
شهدای ایران:سرویس سیاسی/به نقل از رجانیوز، چندی پیش، احمد نقیبزاده، استاد بازنشستهی دانشگاه تهران، در مصاحبهای با خبرگزاری یورونیوز، اظهاراتی را مطرح کرد که به دلیل تأثیرگذاری بر فضای افکار عمومی و شرایط حساس کشور، نیازمند بررسی جدی است. نقیبزاده مدعی شده است: «همه در کشور موافق مذاکره هستند، به جز یک نفر که نمیخواهد متوجه شود و آن شخص هم آیتالله خامنهای است.» او با مقایسه جمهوری اسلامی با شوروی سابق، پیشبینی کرده که کشور در مسیر فروپاشی قرار دارد و بیان داشته است: «نتیجه خودکامگی رهبر انقلاب، شکست در جنگ با آمریکا خواهد بود.»
این دست ادعاها که با تحلیلهای پوچ ومهمل مطرح میشوند، پیشتر نیز از سوی برخی چهرههای دانشگاهی، بهویژه از قشر مسن و غربزده، دیده شده است؛ قشری که تعلق خاطرشان به مدلهای غربی، گاه آنها را از درک واقعیتهای داخلی بازمیدارد. این افراد بهجای تکیه بر شرایط واقعی اجتماعی و سیاسی کشور، جمهوری اسلامی را از زاویهای کهنه و تکراری، یعنی نظریه فروپاشی، تحلیل میکنند.
نکته جالب توجه این است که چنین تحلیلهایی عمدتاً در اتاقهایی مخوف و پر دود شکل میگیرد؛ فضایی مسدود و بهدور از واقعیتهای میدانی، جایی که تنها روایتهای ذهنی و پیشفرضهای اشتباه، مبنای تصمیمگیری و قضاوت قرار میگیرند. اما تاریخ جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که این نظریهها در میدان عمل شکست خوردهاند. این تحلیلگران سالهاست به امید فروپاشی نظام به اظهارنظر پرداختهاند، اما واقعیت، همواره خلاف ادعای آنها بوده است. همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند: «آن تحلیلگر نادان بیخبر از معنای مقاومت خیال میکند که مقاومت که ضعیف شد ایران اسلامی هم ضعیف خواهد شد. من عرض میکنم به حول و قوهی الهی، به اذن اللهتعالی ایران قوی مقتدر است و مقتدرتر هم خواهد شد.»
گذشته نشان داده است که این افراد، که جمهوری اسلامی را از دریچه تحلیلهای شکسته نظاره کردهاند، خودشان از صحنه روزگار محو شدهاند. کسانی که در گذشته همین ادعاها را مطرح میکردند، امروز دیگر در میان ما نیستند؛ استخوانهایشان پوسیده است و نظریههایشان نیز با آنها دفن شده است. اکنون نقیبزاده نیز، که همچنان در خیالات بیاساس قدم میزند، روزی خاک خواهد شد و بدنش خوراک مار و مور خواهد گردید، اما جمهوری اسلامی به حول و قوهی الهی، همچنان پابرجا خواهد ماند و مقتدرتر از گذشته به راه خود ادامه خواهد داد.
آنچه مایه تأسف است، آزادی بیحد و مرزی است که برخی افراد برای بیان چنین اظهارات تحریکآمیزی پیدا کردهاند. به نظر میرسد زیرساخت امنیتی و قانونی کشور، فضای بیش از حد بازی در اختیار آنها قرار داده است؛ فضایی که شاید در برخی کشورهای مدعی آزادی بیان هم کمتر یافت شود. البته این مسئله بیش از آنکه نشان از ضعف ساختارها باشد، حاکی از مدارا و اعتماد کشور به نخبگان است. به هرحال اگر چنین اظهاراتی تنها در چارچوب محیطهای بسته مطرح شود، شاید نگرانکننده نباشد؛ اما زمانی که این تحلیلهای بیپایه و تحریکآمیز در رسانههای خارجی منتشر میشوند، میتوانند باعث تشویش اذهان عمومی و مشروعیتبخشی به جریانهای معارض شوند. در شرایط خطیر امروز، که امنیت و اتحاد ملی از اهمیت بالایی برخوردار است، چنین اظهاراتی یک خطای نابخشودنی است. حال که کشور نیازمند همگرایی و انسجام در برابر تهدیدات خارجی است، شاید زمان آن رسیده باشد که قوه قضائیه با جدیت بیشتری نسبت به این موضوع اقدام کند.