ایران امروز؛ ستون قدرت و ثبات در طوفان غرب آسیا

شهدای ایران :تحولات شتابان غرب آسیا نشان میدهد منطقه وارد مرحلهای شده که دیگر با بحرانهای مقطعی یا درگیریهای محدود قابل توضیح نیست. آنچه پیشروست، یک بازآرایی ژئوپلیتیکی عمیق است؛ نبردی چندلایه بر سر هارتلند جهان که در آن، قدرتها نهتنها برای نفوذ، بلکه برای تعریف قواعد آینده نظم بینالملل صفآرایی کردهاند. در این میدان، جمهوری اسلامی ایران نه یک بازیگر حاشیهای، بلکه مرکز ثقل معادله قدرت است.
۱) جغرافیای تقابل؛ اضلاع رسمی و زوایای تعیینکننده
در یکسو، مجموعهای از دولتهای همپیمان با غرب—از امارات و عربستان تا اردن، آذربایجان و ترکیه—بهمثابه اضلاع آشکار یک آرایش امنیتی–نظامی قرار گرفتهاند. این اضلاع اگرچه از نظر منابع و زیرساختها قابل توجهاند، اما بهشدت وابسته، شکننده و دچار تردید راهبردی هستند؛ تردیدی که از ترس هزینههای درگیری مستقیم با ایران ناشی میشود.
در سوی دیگر، زاویههای درگیر قرار دارند: یمن، عراق، لبنان، بخشهایی از پاکستان و حتی افغانستان. این کنشگران، بهواسطه پیوندهای ایدئولوژیک، اجتماعی و میدانی، قابلیت ایجاد عدم تقارن راهبردی را دارند؛ همان عاملی که محاسبات کلاسیک قدرتهای بزرگ را بههم میریزد و میدان را از کنترل کامل خارج میکند.
۲) ایران؛ از بازدارندگی منفعل تا بازدارندگی فعال
قدرت ایران امروز بر سه ستون استوار است:
عمق راهبردی منطقهای که امکان فشار چندجهته را فراهم میکند،
توان بازدارندگی ترکیبی (سیاسی، امنیتی، فناورانه و اجتماعی)،
و سرمایه ایدئولوژیک–تمدنی که مشروعیت کنش را در سطح منطقهای تقویت میکند.
ایران از مرحله بازدارندگی منفعل عبور کرده و به بازدارندگی فعالِ هوشمند رسیده است؛ بازدارندگیای که نه با تهدید لفظی، بلکه با ایجاد «قطعیت در هزینه» برای طرف مقابل معنا پیدا میکند. این قطعیت، عامل اصلی تردید در تصمیمگیریهای خصمانه است.
۳) تاکتیک «مذاکره–زمان»؛ بازی دوگانه اما نابرابر
آنچه در ظاهر «وقتکشی به بهانه مذاکره» خوانده میشود، در واقع تاکتیک مشترکِ ناهموزن است.
ایران، زمان را برای تثبیت روایت دفاعی، افزایش مشروعیت بینالمللی و تکمیل زنجیره بازدارندگی میخرد.
آمریکا و متحدانش، زمان را برای تکمیل آرایش منطقهای، آزمون خطوط قرمز و نفوذ در لایههای داخلی هزینه میکنند.
اما تفاوت کلیدی اینجاست: ایران به زمان وابسته نیست؛ طرف مقابل وابسته است. زیرا هر تأخیر، هزینه حضور و نگهداشت آرایش خصمانه را افزایش میدهد و شکافهای داخلی ائتلاف را عمیقتر میکند.
۴) «تمامکننده بودن»؛ منطق قدرت و شرط عقلانیت
گفتمان «ضربه تمامکننده» در دکترین بازدارندگی ایران، نه از سر تمایل به جنگ، بلکه برای بستن پنجره محاسبه غلط است. پیام روشن است: هرگونه عبور از آستانه، با پاسخی مواجه میشود که تعادل را بهطور برگشتناپذیر تغییر میدهد.
نکته کلیدی آن است که قدرت واقعی، در قابلیت استفاده بدون استفاده نهفته است. ایران دقیقاً با نمایش کنترلشده توان خود، طرف مقابل را در وضعیت تعلیق و تردید نگه میدارد؛ وضعیتی که از خودِ درگیری پرهزینهتر است.
۵) اجتنابناپذیری جنگ یا اجتنابناپذیری تغییر؟
تاریخ نشان داده جنگهایی که «حتماً رخ میدهند»، اغلب یا تغییر ماهیت دادهاند یا در آخرین لحظه مهار شدهاند. خطر واقعی، نه جنگ، بلکه باور نخبگان به حتمیت جنگ است؛ باوری که مکانیسمهای مهار را از کار میاندازد.
آنچه اجتنابناپذیر بهنظر میرسد، تغییر توازن قدرت است، نه الزاماً شلیک نخست. ایران با تثبیت موقعیت خود در هارتلند، عملاً مسیر آینده را تغییر داده است؛ مسیری که در آن، تصمیمگیری بدون درنظرگرفتن ایران ناممکن است.
۶)جمعبندی؛ یک اقلیم، چند قدرت، یک واقعیت
شاید «دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند»، اما واقعیت نظم نوین این است که قدرتی که ریشهدار، شبکهمند و صاحب روایت است، حذفپذیر نیست. ایران امروز چنین قدرتی است:
نه منزوی، نه واکنشی، و نه قابل مهار با ابزارهای کلاسیک.
آینده منطقه، نه در اعلان جنگ، بلکه در پذیرش واقعیت قدرت ایران رقم خواهد خورد. هر بازیگری که این واقعیت را زودتر بپذیرد، هزینه کمتری خواهد پرداخت؛ و هر که انکار کند، ناگزیر با توازن جدید—و قواعدی سختتر—مواجه خواهد شد.
*نویسنده:دکتر سعید شهرابی فراهانی



