شهدای ایران shohadayeiran.com

در سریال شمعدونی تماما ضد فرهنگ خانواده ایرانی تک تک شخصیتها که هر یک نماینده قشر خود در سطح جامعه است و این را به راحتی از مشکلات فردی هر یک می‌توانیم دریابیم، تمام ایرانیان را افرادی ابله نشان داده که...

به گزارش شهدای ایران، در سریال شمعدونی تماما ضد فرهنگ خانواده ایرانی تک تک شخصیتها که هر یک نماینده قشر خود در سطح جامعه است و این را به راحتی از مشکلات فردی هر یک می‌توانیم دریابیم ، تمام ایرانیان را افرادی ابله نشان داده که در مسابقه ی حماقت گوی سبقت را از دیگران می ربایند و از تنها چیزی هم که اصلا ً بویی نبرده اند احترام به دیگران است.

 

 چند سالی است که از همه ی سریال‌هایی‌ که از تلویزیون پخش می‌شود یک قسمت را حتما می‌بینم و گاهی تا دو و یا بیشتر هم اتفاقی می‌بینم. آمار بیشترین تعداد قسمت دیده شده هم به تعطیلات عید سال ٨٨ برمی گرده که تونستم هشت یا نه قسمت از سریال سی قسمتی که خودم کار کرده بودم را کنار مادر و در کانون گرم خانه سنتی و آرام او که مأوا و امن ترین جای جهان برای من است دیدیم و چه حس خوبی داشت ترجمه ی احساس سرشار مادر که در نهایت سکوت به صفحه ی تلویزیون دوخته می شد.

 

او که در آیینه ی روبرویش و ورای تصاویر کار من ، مطمئناً لحظه لحظه ی مرارتهای دیروزهای زندگی اش بود که تصویر می شد و در آن لحظات مجالی بود که شاید کمی از خستگی هایش را به فراموشی بسپرد و من که عامل این لحظات بودم پر غرور به شرافتی که در نهان تصاویر کار سراغ داشتم وبه تک تک مادران نسلم ادای احترام نموده و آنها را بسیار سزاوار ستایش تربیت این نسل میدانستم ، افتخار می‌کردم. مادران نسل ما که مادران شمعدانی‌اند ، تنها گلی که نسل ما به سبب وجود نامش در کتاب درسی مان تصور واحدی از آن داشتیم ، و البته که برگ هایش دقیقا ً شبیه دست مادران و گلهایش درست چهره ی مهربان مادران ماست که چقدر هم زود پژمرده می شوند اگر خوب مواظب شان نباشیم.

 

نه فقط مادران گل ما، که نماد خانواده ایرانی، گل شمعدانی است که روی لبه  حوض های فیروزه ای رنگ نشان از وجود زندگی ای برخوردار از مهر و سایه ی مادر حلاوت و قند خانواده ی ایرانی را تصویر می کند و این تنها نماد مانده از آنهمه دیروزهای خوبتری ماهاست که به یقین تا ابدیت هم حقیقتش خواهد ماند.

 

اما افسوس ، افسوس که نُون و ریحون و پنیر و چای عصرونه توی ایوون و استکان کمر باریک قند پهلو ، مثل هندونه ی لب بوم رفت و غروب کرد.

 

دلخوش به وجود گل شمعدونی و در ناخودآگاه خود هر جا این اسم رو می‌شنویم دنبال گمشده‌مان می‌گردیم و با اشتیاقی وافر دست از هر کار می‌کشیم و جذب جادوی این نام که پیوند خورده‌ تمام نوستالوژی ماست که هرگز تکرار نمی شود می شویم . این هم حقیقتی است از ویژگی های منحصر بفرد ایرانی و ایرانی بودن فاخر ما.

 

اما هزاران آه و افسوس، از وقتی که گذاشتم و تقریبا یک قسمت کامل از سریالی که به همین نام از پرمخاطب‌ترین تایم تلویزیون ایران سراسر شمعدانی پخش می شود را دیدم.

