شهدای ایران shohadayeiran.com

علیخانی در شب گذشته به واکنش های دو روز گذشته برخی از مخاطبان پاسخ داد و همچنین بهای سنگین یک عشق را در صحنه ی ماه عسل به تصویر کشید.
به گزارش شهدای ایران؛ شب گذشته در بیست و چهارمین روز از ماه مبارک رمضان "احسان علیخانی" برگ دیگری از "ماه عسل"خود  را ورق زد."علیخانی"طبق روال هر روز با سلام به روی ماه هم وطنان عزیز ، گرانقدر و دوست داشتنی خود و همچنین مخاطبان همیشگی "ماه عسل" گفت : خیلی خوش آمدید عباداتتان در این ماه متفاوت و دلنشین قبول باشد.

پس از طنین صدای تیراژ آغازین با صدای "مرتضی پاشایی"علیخانی گفت:  طرح موضوع مهم در برنامه شب گذشته "ماه عسل"، واکنش های زیادی را در برداشت بنابراین شما را دعوت به تماشای آیتم پشت صحنه ی شب گذشته  می کنم .
 
پس از پخش  آیتم عنوان کرد: حال و احوال مهمانان برنامه شب قبل ما را دیدید ولی نمی دانم چرا اینگونه قضاوت می کنید از این جمله خسته شدم .

وی افزود: هدف دعوت از جناب" اسدی "در برنامه ،گرفتن رضایت از وی نبود وگرنه به جای دعوت از او ، کسی را که در آستانه بخشش بود دعوت می کردیم و بعد با گرفتن رضایت از او در برنامه دست می زدیم ما به دنبال شوی تلویزیونی نبودیم من در حافظه رسانه ای ام یاد ندارم کسی به برنامه بیاید و بگوید نمی بخشم ، تعدادی هستند که از این حق خدادادی خود استفاده می کنند و نمی بخشند دعوت از جناب "اسدی"تنها به خاطر دفاع از حق خودش بود و این توضیحات امروز من تنها بابت قضاوت‌های شماست.

مهمانان بخش اول زوج های دوقلو بودند .دوبرادر دوقلو با نام  مرتضی و احمد سی ساله که هر دوی آنها در اجناس برقی مشغول به فعالیت بودند.آنها در سال 92 با دوخواهر دوقلو ازدواج کرده بودند .آنها نحوه ی آشنایی خود را اینگونه عنوان کردند: در انجمن دوقلوها عضو تیم اجرایی بودیم با خانم هایمان از آنجا آشنا شدیم و بنابراین با این دوخواهر دوقلو ازدواج کردیم والان هم عقد کرده هستیم و دو واحد خانه کنارهم خریداری کردیم .

علیخانی گفت : آخه از جون هم چی می خواهید ؟ اوه اوه شما با هم جاری هستید ؟بعد از دو خواهر دوقلو پرسید شما هم از این حساسیت های جاری گری دارید؟ که با پاسخ منفی آنها روبرو شد .

علیخانی که از پاسخ آنها قانع نشده بود با حالت مزاح گفت:شما آدم های خوبی هستید ما نمیدانیم این افرادی که ما در جامعه می بینیم کی هستند؟ بعد از پیام بازرگانی علیخانی ذکر کرد در این بخش مهمانانی با دو قصه ی عجیب و متفاوت داریم دو زوجی که پس از 22 سال به هم رسیدند.

خانم داستان پر کشش 22 ساله ی خود را اینگونه توصیف کرد: از سن 5  تا 15 سالگی در شهرری زندگی می کردیم و با همسرم رشد کردیم و بزرگ شدیم بعد از سن 15 سالگی تا الان در منطقه ستارخان زندگی می کنیم در این چند سال یک فاصله ای بین ما افتاد .22 سال پیش وقتی من 14 سالم بود همسرم به خواستگاری ام آمد ولی مادرم با ازدواج در سن پایین مخالف بود وکسی نظر من را نپرسید .

