شهدای ایران shohadayeiran.com

کد خبر: ۷۲۱۴۰
تاریخ انتشار: ۲۰ فروردين ۱۳۹۴ - ۱۸:۱۷
شهدای ایران:  ماه آینده 22 ساله می‌شود و باید تولدش را در زندان با سایر هم‌بندی‌هایش جشن بگیرد. عرفان متهم به گردنبند قاپی است و در آخرین روزهای سال ٩٣ از سوی پلیس آگاهی شناسایی و دستگیر شد. گفت‌وگویی با این متهم انجام دادیم که می‌خوانید.

خودت را معرفی کن؟

عرفان22 ساله هستم و اولین بار است دستگیر می شوم. سابقه دار نیستم و از روی اجبار و لجبازی دزدی می کنم.

چرا لجبازی؟

شرایط مالی خوبی نداشتم. جواد دوستم از من خواست برای این که وضع مالی ام خوب شود با او در گردنبند قاپی همکاری کنم. او قول داد پول خوبی از این راه به دست آورم و تمام کمبودهای زندگی ام جبران شود. من هم برای لجبازی و انتقام از جامعه قبول کردم.

چه کمبودی در زندگی داشتی؟

دوست داشتم مثل هم سن هایم لباس خوب بپوشم، تفریح کنم و به گردش بروم. خانواده که ندارم و فرزند طلاق هستم، به همین خاطر مجبور بودم خودم خرجم را در بیاورم.

چقدر درس خواندی؟

تا دیپلم و بعد از آن سر کار رفتم تا بتوانم هزینه های زندگی را تامین کنم، اما حقوقی که می گرفتم خیلی زیاد نبود و مجبور شدم دست به سرقت بزنم.

چقدر حقوق می گرفتی؟

شاگرد نجار و مبل ساز بودم و ماهی یک میلیون تومان حقوق می گرفتم، اما باور کنید این پول برایم کم است.

از نحوه سرقت هایت بگو

با جواد، سوار موتورسیکلت در خیابان های شهر پرسه می زدیم و راننده هایی را که گردنبند داشتند، شناسایی می کردیم. بعد در فرصتی مناسب جلوی آنها پیچیده و تصادف ساختگی درست می کردیم.

وقتی راننده برای مشاهده تصادف و خسارت از خودرو پیاده می شد در یک فرصت مناسب گردنبند را از گردنش می قاپیدیم و فرار می کردیم. مالباخته تا می خواست سوار ماشینش شود ما فرار کرده بودیم.

از چه افرادی بیشتر سرقت می کردید؟

فقط از مردان سرقت می کردیم و به رانندگان زن کاری نداشتیم.

چند سرقت انجام دادید؟

نزدیک ١٠٠ گردنبند را با جواد سرقت کردیم و به یک مالخر فروختیم. او هم طلاها را آب می کرد تا ردی از ما نماند.

کدام مناطق تهران سرقت می کردید؟

بیشتر مرکز و غرب تهران سرقت انجام می دادیم. اطراف تهران زندگی می کنیم و برای سرقت به تهران می آمدیم.

فکر می کردی دستگیر شوی؟

نه. ما کارمان را بلد بودیم، اما نمی دانم چگونه شناسایی و دستگیر شدیم.

چقدر از سرقت ها به دست آوردی؟

١٠٠میلیون تومان به جیب زدیم.

پول ها را چه کردی؟

پول ها را خرج رفیق بازی و خرید و تفریح کردم. باور کنید پولی برایم نمانده است و همه پول های سرقتی را باد برد. تازه می فهمم معنی بادآورده را باد می برد چیست.

همدستت کجاست؟

وقتی فهمید ماموران دنبالمان هستند و من دستگیر شدم، فرار کرد.

به خواسته هایت رسیدی؟

شاید از نظر مالی وضعم خوب شد، اما مشکلات همچنان باقی بود. از زندگی لذت نمی بردم و همیشه فکر می کردم پلیس در تعقیبم است. راهم را اشتباه انتخاب کردم.
نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار