شهدای ایران shohadayeiran.com

کد خبر: ۷۴۳۷۰
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۲۰:۴۸
پسری که در بچگی شاهد تعرض عمویش به مادرش بود،‌ بزرگتر که شد دست به جنایت هولناکی زد تا یکی از هولناک‌ترین پرونده‌های جنایی یک کارآگاه در خاطراتش ثبت شود.
به گزارش شهدای ایران ، در يکی از روز هاي سرد پاييزی سال ١٣٧٦ در حالی که مردم منتظر ورود زمستان و بارش برف بودند و هوا به شدت رو به سردی می گذاشت؛ كاركنان پليس آگاهي شهرستان اروميه پس از فراغت از رسيدگی به پرونده قتل، تازه داشتند نفس راحتی  می‌کشيدند که ناگهان در ساعت ٠٤٠٠ نيمه شب خبر ناگواری از طريق سيستم اخبار و اطلاعات به افسر نگهبان واصل شد. تلفن به صدا درآمد و عوامل کلانتری ١٥ شهری خبر دادند يک خانواده اي سه نفره در شهرك ايثار اروميه در اثر آتش سوزی و حريق همگی فوت کرده اند، کارآگاهان پليس آگاهي اروميه همگی به اداره پليس احضار شدند و آمادة عزيمت به محل وقوع حادثه شدند.
 
عزيمت به محل وقوع حادثه:
 
به اتفاق رييس پليس وقت آگاهي جناب سرگرد فرج پور و رييس شعبه ويژه قتل سرگرد مطلبی، عازم محل حادثه شديم. در حين ورود به صحنه و محل حادثه با مأموران وظيفه شناس کلانتری ١٥ شهرک فرهنگيان و با تنی چند از بستگان و همسايگان در محل حادثه روبرو شديم.

مأمورين کلانتری (افسر گشت) به اتفاق عوامل گشتی، صحنه آتش سوزی محفوظ نگه داشته بودند و منتظر ورود کارآگاهان « نوار صحنه جرم » را به دقت با کشيدن پليس آگاهي و قاضی کشيک وقت و مأمورين كارشناس آتش نشاني بودند. همسايگان به شدت ناراحت بودند. بستگان متوفيان همگی در حال گريه وزاری بودند.  
 
موضوع و حادثه ابتدا از افسر گشت کلانتری سؤال شد؛ بيان داشتند که به علت نامعلومی خانه آتش گرفته و سه نفر از اعضای خانواده در آتش سوخته و فوت کرده اند. اعضای خانواده عبارت بودند از، پدر خانواده، مادر خانواده و دختر ١٤ ساله خانواده، با توجه به اهميت حفظ صحنة جرم بررسي صحنه با دستور رياست پليس آگاهي شروع شد.
 
بررسی دقيق صحنه و محل حادثه:
 
رييس پليس آگاهي و سرگرد مطلبی و تيم کارآگاهان شعبة مبارزه با جرائم جنايی و تيم بررسی صحنه جرم اداره تشخيص هويت و آزمايشگاه جنايی به اتفاق بنده که در آن موقع ستواندوم بودم، شروع به بررسی صحنة جرم کرديم.  
 
در حين بررسی متوجه آتش سوزی و حريق عمدی خانه شديم که فرد يا افرادی برای رد گم کردن و انحراف اذهان کارآگاهان و مقامات قضايی اقدام به صحنه سازی کرده بودند.
 
چه چيزی ذهن کارآگاهان را متوجه صحنه سازی کرد:
 
در حين بررسی صحنه بوي شديد u1576 بنزين به مشام می رسيد. اجساد مورد بررسی ظاهری قرار گرفتند.اصابت گلوله و شی پرتابی پر سرعت به نقاط مختلف بدن اجساد مشهود بود. گاو صندوق خانه در حالی که کليد آن رويش بود و در آن باز شد و تعدادی مدارک در داخل گاو صندوق و مقداری به بيرون ريخته شده بود و طعمه حريق گرديده بود.  
 
وضعيت جسدِ دختر ١٤ ساله طوری قرار گرفته بود که تجاوز به او متصور بود و ذهن کارآگاهان را به خود معطوف  می‌ساخت.
 
حضور بازپرس ويژة قتل و بررسی صحنه جنايت و حريق:
 
در ساعت ٠٦٣٠ بازپرس ويژه قتل و پزشکی قانونی شهرستان اروميه، در صحنه و محل حادثه حاضر شدند، در حالی که سرگرد فرج پور و سرگرد مطلبی و بنده چگونگی اتفاق و جريان را مو به مو براي ايشان تعريف کرديم؛ وارد حياط خانه و سپس اتاق و هال و محل جنايت شديم.

بازپرس ويژه قتل با توضيحات کارآگاهان و مشاهدة اجساد و صحنه بر وقوع جنايت و حريق عمدي نظر داده و قانع شدند و در محل دستور دادند که پليس آگاهي ضمن انجام کار هاي تحقيقی و اثربرداری از صحنة جرم و مستندسازی با همکاری مأمورين کلانتری و پزشکی قانونی اجساد مقتولين را به اتاق تشريح مرکز پزشکی قانونی استان منتقل کنند و از سوی پزشک قانونی، اجساد کالبد شکافی شوند و علت تامه مرگ مقتولين به دقت مشخص شود.

با اقدامات و تحقيقات جنايی، قاتل و قاتلين دستگير و شناسايی شدند. توضيح اينکه کلية مراحلِ ورود و مشاهدات و بررسی صحنه و اجساد دقيقاً به وسيله بازپرس ويژه قتل در اوراق مخصوص قضايی ثبت و در ذيل صورت جلسه دستورات فوق را به صورت كتبي به مأمورين صادر کردند؛ که عين آموزش هاي مقام قضايی (بازپرس ويژه قتل) از سوی ضابطين قضايی صادر شد که حقير هم جزو يکی از آنها بودم.

در صحنة قتل رييس شعبة ويژه قتل پليس آگاهي، جناب سرگرد u1605 مطلبی، مسئوليت رسيدگی به اين پرونده را به حقير ارجاع و محول کردند و از آن لحظه سنگينی مسئوليت کشف راز اين جنايت بر دوش بنده سنگينی کرد.
 
اطلاع از وقوع جنايت ديگر:

در ساعت ٠٦٤٥ صبح با به صدا در آمدن بی سيم رييس پليس آگاهي و اعلام او از سوی افسر نگهبان پليس آگاهي، در حالی که کار بررسی صحنه به اتمام نرسيده بود، از وقوع  جنايت ديگر در محلة طرزيلوي اروميه مطلع شديم. ظاهراً آن روز، يک روز نحس و پرکار برای کارآگاهان بود. اين جمله از سوی کارآگاهان زبان به زبان بيان می شد. رييس پليس آگاهي و رييس شعبة ويژه قتل، محل جنايت را ترک مي كردند؛ و به بيمارستان شهيد مطهری اروميه عزيمت کردند.

ظاهراً دو نفر شبانه در جلوي منزلشان مورد تيراندازی قرار گرفته و از نقاط مختلف بدن مجروح شده بودند. مجروحين از سوی همسايگان به بيمارستان شهيد مطهری اروميه منتقل شده بودند. در حين ورودِ تيمِ کارآگاهان به بيمارستان، آنها متوجه شدند زن و شوهری با اصابت چند تير به نقاط مختلف بدن دچار خونريزی شديد شده و به اتاق عمل منتقل و تحت عمل جراحی قرار دارند؛ در حالی که مأمورين منتظر خروج مصدومين و مجروحين از اتاق عمل بودند و مداوم از خداوند می خواستند که مجروحين سالم و صحيح از اتاق عمل خارج شوند. پس از به هوش آمدن چگونگی مجروحيت خودشان را با زبان خودشان بيان و ضاربين و قاتلين را معرفی کنند. تيم ديگری از کارآگاهان به محل وقوع تيراندازی به محله طرزيلو عزيمت كردند و از همسايگان به دقت چگونگی حادثه را تحقيق كردند.

