شهدای ایران shohadayeiran.com

شهیدی که بی سر و با کتانی به خانه آمد
پیکر پدرم را وقتی پس از 30 سال دیدیم سر نداشت و مادرم گفت: ایرادی ندارد سر پدرتان فدای سر بریده امام حسین(ع)، پدرتان در راه مولایش شهید شده است.
شهدای ایران: شهید پاپور مقتدر اسفند سال 62 در جزیره مجنون و در عملیات خیبر به شهادت رسید و پس از 30 سال بی خبری از پیکرش، در تفحص های اخیری که صورت گرفت شناسایی شد و اوایل بهمن ماه به همراه پیکر 25 شهید دیگر به کشور بازگشت و در زادگاه خود روستای پرمهر شهرستان گرمی تشییع و به خاک سپرده شد.

همه چیز از یک خواب شروع شد

فرزند شهید درباره نحوه شناسایی پیکر پدرش گفت: پنجم بهمن در اخبار شبانگاهی اعلام شد که پیکر 25 نفر از شهدای دفاع مقدس تا چند روز دیگر به کشور بازگردانده می شوند همان لحظه از خدا خواستم پیکر پدرم هم جزء این 25 نفر باشد.

شاپور مقتدر در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی پایگاه خبری شهدای ایران، افزود: همان شب در خواب مادربزرگم را دیدم که چمدان در دست عازم قصر شیرین است و به من و مادرم می گوید شما با من به دیدن پدرتان نمی روید؟

وی ادامه داد: شنیده بودم خوابی که نزدیک اذان صبح دیده شود رویای صادقه است و احتمال به حقیقت پیوستن آن وجود دارد، آن روز پس از اتمام کار تصمیم گرفتم به ستاد معراج شهدای تهران مراجعه کنم  اما ساعت اداری تمام شده بود.

فرزند شهید مقتدر ادامه داد: در همین حین سربازی مرا صدا کرد و گفت اگر با آقای رنگین(مسئول ستاد معراج شهدای تهران) کار دارید هنور نرفته شاید بتواند به کار شما رسیدگی کند، به دفتر این مسئول که مراجعه کردم تعدادی از کارکنان ستاد در دفتر وی بودند و عنوان کردم که پدرم 30 سال است که مفقود الاثر است و در صورت امکان از این 25 نفری که به تازگی تفحص شده اند آزمایش دی ان ای گرفته شود شاید یکی از آنها پدر من باشد و اسم و مشخصات پدر را به وی گفتم.

وی افزود: مسئول ستاد معراج شهدای تهران با عصبانیت به همکارانش گفت قرار بود که در این مرحله خانواده ها مطلع نشوند تا مراحل اداری کار انجام شود در این حال همکاران وی اعلام کردند که هیچ تماسی با خانواده 25 شهید نداشته اند در این حال موضوع خواب دیشبم را برای حاضرین تعریف کردم و یکی از آنها که به شدت متاثر شده بود گفت، اسم پدرم جزء لیست 25 نفره است و بعد از گذراندن مراحل قانونی می توانید پیکرش را تحویل بگیرید.

پیکر بی سر بابا

این فرزند شهید در باره حس و حال خود و خانواده در لحظه رویت پیکر پدرش بعد از 30 سال گفت: لحظات وصف ناپذیری بود و واقعا با هیچ کلامی آن صحنه ها را نمی شود بازگو کرد تمام استخوان ها و اعضا و جوارح به همراه کارت پایان خدمت و پلاک و یک جفت کفش کتانی که برای من هم جای سوال داشت در تابوت گذاشته بودند؟ ولی پدرم سر نداشت و مانند شهدای کربلا بی سر بود.

وی ادامه داد: روز گذشته در روستای "پرمهر" شهرستان گرمی و با حضور آحاد مردم، پیکر پدرم تشییع می شد یکی از همرزمان پدر به من گفت، شب عملیات هیچ کدام از پوتین ها اندازه پای وی نمی شد ولی وی یک جفت کتانی سفید از ساکش درمی آورد و عنوان کرد پوتین بهانه است با همین کتانی هم می شود با دشمن جنگید.

وی مادرش را قهرمان بی بدیل زندگی اش دانست و گفت: مادر در اوج جوانی و با داشتن 3 فرزند خردسال به گونه ای صبوری کرد و ما را تربیت کرد که اینک در روستا زبانزد صبوری و شکیبایی است.

این فرزند شهید همه کسانی که در ستاد تفحص شهدا فعالیت می کنند را سربازان گمنام امام زمان دانست و از تلاش های آنان در پیدا کردن پیکر شهدا و رساندن آن به دست عزیزان آن ها قدردانی کرد.


انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
سعيددهستانی اردکانی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۲۲ - ۱۳۹۳/۰۳/۲۷
1
0
اول سلام.دوم ای اق ويا خواهر ايا ميشود به برادرتون که ميخوام برم کمک کنيد.من دنبال لينم که برای تفحص خدمت شهدا برم.ولی دارم از کوچه پس کوچه خسته ميشم.بابا من ميخوام برم تفحص چطوری بايد سايت يا ايميل سردار باقرزاده رو گير بيارم.تا بيخ سردار رفتم مثل سردا سعيدی و و سردار رياسي.و.......بماند که همشون زحمت کشان بزرگ کشورمان اما هنوز من به هدفم نرسيدم.از شما ميخوام که اگه ميشه کمکم کنيد ممنون ميشم يه خاطره وهمچنيين سومين خبر خوب وخوب رو توزندگيم بهم دادين.به ايد جوابتون.يا حق
نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار