خاطره کمتر شنیده نشده از محل دفن شهید آرمان علی وردی

به گزارش شهدای ایران به نقل از جهان،گاهی با آرمان راهی گلزار شهدا در بهشت زهرا می شدیم. آنجا او مثل راهنمایان موزه شروع میکرد به توضیح دادن. او بهشت زهرا را مثل کف دستش می شناخت.
نام هر شهید شاخصی را که میبردی، مستقیم تو را می برد بالای سر قبر آن شهید.
همچنین زندگی نامۀ این شهدا را دقیق می دانست. از علاقه او به شهدا و اطلاعاتش تعجب میکردم.
انس عجیبی با شهدا داشت. آخرین بار که به گلزار شهدا رفتیم، حدود یک ماه قبل از شهادتش بود. در گلزار شهدا به جاهای مختلفی می رفت و فاتحه میخواند و توسل میکرد.
آرمان سر مزار شهید سجاد زبرجدی حال و هوای دیگری داشت. بالای قبر این شهید، بین قبور دو شهید دیگر، جای خالی بود آرمان دقیقاً همان جا دو رکعت نماز خواند و مشغول تلاوت قرآن شد. با توجه به اینکه غیر از من و او کسی آن اطراف نبود، به پهلو دراز کشید.
سرش به سمت قبر شهید زبرجدی بود. حال غریبی داشت.
به قبر شهید زبرجدی خیره شده بود نگاهش میکردم چشمش به من افتاد.
گفت: «حاجی، حیف نیست! اینجا خالیه.»
چی؟ کجا خالیه؟
همین جا که من خوابیدم. خداییش حیف نیست حاجی! خیلی دوست داشتم که خدا توفیق شهادت به من میداد و من رو اینجا دفن میکردن.
بی مزه نشو بابا!
خداوکیلی دارم میگم. بدون شوخی.
باشه! ان شاء الله هرچی که خیره پیش میاد!
برگرفته از کتاب «آرمان عزیز»/ روایتی از زندگی طلبه بسیجی شهید آرمان علی وردی
راوی: مهدی معصومی