همگی آنها بيان داشتند که فقط صدای تيراندازی را شنيده و با داد و فرياد صاحب خانه، به کوچه آمده؛ اما ضاربين و اشخاصی را که تيراندازی کرده اند، نمي شناسند در خانة مجروحين، فرزندی سه ساله هم بود که هيچ صدمه اي به او وارد نشده بود و همسايگان نگهداری او را به عهده گرفته بودند. در بررسی هويت مجروحين مشخص شد نام خانوادگی آنان با نام خانوادگی مقتولين صحنة جنايت قبلي يکی بوده و دارای شهرت ق. می باشند.

در نتيجه زنده ماندن مجروحين موجود در اتاق عمل، برای کارآگاهان اهميت زيادی داشت. در نتيجه تيم مأمورين در جلوي اتاق عمل به انتظار خروج مجروحين از اتاق عمل ايستاده و در نهايت پس از دو ساعت عمل جراحی بر روي مجروحين، آنان در حالی که بيهوش بودند، با باز شدن در هاي اتاق عمل، از محل خارج و به بخش جراحی منتقل شدند.

پس از دو ساعت مجروحين به هوش آمدند و پس از موافقت مسئول بخش و مهيا شدن وضعيت مزاجی آنها، برای تحقيق مجوز صادر کردند. آنها درباره علت مجروحيت، عامل يا عاملين مجروحيت بيان داشتند در ساعت ٠٤٣٠ نيمه شب زنگ در منزلمان به صدا در آمد. به حالت مضطرب به در خانه آمديم که اين موقع شب چه کسی است که زنگ در را می زند؟ به اتفاق هم سؤال کرديم کيه؟ صدای پسر عمويم بيت الله را شنيديم که گفت: در را باز کنيد. در را باز کرديم؛ زيرا رابطه خانوادگی خوبی با او داشتيم و اصلاً انتظارِ كار منفی از طرف او را نداشتيم؛ اما او ناگهان کلت کمری خود را کشيد و چند تير به طرف من شليک کرد؛ سپس چند تير به طرف همسرم شليک كرد و چون خيال کرد، هر دوي ما به قتل رسيده ايم؛ محل را ترک كرده و گريخت.

چگونگی و نحوة ارتباط و جملات و مطالبی که بايد بگويد:

با استفاده از امکانات شرکت مخابرات استان محل تماس شماره تلفن دوست متهم با حضور کارآگاهان در شرکت مخابرات بررسی و مشخص شد قاتل از باجه شماره دو مرکز تلفن شهيد قندی شهرستان بوشهر تماس گرفته است.

به دوست متهم آموزش هاي لازم داده شد تا در صورت تماس مجدد به او بگويد پسر عمويش و همسر او در اثر تيراندازی افراد ناشناس به قتل رسيده اند و هنوز پليس از قضيه هيچ اطلاعی ندارد و او دوستی در پليس آگاهي اروميه دارد و موضوع را به صورت غيرمحسوس از او سؤال كرده و اگر مشکلی برای او در پليس اگاهي پيش بيايد حل و فصل اش خواهد کرد.

در نتيجه به سرعت تيمی از مأمورين پليس آگاهی  به همراه دوست متهم در خانه او با هماهنگی قضايی مستقر و تلفن مورد بحث مورد کنترل قرار گرفت و تمامی مکالمات تلفن مذکور ضبط و مستندسازي شد.

هماهنگی قضايی برای اخذ نيابت قضايی و عزيمت مأمورين به استان بوشهر:

با توجه به اينکه متهم قصد داشت از مرز هاي آبی بوشهر به خارج از کشور متواری شود. به سرعت و بدون فوت وقت، هماهنگی مقام قضايی تيم ويژة عمليات و دستگيری به سرپرستی حقير و ستوان سوم عليرضا محمدی يکی از افسران زبدة شعبه ويژه قتل پليس آگاهي تشكيل شد و همراه با يکی از برادران متهم که به پليس آگاهي احضار شده بود پس از هماهنگی رياست پليس آگاهي سرگرد فرج پور با دفتر هواپيمايی و دريافت بليت پرواز تهران به بوشهر در ساعت ٠٧٠٠ شب و کرايه يک دستگاه خودرو پژو ٤٠٥ تاکسی تلفنی مجهز به بی سيم از مقصد اروميه به تهران حرکت كرديم؛ در حالی که هوا به شدت سرد و بارندگی بود.

