مسجد بسته بود و قهوهخانه باز/ تلنگری به مؤمنین و متولیان مساجد
شهدای ایران : شهری که قهوهخانههایش تا سپیدهدم روشن است، اما مسجدهایش پیش از غروب خاموش میشود، آرامآرام روح خود را از دست میدهد.
این فقط یک مسئلهٔ «ساعت کار» نیست؛ سخن از ساعتِ بیداری یا خوابِ ایمان است.
جایی که چراغِ سرگرمی بیوقفه میسوزد، اما چراغِ هدایت فقط چند ساعت در روز روشن است، نباید از گمشدن دلها تعجب کرد.
قهوهخانهها شلوغاند، چون مردم هنوز تشنهٔ جمعاند؛ تشنهٔ شنیدهشدن، گفتوگو و همنشینی، اما مسجد ـ که باید مأمن دلهای خسته و ناآرام باشد ـ به مکانی خاموش با مأموریتهای محدود تقلیل یافته است.
ایمان، بهجای زیستِ جاری در متن زندگی، در برنامهای کوتاه و رسمی خلاصه شده است.
اینجا خطاب، پیش از همه، با مؤمنین و متولیان مساجد است. درهای زودبسته، پیام ناخواستهای دارند: «اینجا فقط برای ساعتی خاص است، نه برای همهٔ لحظهها».
در حالی که نسل جوان، شب را زندگی میکند و معنا را شبانه جستوجو میکند. اگر مسجد پناه ندهد، پناههای نادرست جای آن را میگیرند.
مسجد باید از قالبِ صرفِ «تکلیف» بیرون بیاید و دوباره به «دعوت» بازگردد؛ دعوت به گفتوگو، فهم، رفاقت ایمانی و آرامش.
چای ساده، کتاب، حلقهٔ بحث، شنیدنِ بیقضاوت و لبخند صادقانه، گاهی از صد خطابه اثرگذارتر است. ایمان اگر نتواند کنار مردم بنشیند، مردم آرامآرام از کنارش برمیخیزند.
مسیر روشن است اگر اراده باشد: مسجدِ امروز باید بیدار باشد؛ نه فقط برای نماز، بلکه برای حضور.
باید شب را بشناسد، سؤال را تاب بیاورد، دست جوان را بگیرد، و فضای خود را از «قدسِ ایستا» به «قدسِ جاری» تبدیل کند.
در نبرد نرمِ امروز، جبههٔ سرگرمی بیوقفه فعال است؛ و اگر جبههٔ ایمان پشت درهای بسته بماند، میدان را واگذار کرده است.
پیروزی از آنِ کسی است که بیشتر بیدار است، نه آنکه فقط پرشعارتر است.
جامعه زمانی زنده است که مسجدش زنده باشد؛ مسجدی که چراغش تا دلِ شب روشن است و دلها را، نه با اجبار، بلکه با محبت و فهم، گرد خود جمع میکند.
اگر ایمان در ساعتهای کوتاه محصور شود، در شبهای بلند، جای خود را به چیزهای دیگر خواهد داد.
این یک هشدار نیست؛ یک دعوت است. دعوت به بیدارکردن مسجد، تا پیش از آنکه شبِ شهر، بیمسجد بماند.
*حجت الاسلام شیخ غلامحیدر حیدری /خبرگزاری حوزه