 

سریالی که با بهره گرفتن از شرایط اجتماعی این ماهها ، از موضوعات مطروحه در جامعه، دستمایه‌های سطحی پیدا کرده و با تصویر کردن معضلات روز و گرفتاری های معمول مردم آشنا سازی نموده و خود را به مخاطب نزدیک کرده و با محرم و همدرد نشان دادن خویش خطرناک ترین نوع اعتماد  را بوجود آورده است. اعتمادی که در پی آن باور پذیری ایجاد می شود و باور یعنی هست و نیست آدمی.

 

باور یعنی اعتقاد ، یعنی تضمینی ترین قدرت بلامنازع بشر، این ابر قدرت آفرینش، باور یعنی اوج تفاوت انسان و حیوان . و وایلا که اگر باور مردمی عوض شود.

 

در این سریال تماما ضد فرهنگ خانواده ایرانی تک تک شخصیتها که هر یک نماینده قشر خود در سطح جامعه است و این را به راحتی از مشکلات فردی هر یک می‌توانیم دریابیم ، تمام ایرانیان را افرادی ابله نشان داده که در مسابقه ی حماقت گوی سبقت را از دیگران می ربایند و از تنها چیزی هم که اصلا ً بویی نبرده اند احترام به دیگران است.

 

پدران رنج کشیده و ستون های عزت خاکم چه تن پرور ، هوسباز ، طرد شده ، خود محور ، ضعیف ، و علیل و بیمار که بشدت هم در معرض الزایمر است تصویر شده.نمی‌دانم از رزایل کدام شخصیت بازگو کنم که بر همگان عیان است و شاید نیازی به پرداختن جزئی به آن نباشد، شخصیتهایی که وجه بارز و اولین مؤلفه ی شخصیتی شان احمق بودن است و مابقی ویژگی منحصر بفردشان هم جزو منحصر بفرد ترین رزایل انسانی است که البته توزیع عادلانه بین شخصیتها شده است.

 

پسر جوان احمق و ماست صفت ، بدون اعتماد بنفس و بشدت تحت تأثیر و کاملا ً بی وجود ، دختر جوان احمق ، خانم دکتر بی سواد که بشدت مستعد خاله زنک بازی است و تخصصش حتا در خانه اش مقبول نیست و واویلا از فردای بیمارانش.

 

عروس هایی که همه هم احمق و از کانون خانواده فقط عشوه گری و خاله زنک بازی میدانند و نماد بارزشان قدرت نمایی در استحاله کردن شوهرانشان است و کسب قدرتی که کل توان این خانواده ی إیرانی را مصروف عقده های زنانه ی خود می کنند و از تعلیم و تربیت و پرورش فرزند هیچ نمی دانند و أمور خانه را هم که معلوم نیست چه کسی انجام میدهد.

 

فارغ التحصیل هنری که نماد فرهیختگی و فرهنگساز جامعه است و عاطل و باطل و علاف که احمقانه روزگارش را به طواف تئاتر شهر مشغول است . دیگری که گویا معلم است که گل سرسبد این احمق هاست و نه فقط در ویزور دوربینی که میتواند اسکاری دیگر به فخر ایرانی اضافه کند ، بلکه کل نگاهش به هستی، تنها و تنها در پی شوهر می‌گردد و منتهای آمالش را شوهر می‌بیند و برای دست پیدا کردن به شوهر حاضر است کل شرافت و گذشته ی این خانواده را فدا کند.

 

تا از قلم نیفتاده از الگوی مؤثر و شخصیت منحصر بفردی که تقریباً در نهان ذهن همه ی کودکان و نوجوانان این سرزمین دست یابی به هوش سرشار و توان مافوق بشری است بگویم . جناب دزد این سریال ، که تنها غیر احمق ماجرا تصویر شده و ویژگی های برشمرده برای دزد بودن را در رفتار او به نحوی میبینیم که حقیقتا ً این شغل را تنها کمی غیر شریف دانسته و البته که این شغل را بسیار مشقتبار و رنج آور و سخت به باور وارد می کنیم و لاجرم ضمن ترحم و دادن تخفیف به جرم ایشان به کودکانمان رسماً این شغل را معرفی و صاحب صنف و داشتن تخصص معرفی می کنیم و ...