موعد تماس متهم از بوشهر به اروميه طبق قراری که با دوست خود گذاشته بود، ساعت ١٠٠٠ صبح روز بعد (يعنی ٢٤ ساعت) بعد بود و احتمال می داديم که متهم دوباره از همان مرکز مخابراتی شهيد قندی با دوست خود تماس حاصل بگيرد. و در نتيجه به راننده خودرو کرايه پژو ٤٠٥ که يک افسر بازنشسته نيروي هوايی و اهل اروميه بود تأکيد می کرديم با دقت و سرعت رانندگی نمايد تا به پرواز هواپيما برسيم.

با عنايات خداوند يک ساعت مانده به پرواز به فرودگاه تهران رسيديم. در ساعات ٠٧٠٠ سوار هواپيما شديم و در ساعت ٠٨٣٠ در فرودگاه بوشهر به زمين نشستيم. با توجه به هوای شهر اروميه لباس گرم زمستانی به تن داشتيم. از هواپيما که پياده شديم با هوای گرم بوشهر مواجه شديم و به شدت تعجب کرديم و از شدت گرمی هوا کاپشن هاي خود را درآورده و به روي بازوي خود انداختيم.

آشنایی با یک دوست:

در حالی که برای چگونگی دستگيری متهم با جناب سروان محمدی طرح و نقشه می کشيديم در سالن فرودگاه به طرف در خروجی در حرکت بوديم، صدايی شنيدم كه می گفت جناب سروان محمدی...! صدا آشنا بود؛ برگشتم ديدم درجه داري با عجله به دنبال ما می دود.

ايستاديم، نفر نزديکتر شد ديدم يکی از درجه داران به نام گ ٢ رضوانی اهل گيلان است که در سال ٧٠ با بنده در گروهان آلواتان سردشت خدمت می کرد و بنده در آن موقع فرماندة گروهان آلواتان بودم. او بعد از رسيدن به نزد بنده، مرا در آغوش گرفت و مرتباً مرا مي بوسيد و ابراز احساسات و محبت می کرد. بنده هم او را بوسيدم و گفتم: رضوانی تو اينجا چه کار می کنی؟ او هم با تعجب از بنده دليل آمدن به بوشهر را مي پرسيد؟! رضواني گفت: پس از انتقال از منطقة عملياتی سردشت، به پليس فرودگاه بوشهر اختصاص داده شده ام و در اينجا مشغول خدمت هستم. بنده هم علت حضورم را ذکر کردم. ما را با زور به پاويون فرودگاه برد و از ما پذيرايی كرد؛ اما به علت ضيق وقت از او عذرخواهی كرده و سريعاً عازم دادسرای شهرستان بوشهر شديم.

پس از اخذ دستور از قضايی بوشهر به پليس آگاهي استان بوشهر مراجعه کرديم. به محض رسيدن به دفتر رييس پليس آگاهي استان و معرفی خودمان او خوشحال شد و ضمن خوش آمدگويي، گفت از پليس آگاهي ناجا و استان آذربايجان غربی مرتباً حضور شما را پيگيری می کنند. بنده اهميت قضيه و حضور قاتل در شهر بوشهر را به او توضيح دادم. او نيز دستور دارند تيمی از کارآگاهان آگاهي شهرستان بوشهر با ما در انجام 9 دقيقه صبح را نشان می داد. ما به نيابت قضايی دستگيری قاتل ياری کنند.

ساعت ٣٠ طور مرتب با رييس شعبه ويژه قتل آگاهي اروميه سرهنگ مطلبی که در خانة دوست متهم مستقر شده بود و به صورت مداوم عمليات ما را رصد می کرد؛ در تماس بوديم. بنده با سروان عليرضا محمدی و كاركنان همکار پليس اگاهي بوشهر يک جلسة چند دقيقه اي گذاشته و نحوة عمليات و چگونگی دستگيری را تشريح کردم و قرار شد بنده و سروان عليرضا محمدی عمليات دستگيری را انجام دهيم. و كاركنان پليس آگاهي بوشهر هم ورودی سالن و حياط مرکز مخابرات شهيد قندی را تحت پوشش قرار داده و به عنوان پشتيبان عمل کنند.

