند و هر دم به یک شکل پی وصله زدن خود به قدرتی زورگو با پشتیبانی خارجی هستند تا امیال خود را بر بقیه حقنه کنند. چه آن زمان که مثل وثوق الدوله رسما پی توافق مستعمره کردن ایران رفتند تا انگلیس را به دست خود حاکم ایران کنند، چه آن زمان که به زورگویی برآمده با زور انگلیس، مثل رضاخان، چسبیدند و مستبدانه‌ترین تصمیمات سیاسی را با پوشش رضاخان بر ملت ایران تحمیل کردند. نقش اول آن؟ جناب فروغی که از قضا همین سریع القلم در همین گفتگو او را نماد راستین یک مرد «طبقۀ متوسط رو به بالا» میداند که بر خلاف قاسمها از قنات ملکها، ادب سیاست بلد بودند؛ ادبشان چکمه‌مال کردن دین و فرهنگ و تاریخ مملکت بود. اما سخن این یادداشت این نیست. جالب تر از میل این طبقات به استبداد، نظریه پردازی برای این «توسعۀ تبعیض‌آمیز» است!

«توسعۀ تبعیض‌آمیز» شیشۀ عمر این محافل است. در مقالۀ «نقشۀ توسعه بدون مردم» نوشته بودیم که طرفداران توسعۀ تبعیض‌آمیز از مشارکت جمهور در اقتصاد واهمه دارند چراکه «رشد با داد» نیروی سیاسی را به یک سان میان جامعه می‌پراکند، حال آن که محافل قدرت وقتی حرفشان برو دارد که برتری و فاصلۀ خود را با دیگران حفظ کنند. آنجا نوشته بودیم به همین دلیل، «ساخت‌وپاخت با بیگانه همیشه یک سیاست جدی برای طرفداران توسعۀ تبعیض‌آمیز بوده است. ساخت‌وپاخت سرمایه را حاضرآماده از بیگانه می‌گیرد و به جیب محافل می‌ریزد، بی‌آنکه برای رشد، منت جمهور را برای مشارکت بکشد یا او را در قدرت سهیم کند.» «می‌پندارند به نظم جهانی سلطه‌گر می‌پیوندیم و به‌لطف هزاران میلیارد دلار کدخدا، دیگر بی‌نیاز می‌شویم منت روستایی و بسیجی و فناور و کارگر و معلم و عالم و زاهد و تاجر و کارآفرین قانع و وارسته را برای امنیت و رشد و مشارکت و توسعه بکشیم. »

اما فراتر از این تدبیرهای سیاستی، این جماعت خیلی خوش دارند تا توجیهاتی نظری بیاورند تا از بیخ و بن روی مشارکت جمهور قلم بکشند. برای همین یک روز در رونمایی از نسخۀ «مسعود نیلی» برای توسعه، معیار «کورتکس کلفت» را رو میکنند تا به ایرانی بفهمانند تو تا چند نسل حتی فکر توسعه را هم نکن و در بست تسلیم غرب باش چون در اجدادت ازدواج فامیلی وجود داشته (خدایا توبه!)، یک روز با ای‌کیو جمله میسازند و یک روز هم ناگهان از وسط لیبرالیسم یاد ادبیات جامعه‌شناسی می‌افتند تا این بار با لفظ «طبقه» برای استبداد خود توجیه بتراشند؛ آن هم چه استبدادی، استبداد سلطه‌پذیر تماماً تسلیم در برابر خارجی که معیارش برای عقلانیت، آن است که یک وقت به همسر رئیس جمهور فرانسه بر نخورد یا چرا به کری گفتید کریه ناراحت میشود! خود جان کری یادش نیست یا حتی نشنیده کسی به او چنین چیزی گفته باشد یا نه، ولی عقلانیت طبقۀ متوسط ما هنوز به دل گرفته و پیش پروردگاران خود دچار شرم نیابتی است!

این گونه توجیهات نظری عجیب شبیه نظریات نژادی اروپای قرن هجده و نوزده است که در قرن بیست با نمونه‌های عریانش در جنگهای جهانی بیرون زد. نظریاتی که با رنگ پوست یا زاویۀ بینی و پیشانی یا شکل جمجمه میخواست بین نظریات تکامل داروینی و سطح شعور انسانی ربطی بیابد تا توجیه کند انسان غربی نوعاً اشرف بر همنوعانش است. اینگونه نظریه بافی های داروینی نوعا از ویژگی‌های ارثی برای اثبات برتری استفاه میکردند؛ چه ویژگیهای ارثی فردی مثل رنگ چشم و پوست و شکل جمجمه، چه ویژگی‌های ارثی اجتماعی مثل همین پیشینۀ طبقاتی. لفظ «شبه علم» اصلا از همینجا خلق شد؛ برای تفکیک علم از اینگونه استلدلالهای خنده افروز و مستهجن که با روش علمی بلورشناسی و جانورشناسی میخواستند یک همبستگی آماری با فضیلت‌های انسانی دست وپا کنند تا برای امیال نژادی و طبقاتی و سیاسی خود توجیه بتراشند. جالب آن که در همین یک سال دو مدعی معماری توسعه برای ایران یعنی رنانی و سریع القلم که از قضا قیافۀ علمی میگیرند و دیگران را با همین تازیانۀ «شبه علم» شتم میکنند، همین ترهات را بازتولید کردند: یکی کلفتی کورتکس را به سطح عقلانیت ربط داد و این دومی پیشینۀ طبقاتی را به توانایی ذهنی و عقلانیت!

نه سریع القلم نه رنانی مسئله نیستند تا بخواهیم ذره ای برایشان تره خورد کنیم. مسئله پرده برداری از افکار «تغییر پارادایمی» هاست. رهبر انقلاب سال گذشته از دو خواب خام که دشمن برای ایران دیده خبر دادند: دوگانه‌ای میان استبداد و هرج‌ومرج. این نظریه پردازی استبدادی، روی دیگر هرج و مرجی است که همین جماعت با ول‌بازار اقتصادی و ول‌هنجاری فرهنگی و ول‌کن‌بده‌بره در سیاست خارجی میخواهند. ظاهرا با میل به آزادی و توسعه و عقلانیت قیافه می‌گیرند، اما باطنشان همین پافشاری دگماتیک بر پارادایم شکست خورده در مخابرات و اقتصاد و روابط بین الملل است و عقلانیتشان همین شبه علم برای توجیه استبداد طبقاتی یا تسلیم در برابر بیگانه است که نام آن را گذاشته «ادب طبقه متوسط در مواجهه با جهان!». اما پارادایم بحران‌زدۀ غربزدگی از رو نمی‌رود! ریشۀ این دگم را نیز در مناسبات اجتماعی این جماعت باید جست. در میل ذاتی محافل قدرت به توسعه بدون مردم، با به قدرت رسیدن همقطاران خود از طبقات کذا، با قلمه‌زدن به یک قلدر خارجی.

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار