هوای خانواده شهدا را داشته باشید/در کدامین خواب غفلت به سر میبرید؟

شهدای ایران:سرویس اجتماعی/ رضا امیریان فارسانی جانباز فرزند شهید طی نامه ای به رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران نوشت:
کجایید یاران نامآشنا؟ کجایید مردان رزم دیروز و همراه شوشتریها کجایید؟ دوستانی که دیروز در صحنههای نبرد برای رسیدن به یارانتان غبطه میخوردید و پیشگیری میکردید، امروز چه شده شما را؟ در کدامین خواب غفلت به سر میبرید؟
برادر بزرگوار، حاج سعید اوحدی، مگر نهاینکه مادر مکرمه شما در نصیحت به شما برای تصدی پست ریاست بنیاد شهید، به شما فرمودند هوای خانواده شهدا را داشته باشید؟ پس کو؟ کدامین هوا را داری تو؟ کدامین تکریم را در واقعیت رسای نوای باکریها و همتها و امیریانها داری؟
بزرگوار دوران ریاستت خیلی سریع به پایان خواهد رسید؛ اما دوران عدم نگاهت بر واقعیتها تا ابد خواهد ماند. حاج سعید اوحدی، آن روزی که شما کرسی مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران را در دست گرفتی من تنها فرزند شهید جانبازی بودم از استان چهارمحالوبختیاری که فضای مجازی را پر از عطر حضورت کردم؛ اما در واقعیت شما حتی جواب تلفن من را هم ندادی، تا بخش کوتاهی از مشکلات خواهرم را که دردانه پدر شهیدم بود، به شما انعکاس دهم. شما نگاهی به بنیاد و نظام درون بنیاد و نگاه ایثارگران واقعی به بنیاد داشته باش بین حد رضایتها کجاست. آیا ایثارگری سراغ داری که امروز در واقعیت و بهدور از هر فضایی، رضایت نسبی داشته باشد؟
حاج سعید، من نمیدانم ایثارگرانی که شما میفرمایی کیاناند؛ اما خودم را میدانم؛ بهعنوان یک فرزند شهید و بهعنوان یک رزمنده دفاع مقدس و بهعنوان کسی که سلامتیاش را در رهن این نظام گذاشته، رضایتمندی ندارم. چندین بار در پیامکهای گوشی همراهتان این مطلب را به سمع مبارکتان رسانیدم و آنچه رویت کردم، دلیل بر این بود که گزارش تحویل را هم داشتید؛ یعنی پیامک را هم ملاحظه فرمودید؛ اما هیچ اقدامی نکردید.
برادر اوحدی، حسن این دنیا به آن است که چه خوب و چه بد در حال گذر است. خوشا به حال آنان که تصویرشان در دوران مدیریتشان شفاف شفاف بوده است. مثل شهید شوشتری، مثل شهید حاجیزاده، مثل شهید سلامی، مثل شهید باقری، مثل شهدایی که عاشقانه و عارفانه جانشان را فدای من و شما کردند.
برادر بزرگوارم، این آن رسمی نیست که ما در جبهه آموختیم. ما آنجا یاد گرفتیم که جانمان را در رهن دوستانمان و هموطنانمان بگذاریم. شما در مجموعهای هستید که متولی امور مربوط به من و خانواده من و ایثارگران امثال من است؛ اما در نهایت تأسف، حواستان جای دیگر است و کارتان کاری دیگر است.
استاد بزرگوار، من بلد نیستم با الفاظ بازی کنم؛ یعنی یاد نگرفتم. من تربیت شدۀ پدر شهیدم هستم؛ اولین پاسدار استان چهارمحالوبختیاری؛ پهلوان دلیری که در مرحله سوم عملیات محرم، وقتی بچههای گردان آرپیجی پشت تپه افتاده بودند و از درد فریاد میکشیدند، پدرم بود که با ندای یا زینب، همه آن مجروحین و شهدا را از منطقه تخلیه کرد و نتیجه آن شد که ترکش خمپاره دشمن پهلوی مبارکش را شکافت و به وصال یارانش رسید.
برادر اوحدی دنیا محل گذر است. شما از منظر درون و رسانهها و از منظر مجموعه اداری خودتان مسائل را رصد میکنید؛ اما حقیر در فضاهای حقیقی و مجازی رصد میکنم مصائب و مشکلات جامعه هدف را. خدا را و شهدا را در محضر خدا گواه میگیرم که اگر مقصد و منظور از جامعه هدف ما باشیم، در این جامعه بیست درصد رضایت مطلق از عملکرد شماها ندارند.
کجا رفته آن عرق گردانی و گروهانی بسیجیوارتان؟ مگر میشود یک منتسب به شما ده بار زنگ بزند و صدبار پیامکتان بدهد و شما اصلاً جواب ندهید. این است ادبیات ایثارگری؟ صراحتاً میگویم، یااینکه ما جنون گرفتهایم، یا زیادهخواه شدهایم و یا اینکه شما بهطور کامل خویش را به کوچهعلیچپ زدهاید. والا در منطق ایثار و ایثارگر حقیقی، ما اینگونه مرامها و منشها را نداریم.
جناب اوحدی، مسعود شما و مسعودهای این سرزمین یک برگ برنده داشتند و آن این بود که خدای تبارک و تعالی آنها را پذیرفت و به آرزویشان رسیدند. والا امروز مصداق کلام شهید حمید باکری میشدند و دقمرگ میشدند از عملکرد شماها. پنجبار نماینده مجلس انتخابی من با دکتر عباسپور پیرامون انتقال وضعیت من صحبت کرد و هر پنجبار گوشی روی بلندگو و مشارکت سهنفره گفتمان داشتیم و هر پنجبار معاون شما حقیر را فریب داد و در فضای مجازی مثل واتساپ، حتی تصویر جنازه پدرم و حضور خودم در جبهه را برایشان فرستادم و گفتم ببین من رزمنده مغرور دیروزی، امروز با عجز از شما تقاضا میکنم لطفاً گوش بدهید. شاید حدیث من حدیث جنگ باشد. ولی متأسفانه هیچ استماعی به عمل نیاوردند.
جناب اوحدی همه دنیا در فضای مجازی حقیر را میشناسند. اهل چاپلوسی و تملقگویی نیستم. چهل و اندی سال از دربدریها و دردها گذشته و امروز بهعنوان یک رزمنده و یک فرزند شهید از شما به شهدا شکایت میکنم؛ چراکه قلبم درحقیقت درد دارد.
والسلام



