تفاهمنامه اسلامآباد؛ پایان جنگ یا آغاز یک غفلت راهبردی
شهدای ایران:سعید شهرابی فراهانی/تحولات اخیر و نهاییشدن یادداشت تفاهم موسوم به «مذاکرات اسلامآباد» میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا را باید یکی از مهمترین رویدادهای امنیتی و ژئوپلیتیکی سالهای اخیر دانست. در نگاه نخست، توقف درگیریها، کاهش تنشهای نظامی و پایان برخی محدودیتها میتواند نشانهای از ورود به مرحلهای جدید تلقی شود؛ اما بررسی تجربههای تاریخی و واقعیتهای حاکم بر نظام بینالملل، تصویری متفاوت و پیچیدهتر را ترسیم می کند.
واقعیت این است که در عرصه سیاست بینالملل، هیچ توافقی صرفاً بر پایه اعتماد شکل نمیگیرد؛ بلکه هر توافق محصول موازنه قدرت، محاسبات امنیتی و ضرورتهای مقطعی بازیگران است. از همین منظر، پرسش اصلی امروز این نیست که چه چیزی در متن تفاهمنامه نوشته شده است؛ بلکه پرسش بنیادین آن است که اهداف راهبردی طرفین چه میزان تغییر کرده و آیا اساساً تغییری در ماهیت تقابل رخ داده است یا خیر.
تجربه دهههای گذشته نشان داده است که آمریکا و متحدان منطقهای آن هرگز اهداف کلان خود را تنها به دلیل امضای یک توافق کنار نگذاشتهاند. همانگونه که جمهوری اسلامی ایران نیز اصول و راهبردهای بنیادین خود را با امضای توافقات سیاسی تغییر نداده است. بنابراین، آنچه امروز شاهد آن هستیم، بیش از آنکه پایان یک تقابل تاریخی باشد، میتواند صرفاً تغییر شکل و انتقال آن به سطوح و میدانهای جدید باشد.
از منظر راهبردی، پایان یک جنگ الزاماً به معنای پایان دشمنی نیست. بسیاری از جنگها در تاریخ معاصر پس از توقف آتش، وارد مرحلهای پیچیدهتر شدهاند؛ مرحلهای که در آن ابزارهای نظامی جای خود را به جنگ شناختی، عملیات اطلاعاتی، فشار اقتصادی، نفوذ سیاسی، خرابکاری امنیتی و نبرد رسانهای دادهاند. به همین دلیل، هرگونه خوشبینی افراطی نسبت به آینده میتواند به یک خطای محاسباتی پرهزینه تبدیل شود.
در این میان، رژیم صهیونیستی نیز متغیری تعیینکننده در معادلات منطقهای محسوب میشود. این رژیم طی سالهای گذشته بارها نشان داده است که در مواجهه با تحولات راهبردی، صرفاً تابع روندهای دیپلماتیک نبوده و در موارد متعدد تلاش کرده است از طریق اقدامات امنیتی، اطلاعاتی و نظامی، موازنه مطلوب خود را حفظ کند. از این رو، ارزیابی آینده منطقه بدون درنظرگرفتن رفتار و محاسبات این بازیگر، ناقص خواهد بود.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز در صورت بهرهبرداری صحیح از فرصتهای ایجادشده میتواند به بازسازی توان اقتصادی، تقویت زیرساختهای دفاعی، افزایش انسجام ملی و تثبیت دستاوردهای راهبردی خود بپردازد. اما تحقق این اهداف مستلزم آن است که توافق موجود بهعنوان پایان تهدید تلقی نشود، بلکه صرفاً یکی از مراحل یک رقابت بلندمدت و پیچیده در نظر گرفته شود.
آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، نگاه واقعبینانه به محیط امنیتی منطقه است. غرب آسیا همچنان یکی از بیثباتترین مناطق جهان محسوب میشود؛ منطقهای که در آن اتحادها، رقابتها و بحرانها با سرعتی بالا تغییر میکنند. در چنین فضایی، اتکا به تضمینهای سیاسی بدون پشتوانه قدرت ملی و بازدارندگی مؤثر، میتواند آسیبپذیریهای جدیدی ایجاد کند.
جمع بندی:
بزرگترین خطای راهبردی در شرایط کنونی، تلقی این تفاهمنامه بهعنوان پایان منازعه و آغاز عصر ثبات پایدار است. تجربه تاریخی روابط جمهوری اسلامی ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان میدهد که هرگاه میدان تقابل ظاهراً آرام شده، دشمنان در حال طراحی مرحلهای جدید از فشار، نفوذ، غافلگیری یا بازآرایی قدرت بودهاند.
از همین رو، هفته هاوماههای پیشرو نه دوره آسودگی، بلکه دوره آزمونهای سخت امنیتی و راهبردی خواهد بود. اگر تصور شود که با امضای یک تفاهمنامه، اراده و اهداف خصمانه آمریکا و رژیم صهیونیستی تغییر کرده است، هزینه این خطای محاسباتی میتواند بسیار سنگین باشد.
"بماند به یادگار از این قلم"که سرنوشت واقعی این تفاهمنامه نه در روز امضا، بلکه در میدان عمل مشخص خواهد شد. چهبسا گذشت زمان نشان دهد که این توافق با چالشهایی عمیقتر و پیچیدهتر از توافقات پیشین روبهرو است. از این منظر، احتمال بازگشت تنشها، تشدید جنگهای ترکیبی، عملیات اطلاعاتی، فشارهای اقتصادی و حتی شکلگیری بحرانهای امنیتی جدید را نمیتوان نادیده گرفت.
ملتهای بیدار و دولتهای هوشمند، توافق را جایگزین قدرت بازدارندگی نمیکنند
بنابراین، هوشیاری، آمادگی و حفظ توان ملی باید در بالاترین سطح ممکن استمرار یابد؛ زیرا در محیط پرآشوب غرب آسیا، غفلت از تهدیدات بالقوه میتواند خسارتهایی بهمراتب سنگینتر از خود جنگ به همراه داشته باشد.
تاریخ درباره این تفاهمنامه قضاوت خواهد کرد؛ اما مسئولیت امروز، حفظ آمادگی برای بدترین سناریوها در کنار تلاش برای بهترین نتایج ممکن است.