ما از اينکه متهم مسلح است و احتمالاً از خود تحرکات و عکس العملی نشان دهد کمی واهمه داشتيم. قرار شد درست ساعت ٠٩٥٥ وارد سالن شويم و در صورت حضور متهم صبر کنيم تا او زمانی که قصد عزيمت به باجه را داشته باشد، بنده از سمت راست به وي نزديك و مچ دست راست او را بگيرم و هم زمان سروان عليرضا محمدی نيز مچ دست سمت چپ او را بگيرد و اجازه هيچ عکس العملی به او ندهيم. سپس با پابند پاهاي او را بسته وسپس به دستان وي دستبند زده واو راتحت اختيار وكنترل خود بگيريم.

شروع عمليات ورود به سالن مخابرات شهيد قندی بوشهر:

در حالی که بنده آيت الکرسی مي خواندم و از خداوند مي خواستم که ما و خانوادة داغ ديدة مقتول را نااميد نفرمايد و متهم در اين مركز حاضر شده و از اين مرکز اقدام به برقراری تماس كند و ساعت ٠٩٥٨ در حالی که بنده کيف سامسونيت به دست داشتم، به اتفاق وارد سالن عمومی و انتظار مرکز تلفن شهيد قندی شديم.

آنقدر عکس متهم را در آن چند روز نگاه کرده بوديم که قيافة متهم در ذهنمان ملکه شده بود. ابتدا يک نظر کلی به سالن انداختيم 7 تا 8 نفر در سالن انتظار نشسته بودند. ناگهان ديدم متهم در وسط سالن انتظار ايستاده و قصد کرده به سراغ کابين و باجة تلفن برود و با نگاه به سروان محمدی با چشم اشاره کردم که اين است و او با حرکات سرش تأييد کرد که اين همان متهم است.

با اشاره چشم با همديگر هماهنگ شديم و بنده از راست و او از چپ به متهم نزديک شديم. متهم در چند قدمی کابين بود و قصد ورود به کابين برای انجام مکالمه تلفنی با دوست خود در اروميه را داشت كه در يک حرکت هماهنگ مچ هاي او را گرفتيم و متهم گيج و مبهوت شد. يک بار به صورت بنده و سپس به صورت سروان عليرضا محمدی نگاه کرد و زبانش بند آمد.

هر چه از متهم سؤال می کرديم چيزی نمي گفت. بنده به سرعت و بدون فوت وقت او را بازرسی بدنی کردم يک چاقوي بزرگ در جيب شلوارش به صورت آماده گذاشته بود. آن را از او گرفتم و سپس به پا هايش پابند و به دستانش دستبند زديم. سؤال کرديم: سلاح خود را چه کار کرده اي؟ او هيچ پاسخی نداد.

عين آدم هاي لال فقط به ما نگاه می کرد. بعد از انتقال او به خودروي پيکانِ همکاران پليس آگاهی بوشهر و سؤالات مختلف از او که شب کجا استراحت می کردی، وسايلت کجاست؟ او بعد از ١٥ دقيقه يکدفعه زبانش باز شد و مسافرخانة محل استراحت خود را اعلام کرد.

به سرعت و بدون فوت وقت به محل مورد نظر عزيمت كرديم و با هماهنگی مدير مهمانسرا و مسافرخانه اتاق محل استراحت او را تفتيش و کيف و ساکِ همراه او را که حاوي مبالغی وجه نقد بود و آنها را از گاوصندوق عمويش سرقت کرده بود؛ کشف و ضبط كرديم ولی هيچگونه سلاحی از او کشف نشد.

قرارمان بر اين شد از قتل و مقتولين و پسرعمويش و همسرش که جان سالم از ترور او به در برده بودند، هيچ مطلبی به او نگوييم؛ و او را از لحاظ روانی در شرايط عادی و خوبی نگهداری کنيم. چون بايد هزاران کيلومتر راه طي مي كرديم تا به اروميه برسيم. شايد در بين راه او به لحاظ وضعيت و بحران روحی اش دست به اقداماتی از قبيل فرار و يا خودکشی و يا ضربه به مأمورين بزند.

در نتيجه متهم را به پليس آگاهی بوشهر دلالت داديم و بنده به صورت جزئی از او تحقيقات لازم را انجام دادم و موضوع دستگيری و اجرای نيابت را به دادسرای شهرستان بوشهر طی گزارش مبسوطی اعلام كردم و ضمن تفهيم اتهام و صدور قرار تأمين از نوع بازداشت موقت دستور اعاده پرونده به مقام معطی نيابت و بدرقة متهم دستگير شده را صادر و متهم به پليس آگاهي شهرستان بوشهر منتقل شد و طی معرفنامه اي به متصدي تحت نظرگاه تحويل داده شد، و با تدابير لازم در تحت نظرگاه پليس آگاهی تحت نظر قرار گرفت. تا پس از هماهنگی و اخذ بليت هواپيما به تهران و سپس به اروميه دلالت داده شود.

بازگشت به ارومیه:

با همکاری همان درجه دار همکار شاغل در فرودگاه و با تماس تلفني، بليت حرکت برای ساعت ٢٣٠٠ نيمه شب به تهران رزرو کرديم؛ و منتظر رسيدن ساعت ٢٣٠٠ نيمه شب شديم. اقناع وجدانی در دستگيری جنايت کار فراری و بروز شادی و شعف درونی: با توجه به عمق فاجعه و جنايت انجام شده و حساسيت مقامات سياسی و انتظامی شهر اروميه و استان آذربايجان غربي با دستگيری جانی يک شوق و شعف درونی و اقناع وجدانی به اينجانب و سروان محمدی دست داد و از اينکه توانسته بوديم قاتل و جنايتکار را در حالی که هزاران کيلومتر از محل جنايت فاصله گرفته و قصد خروج از کشور راداشت دستگير کنيم؛ خوشحال بوديم رياست پليس آگاهي هم طی تماس تلفنی با ما در پليس آگاهي بوشهر، تشکر و قدردانی خود را به صورت تلفنی از ما ابراز کرد و ما ضمن شکرگزاری به درگاه خداوند متعال که توانسته بوديم به عنوان کارآگاه وظيفه و رسالت مان را به مرحله عمل و انجام برسانيم به خود می باليديم.

در نتيجه ابتدا به علت خستگی مفرط ناشی از ماموريت و هوای شرجی و گرم شهرستان بوشهر، به هتل رييس علی دلواری واقع در فلکه رييس علی دلواری که با خليج هميشه فارس يک صدمتر فاصله داشت، عزيمت و باخوردن ناهار از هتل خارج شديم و به ساحل خليج فارس به اتفاق هم ديگر از شوق سرود شادی سروديم و قدم زنان در طول ساحل به يکی از پارک هاي سرسبز ساحل دريا رسيديم و بعد از گردش و گرفتن عكس يادگاري به داخل شهر بوشهر برگشتيم.

با توجه به وجود فرصت کافی از عکاسی خواستيم عکس هاي ما رابه سرعت و بدون فوت وقت تحويل دهد. او قبول کرد که پس از تکميل شدن فيلم داخل دوربين اين کار را انجام دهد. و چون متوجه شد مسافر هستيم سئوال کرد ساعت چند حرکت خواهيد کرد. گفتيم ٢٢٣٠ نيمه شب در فرودگاه بوشهر سوار هواپيما مي شويم.

او قول داد در ساعت مورد نظر عکس ها را در فرودگاه به ما تحويل دهد. سپس برای گردش به داخل شهر رفتيم، در ساعت ٢١٣٠ هم به پليس آگاهي مراجعه كرده و ضمن تحويل گرفتن متهم از تحت نظرگاه، پس از خداحافظی و تشکر از زحمات همکاران در آگاهي بوشهر، با خودرو پليس آگاهي به فرودگاه بين المللی شهرستان بوشهر رفتيم.

رسيدن وقت پرواز و انجام کار ها و مقدمات ورود به سالن ترانزيت:  1ساعت زودتر در فرودگاه حاضر شديم. درجه دار همکار ضمن در ساعت ٢١:٣٠ يعنی ٥ استقبال از ما در فرودگاه، ما را به دفتر فرودگاه راهنمايی کرد و ضمن پذيرايي تا رسيدن وقت پرواز در محل منتظر مانديم.

در ساعت ٢٢٣٠ عکاس بوشهری عکس هاي ما درست سر موقع در فرودگاه تحويل داد. در ساعت ٢٣٠٠ تشريفات پرواز انجام شد و تكنيسين پرواز در حين ورود به سالن ترانزيت از سوار شدن قاتل با پابند و دستبند جلوگيري كرد؛ که با تشريح قضيه و هماهنگی با مسئول پرواز در نهايت مجوز ورود به سالن ترانزيت و هواپيما را صادر کردند و ما توانستيم سوار هواپيما شويم. و با جناب سروان محمدی هماهنگی کرديم که در داخل هواپيما به صورت نوبتی بخوابيم و يکی از ما برای نظارت بر حرکات متهم بيدار و هوشيار شد.

در موقع نشستن طوري با مهماندار هواپيما هماهنگ كرديم كه متهم در وسط و ما در طرفين وي قرار بگيريم تا تسلط كافي به وي داشته باشيم. رسيدن به فرودگاه مهرآباد تهران و عزيمت به شهرستان اروميه: در ساعت ٠٠١٠٠ صبح هواپيما در فرودگاه مهرآباد به زمين نشست و از هواپيما پياده شده در محوطه فرودگاه برای کرايه سواری دربستی صحبت که در ان موقع مبلغ گزافی در حدود ٦٠ تا ٥٠ هزار تومان طلب کردند که از سر اجبار تصميم گرفتيم به جلو ترمينال غرب در ميدان آزادی برويم و در آنجا سواری هايی که به غرب کشور می روند کرايه کنيم در نتيجه به همان محل رفتيم و پس از نيم ساعت انتظار ناگهان سواری تويوتا کرولای جديد زرد رنگ پلاک عمومی که دنبال مسافر می گشت را ديديم و نگهداشت و به زبان فارسی دربستی اعلام که به زبان ترکی مسير ما را سئوال و مسير را دربستی اروميه اعلام و نامبرده گفت سوار بشويد بنده و جناب سروان عليرضا محمدی متهم را در وسط در حالی که يکدست او با دستبند و با دست دست چپ متهم زده بوديم و پا هايش را با پابند بسته بوديم در صندلی عقب نشستيم و بيش از سوار شدن با همديگر هماهنگی کرديم که در بين راه در صورت استراحت و خواب ضمناً يکنفرمان بيدار و هوشيار بوده و به حرکات و سکنات متهم اشرافيت داشته باشد.

در مسير ١٢ ساعته با تدبير غذا خورديم و به متهم نيز غذا داديم. در ساعت ٠٨٠٠ روز بعد ما با عنايات خداوند متعال به پليس آگاهی اروميه رسيديم و در محوطه پليس آگاهی که از اتومبيل پياده شديم، همة كاركنان و رياست آگاهی منتظر رسيدن ما بودند و ضمن تقدير از ما و احوال پرسی و روبوسی و تقدير و تشکر از راننده تويوتا کرولاو پرداخت کرايه به مبلغ 25 هزار تومان مرحله جديد تحقيقات پرونده شروع شد.

تحقيقات جنايی از متهم دستگير شده و اقرار و اعتراف به جنايت و قتل عام خانوادگی عمويش و تيراندازی به طرف پسرعمو و همسرش: تحقيقات مفصل جنايی از متهم شروع شد.

اعترافات تکان دهنده متهم:

نامبرده ابتدا منکر قضيه شد و سپس با ملاحظه دلايل و مدارک در نهايت مقاومت خود را شکسته و به قتل عام خانوادگی عمويش و تيراندازی به سمت پسرعمويش و همسرش اقرار كرد و گفت بنده در شب حادثه پس از اينکه شرب خمر کرده و مست بودم، سلاح کمری خود را برداشته و به خانه عمويم رفتم.