همسر این خانم از سختی این 22 سال گفت: من هفت سال از همسرم بزرگتر بودم ودر این سالها به خواستگاری هیچ دختری نرفتم و به پدر ومادرم گفتم با هر فرد دیگری ازدواج کنم در عرض یک سال طلاق خواهم گرفت. ده سال اول مادر خانمم مخالفت می کرد ولی یازده سال اخیر خانواده ی من رضایت نمی دادند و می‌گفتند چقدر به خواستگاری برویم و آنها ما را کوچیک کنند  ، نمی رویم تا خودشان زنگ بزنند .

علیخانی رو به خانم گفت : همسر شما صبر ایوب داشته خانم شما خیلی صبور تشریف دارید از حرص دادن مردم لذت می برید؟ خانم جواب داد من سعی نکردم جلوی پدرومادرم بایستم . علیخانی که از شرح قصه ی این دو زوج متعجب شده بود گفت: رکورد گینس برای شماست اصلا مردی وجود ندارد که 22 سال با کسی باشد بعد گفت: الان به مردان بر می خورد ،معذرت می خواهم.

علیخانی از دوزوج خواست تا سرسخت ترین مخالفان زندگی اشان را نام ببرند که هردوی آنها مادرانشان را جز سرسخت ترین مخالفان زندگی اشان ذکر کردند. علیخانی گفت امان از این مادرها .

دوزوج عنوان کردند: ما تا سن 30 سالگی باهم ارتباط نداشتیم علیخانی با شیطنت و تعجب گفت:
یعنی نه !الو، سلام، عزیزم! ،آنها گفتند فقط با نگاه آرام می شدیم علیخانی افزود : بابا شما واقعا فوق العاده اید شما حرف گوش کن ترین دختر و پسر ایران هستید.خانم ذکر کرد من خودم درسن 30 سالگی با همسرم تماس گرفتم  . علیخانی از مهریه خانم پرسید و تا 500 سکه راشنید با دو دست صورت خود را گرفت و بلند بلند خندید بعد خانم ذکر کرد: اما مادر همسرم گفت مهریه افسانه جوانی پسرم بود که رفت ، بعد مادرم خجالت کشید و 250 سکه را توافق کردیم .

علیخانی که با شنیدن 250 سکه کمی آرام شده بود نفسی کشید و افزود: پس یک تخفیفی دادید ، مرد متذکر شد : مادر خانمم به من گفت اگر می دانستم اینقدر مهربان هستی هرگز با این ازدواج مخالفت نمی کردم علیخانی که نمی توانست جلوی خنده های خود را بگیردگفت: بالاخره اعتراف کرد؟

 مرد هم با مظلومیت در تاکید حرف علیخانی گفت بالاخره اعتراف کرد ، بعد علیخانی  که بادست رو پاهای خود می زد افزود: این جمله آدم را آتیش می زند.خانم در ادامه بیان کرد:هنوز  در کنار همسر بودنم را باور نمی کنم ،احساس می کنم خواب هستم چیزی شبیه رویا و بعد اشکهایش سرازیر شد .

علیخانی از آرزوی هردو آنها پرسید : خانم گفت  آرزویم خوشبخت کردن همسرم است و اینکه ذکات عشق او را بدهم، ما هر دو بهای سنگینی پرداخت کردیم همه چیز آرام نگذشت  هر دوی ما تاوان دادیم ،خانم تمام این جملات را با بغض و گریه بیان می کرد، علیخانی برای آرام کردن مهمان  گفت :حالا که کنار هم هستید پس چرا گریه می کنید؟ خانم گریه هایش را نشانه اشک شوق و شکر گزاری از خداوند خواند.

مرد هم ذکات عشق را همسر خوب بودن برای خانمش تلقی کرد و اینکه هرگز نگذارد همسرش دغدغه ای در زندگی  داشته باشد. علیخانی رو به همسر این خانم گفت: ناراحتی این چند سال را تلافی نکنی ،مرد گفت من خیلی دوستش دارم. علیخانی هم ذکر کرد؛ گواه این دوست داشتن همان 22 سال است.

علیخانی پس از خروج از صدف آبی و سفید رنگ ماه عسل خاطر نشان کرد: ذکات عشق را باید بدهند . بابت حرفها ، نگاهایتان و انتقاداتتان ممنونم ، همین اندازه که ما را تماشا می کنید کافی است ،یک حرفهای ناگفته ای  داشتم که فردا برایتان می گویم

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار