قرض گرفتن به سبک شهید مدافع حرم

به گزارش شهدای ایران: بردارم آمد گفت: «داداش، سیزده میلیون داری به من قرض بدی؟»
پرسیدم: «برای چی می خوای؟»
«برای کار مهمی احتیاج دارم.»
«باشه، پس شماره حسابت رو بده، واریز کنم.»
شماره حسابی داد که متعلق به خودش نبود. فکر کردم اشتباها شماره حساب کسی دیگر را داده ولی گفت: «این شماره حساب دوستمه. می خواد ماشین بخره، ولی سیزده میلیونش کمه.»
«حالا کی پول رو پس می ده؟»
«یکی دو ماه دیگه قراره پولی رو برام واریز کنن. خودم پس میدم.»
تا آن روز فکر می کردم بخشندگی ابراهیم به حساب بانکی اش ختم می شود، ولی او برای پول هایی که در آینده هم قرار بود به حسابش واریز شود، نقشه داشت.
بعدها که دوستش ماشین را خرید، قیمت خودرو آن قدر گران شد که اگر آن روز ابراهیم آن کمک را نمی کرد، او دیگر نمی توانست خودرو بخرد.
خاطرهای از احمد اسمی، برادر شهید
برگرفته از کتاب «اسمی از تبار ابراهیم»؛ روایت هایی از زندگانی شهید مدافع حرم ابراهیم اسمی