 

همچنین فروشندگان مواد مخدر در پارکها (که أساسا ً در این سریال صرفا برای توزیع مواد ساخته شده اند ) و ملتی تماما معتاد با بهره گرفتن از به‌روزترین مظاهر تکنولوژی آنها را صرفاً برای ساقی‌گری و تهیه مواد استفاده می‌کنند و گویا به جز جوان احمق این سریال تمام امت همیشه درصحنه به آن شیوه ی توزیع اشراف کامل دارند و امری کاملا معمول در پارک هاست ! و پلیس ها ، پلیس های جامعه ای که اینقدر احمق باشند طبیعتاً دزدی و توزیع مواد مخدر و سایر جرم ها هم به این اشکال و آن رسمیت ترویج پیدا کرده و اگر دوربین این سریال از ساختمان آن خانواده بیرون بیاید خدا میداند از جامعه إیرانی چه دارالحماقتی بسازد و به باور کودکانمان چه ها که وارد نکند.

 

بجز ساقی باهوش و دزد نخبه هیچ کدام از شخصیتهای متنوع و بسیار زیاد این سریال بهره ای از هوش و ذکاوت نبرده و أساساً همه احمق هستند ! احمق هایی که فارسی صحبت می کنند و در خانه ای ایرانی هستند و در پنجره ی خانه اشان گل شمعدانی است!

 

متاسفانه، این تحفه ی آقای تلویزیون ایران زمین به ملتی خسته از دو و یا سه شیفت کاری که نجیبانه فشارهای اقتصادی را تحمل می کنند و به امید کسب آرامشی شب را در مأوا سرای خانه گرد هم می آیند و پای این سریال می نشینند ، حق شان نبود و در شأن شان نیست، ملتی که در ناخودآگاه تک تک ایشان از خود شروع کرده و تمام ایرانی ها را در باور نهانی خود احمق می بینند.

 

که البته خودشان هم بعدها با بازخورد عملی این باور متوجه این فاجعه خواهند شد و تبعاتش را خواهند دید که دیگر جزئی از رفتار عادی شان شده و تنها افسوسی و آهی را پاداش عمری سکوت خود میبیند و غیر قابل جبران.

 

واویلا که عدم خود باوری را به باور مردم برسانیم ! کاری که دقیقاً سریال شمعدانی بخوبی دارد انجام میدهد و همین جا هم از تک تک هنرمندان نجیب و متخصص کشورم که به خوبی از عهده ی نقش واگذار شده به ایشان در این سریال برآمده و با بازآفرینی هنرمندانه ی این شخصیتها به باور پذیر ترین سطح ،هنرنمایی کرده اند خداقوت گفته و تبریکی صمیمانه می گویم.

 

حضور قاضی مرادی نازنین که از بستر بیماری به این سریال دعوت شده را بعنوان رفتاری ارزشمند در خانواده ی هنری کشور و حضور شیرین قدرت ایزدی که رشید ذهن ماست و سالهاست از او دور بودیم را به عوامل این سریال تبریک گفته و خسته نباشیدی صمیمانه به ایشان عرض می کنم و حضور تک تک عوامل منهای بانیان اصلی، در این سریال را فارغ از مسائل مطرح شده و تبعات این کار دانسته و طبیعتاً که اصل تقسیم کار حرفه ای در سینما هر کسی را تنها مسئول کار خویش دانسته و ایشان را از این خیانت به فرهنگ ایرانی بری میدانم و در پایان خطاب به جناب مستطاب پول عرض می کنم که تو را به جان مادرت چکمه هایت را از روی گل های شمعدانی مادران سرزمینم بردار. حضرت آقای تلویزیون، اسلحه ات را از روبروی مادران ما کنار بکش.

 

 

*تسنیم
نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار