ادغام ارتش و سپاه؛ نسخهی ضدایرانی در اوج تهدید
شهدای ایران: سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر ارشد مسایل سیاسی - بین الملل طی مطلبی نوشت:ایرانِ امروز، ایستاده بر قلهای از تهدیدهای پیچیده و توطئههای چندلایه، بیش از هر زمان دیگر نیازمند فهم راهبردی از مؤلفههای قدرت ملی خویش است. در چنین بزنگاهی، طرحهایی، چون «ادغام ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» نهتنها سادهانگارانه، بلکه خطرناک و گمراهکنندهاند؛ طرحهایی که اگر با عینک راهبردی نگریسته شوند، بیش از آنکه اصلاحگر باشند، تضعیفکننده و واگرا هستند.

ارتش و سپاه، دو نهاد نظامی صرف نیستند؛ آنها دو روایت از قدرت ایراناند. روایتهایی متفاوت در روش، اما متحد در مقصد. ارتش، ریشهدار در تاریخ دفاع ملی ایران، پاسدار تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و بقای سرزمینی کشور است. سپاه، مولود انقلاب اسلامی، حافظ هویت انقلابی، استقلال راهبردی و امتداد اراده ملت ایران در برابر نظام سلطه. این دو نهاد، نه موازی، بلکه مکملاند؛ نه رقیب، بلکه همافزا. از منظر راهبردی، نخستین خطای ایده ادغام، نادیدهگرفتن تفاوت ماهوی مأموریتهاست. ارتش بر اساس دکترین دفاع کلاسیک، ساختار یافته تا در برابر جنگهای متعارف، تهدیدات سرزمینی و تهاجمهای آشکار بایستد. سپاه، اما بر پایه دکترین نبرد نامتقارن، شبکهای و ترکیبی شکل گرفته است؛ دکترینی که در جهان پرآشوب امروز، یکی از کارآمدترین پاسخها به تهدیدات هوشمند، نیابتی و فرامنطقهای بهشمار میرود. ادغام این دو، به معنای از دستدادن دقت ابزار در لحظه نیاز است؛ گویی بخواهیم با یک کلید، همه قفلها را بگشاییم.
دومین خطای راهبردی، بیتوجهی به فرهنگ و روحیه سازمانی است. نیروهای ارتش و سپاه از بدو ورود، با دو روحیه متفاوت، اما همراستا تربیت میشوند؛ یکی بر پایه انضباط کلاسیک نظامی و دیگری بر اساس روحیه جهادی، انقلابی و مردمی. این تفاوت نه ضعف، که مزیت است. تنوع در روحیه و روش، قدرت تطبیق نظام دفاعی کشور را افزایش میدهد. حذف این تنوع، یعنی تکصدایی در میدان جنگی که ذاتاً چندصدایی و چندلایه است.
سومین نکته بنیادین، تفاوت در افقهای راهبردی است. ارتش مأمور دفاع از مرزهاست؛ سپاه مأمور دفاع از مرزهای هویتی و راهبردی انقلاب. در جهانی که تهدیدها پیش از عبور از مرزهای جغرافیایی، ذهنها و ارادهها را هدف میگیرند، این تقسیم مأموریت نهتنها منطقی، بلکه حیاتی است.
تجربههای منطقهای نشان دادهاند که عمق راهبردی، بدون نیرویی با مأموریت فرامنطقهای، صرفاً یک شعار باقی میماند. چهارمین محور، کارآمدی عملیاتی است. ارتش در نبرد کلاسیک، ستون فقرات دفاع سرزمینی است و سپاه در نبرد نامتقارن، بازوی بازدارندگی فعال. تاریخ معاصر ایران گواه است که هرجا این دو نهاد در جای درست خود عمل کردهاند، دشمن عقب نشسته است. از دفاع مقدس تا نبردهای پیچیده امنیتی دهههای اخیر، این همافزایی، نه ادغام، که رمز پیروزی بوده است.
در این میان، نباید از نقش بیبدیل بسیج مردمی غافل شد؛ بزرگترین سرمایه امنیتی جمهوری اسلامی ایران. بسیج، تجلی پیوند ملت و حاکمیت، و نماد دفاع همهجانبه از وطن است. این ظرفیت عظیم، که در بستر سپاه سازماندهی شده، صرفاً یک نیروی نظامی نیست؛ یک فرهنگ، یک اراده جمعی و یک سد راهبردی در برابر جنگهای ترکیبی است. هر طرحی که این پیوند را تضعیف کند، مستقیم یا غیرمستقیم، انسجام ملی را نشانه رفته است.
از زاویهای عمیقتر، طرح ادغام را باید در جنگ ادراکی و شناختی دشمن تحلیل کرد. دشمنی که سالهاست میکوشد مؤلفههای قدرت ایران را یا بیاثر جلوه دهد یا مقابل هم قرار دهد. تجربههای تلخ گذشته، از حذف نهادهای انقلابی تا تضعیف سرمایههای مردمی، نشان دادهاند که چنین مسیرهایی، نه اصلاح، که فرسایش قدرت ملی را در پی دارند.
وطنپرستی راهبردی، یعنی شناخت دقیق داراییهای قدرت. یعنی بدانیم ارتش و سپاه، هر یک با هویت مستقل خود، بخشی از پازل امنیت ایراناند. ایرانِ قوی، ایرانِ متکثر در روش و متحد در هدف است. ایرانِ قوی، نه با حذف بالها، که با پرواز هماهنگ آنها به اوج میرسد.
ادغام ارتش و سپاه، نه یک ضرورت امنیتی، بلکه خطایی پرهزینه است. حفظ استقلال مأموریتی، هویتی و ساختاری این دو نهاد، ضامن امنیت پایدار، بازدارندگی مؤثر و بقای ایران مقتدر است. امروز، بیش از هر زمان، باید از دو بال اقتدار ایران پاسداری کرد؛ با عقلانیت راهبردی، غیرت ملی و وفاداری به آرمانهای این سرزمین.



