معیشت بهمثابه میدان نبرد؛ کالبدشکافی جنگ ترکیبی علیه ایران

شهدای ایران:دکترسعید شهرابی فراهانی مدیرتبیین اتاق تحلیل جبهه مقاومت طی مطلبی نوشت:
دل ناارام است از داغِ مردمِ وطن؛ اما این خوندلی، صرفاً روایت فقر یا فشار اقتصادی نیست. آنچه امروز در کوچه و بازار، در نگاههای خسته و سفرههای کوچکشده دیده میشود، تنها پیامد نوسان قیمتها و تورم افسارگسیخته نیست؛ بلکه نشانهی تلاقی دو میدان نبرد است: میدان معیشت و میدان معنا. جایی که اقتصاد، دیگر فقط عدد و آمار نیست، بلکه به ابزاری در جنگی عمیقتر تبدیل شده است؛ جنگی که هدف نهایی آن، شکستن روح یک ملت است.
تورم، آنگاه که مزمن میشود، صرفاً قدرت خرید را کاهش نمیدهد؛ بلکه به آرامی اعتماد اجتماعی را میفرساید. گرانی، اگر رها شود، فقط سفره را کوچک نمیکند، بلکه امید را نشانه میگیرد. اینجاست که مسئله از سطح یک چالش اقتصادی عبور میکند و به سطحی راهبردی و امنیتی میرسد. دشمن این حقیقت را بهخوبی فهمیده است؛ از همین روست که فشار معیشتی، به یکی از اصلیترین ابزارهای جنگ ترکیبی علیه ایران بدل شده است.
در میانهی این رنج جانکاه، دشمنی کمین کرده که سابقهاش به دیروز و امروز محدود نیست. آمریکا، ائتلاف صهیونیستی و بلوک غرب غدّار، سالهاست که پروژهای چندلایه را علیه ایران دنبال میکنند؛ پروژهای که نه صرفاً برای تغییر رفتار، بلکه برای فرسایش هویت، تضعیف اراده و در نهایت، تهیسازی درونی این ملت طراحی شده است. آنان دریافتهاند که ایران را نمیتوان فقط با جنگ نظامی شکست داد؛ پس میدان را به ذهنها، باورها و سفرهها کشاندهاند.
هدف، ایران است؛ اما نه فقط ایرانِ جغرافیایی. هدف، ایرانِ تاریخی، تمدنی و هویتی است. ایرانی که استقلال را زیسته، هزینهی ایستادگی را پرداخته و طعم مقاومت را چشیده است. دشمن میخواهد این ملت را به نقطهای برساند که خود، از خود خسته شود؛ جایی که فشار معیشت، به نارضایتی بیجهت بدل گردد و نارضایتی، به گسست اجتماعی. این همان نقطهای است که جنگ ادراکات آغاز میشود.
در این جنگ نوین، روایتها به اندازهی موشکها خطرناکاند. دشمن، روایت فقر را به روایت ناکارآمدی گره میزند؛ روایت گرانی را به روایت بنبست؛ و روایت رنج را به روایت بیفردایی. اینجاست که ادبیات، رسانه و تحلیل، نقشی تعیینکننده پیدا میکنند. اگر روایتِ ما، روایتِ صبرِ آگاهانه و مقاومتِ هوشمندانه نباشد، روایتِ دشمن، میدان را تصاحب خواهد کرد.
اما این خاک، سرزمینِ تسلیم نیست. تاریخ ایران، تاریخِ عبور از تنگناهاست؛ از قحطی و تحریم گرفته تا جنگ و محاصره. ملت ایران بارها نشان داده که رنج میبرد، اما نمیشکند؛ فشار را تحمل میکند، اما هویت خود را واگذار نمیکند. این ایستادگی، نه از سر شعار، بلکه از عمق یک سرمایهی تمدنی برمیخیزد؛ سرمایهای که دشمن هرگز آن را درست نفهمیده است.
راهبردِ درست در این میدان، انکار رنج مردم نیست؛ بلکه فهم رنج، روایت درست آن و تبدیل فشار به آگاهی جمعی است. ملت باید بداند که سختیها واقعیاند، اما بیریشه نیستند؛ و مهمتر آنکه بداند دشمن چگونه از این سختیها تغذیه میکند. آگاهی، نخستین سد در برابر جنگ ادراکات است و صداقت، شرط لازم برای حفظ سرمایه اجتماعی.
امروز، بیش از هر زمان، نیازمند پیوند عقلانیت راهبردی با ادبیات صادقانهایم؛ ادبیاتی که نه سیاهنمایی کند و نه سادهسازی، بلکه حقیقت را با شجاعت و عمق بیان کند. اگر چنین شود، حتی سفرههای کوچکشده نیز میتوانند به نماد مقاومت تبدیل شوند، نه ابزار یأس.
در نهایت، این نبرد، نبردِ ارادههاست. دشمن، بر فرسایش زمان حساب کرده؛ اما ایران، بر ماندگاری معنا تکیه دارد. و تاریخ نشان داده است که هرجا معنا ایستاده، فشار فروپاشیده است.