او بيشتر از پسر هايش به من اطمينان داشت و بيشتر از فرزندان خودش مرا دوست میداشت. پس از خوردن شام و چای، چون تصميم به قتل آنها گرفته بودم؛ کلت خود را کشيدم اول عمويم و سپس زن عمويم و بعد دخترش را با شليک چند گلوله به قتل رساندم.

بعد از اينکه مطمئن شدم هر سه نفر به قتل رسيدند به جسد دختر عمويم تجاوز کردم. سپس كليد u1711 گاو صندوق را از جيب کت عمويم برداشتم و گاوصندوق را باز کردم مبلغ هفتصدهزار تومان وجه نقد موجود را سرقت كردم و برای آنکه وانمود كنم قتل و سرقتی در کار نبوده با ريختن نفت به تمام قسمت هاي خانه و روي اجساد مقتولين خانه را به آتش کشيدم و در حالی که خانه در حال سوختن بود از خانه فرار کردم و سپس به نشانی خانة پسرعمويم در محله طرزيلو رفتم.

شب ساعت ٢ نيمه شب بود. در را زدم. پسر عمويم از پشت در گفت کيه؟ گفتم منم. چون او هم مرا دوست مي داشت و به من اعتماد و اطمينان داشت؛ در را باز کرد. ديدم همسرش نگران شده و او هم به دنبال پسر عمويم به پشت در آمده؛ ناگهان کلت را کشيدم و چند تير به طرف پسر عمويم و همسرش شليک كردم و بعد از اينکه به زمين افتادند و مطمئن شدم مرده اند؛ محل را ترک کردم و متواری شدم و حالا شديداً پشيمان و ناراحت هستم.

علل و انگيزه قتل از زبان قاتل او در مقابل بازجويی کارآگاهان که چرا اين جنايت خوفناک و هولناك را مرتکب شدي؟

متهم بيان کرد بنده ٤ ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و مادرم جوان بود. همين عمويم برای سرکشی به خانة ما می آمد و با مادرم رابطه نامشروع داشت. ضمناً او بعدها هم تا پيش از قتل با مادرم رابطه داشت. من اين صحنه را چند بار ديده بودم؛ و در دلم عقده شده بود.

بعد از اينکه بزرگ شدم چند بار تصميم گرفتم عمويم را به قتل برسانم ولی جرأت نمي کردم و می ترسيدم. روز حادثه مشروب خوردم و جرأت پيدا کردم؛ و تصميم گرفتم نيت خود را عملی سازم و عقده هاي چند ساله را از وجودم پاك كنم. به همين خاطر هم اين جنايت هولناک را انجام دادم اكنون هم حاضرم برابر مقررات و عدل اسلامی مجازات و به دار اعدام سپرده شوم. ضمناً سلاح به کار رفته هم با راهنمايی او کشف و ضبط شد.

اعدام در ملاء عام:

رسيدگی هاي قضايی و تکميل تحقيقات و صدور حکم اعدام و در نهايت اعدام قاتل در ملاءعام: پس از اقرار قاتل، بازسازی صحنة قتل، با توضيحات قاتل مستندسازی شد، تمام مراحل رسيدگی و کشف جرم، ارسال سلاح به آزمايشگاه جنايی و تأييد شليک گلوله به مقتولين و مجروحين از اين اسلحه با آزمايش هاي تطبيق پوكه وگلوله و اقرار هاي متعدد قاتل در محاکم قضايی بدوي و تجديد نظر و تصويب دادستان کل کشور متهم به چهار بار اعدام و حبس ابد محکوم شد و به علت تأکيدات و پيگيری هاي پليس آگاهی و مقامات قضايی و اوليای دم و شکات، ظرف كمتر از دو ماه در ملاءعام ودر محل جنايت به دار مجازات آويخته شد.

* باشگاه خبرنگاران
انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۲۲ - ۱۳۹۴/۰۲/۱۰
0
0
اگر راست میگین فورا اعدامش کنید نه 5 سال دیگر همین حالا.
نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار