امام صادق (ع): نفس کسی که به خاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما عبادت است.( امالی شیخ مفید، ص 338)      
به روز شده در: ۰۴ اسفند ۱۳۹۵ - ۲۲:۰۰
کد خبر: ۶۱۱۷۰
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۳ - ۰۹:۵۸
شهدای ایران: یک جانبازنخاعی ویلچر نشین که در روز عاشورای سال 88  سر راه خود به سمت محل کارش با عده ای از اغتشاش گران و اهانت کنندگان به عاشورای حسینی مواجه شده بود، گزارشی از متن این واقعه که مقدمه ای برای خلق حماسه 9دی شد نوشته بود که درآستانه نهم دی آن را بازخوانی می کنیم:

دیروز ظهر عاشورا ناچار بودم به محل کارم در میدان امام خمینی(ره) بروم. از بزرگراه مدرس که به طرف پائین می آمدم ترافیکی از ماشین های مدل بالا تا میدان هفت تیر و تا نزدیکی های پل زیرگذر تقاطع سعدی تا انقلاب توجه ام را جلب کرد. نزدیکتر که شدم متوجه شدم عده ای با سرو وضع مشخص که هیچ نشانی از عزاداران حسینی با خود نداشتند دراطراف تقاطع سعدی انقلاب جمع شده اند. تازه فهمیده بودم که قضیه همان برنامه همیشگی سوءاستفاده شکست خوردگان رفراندم عظیم 22 خرداد از ارزش های انقلاب اسلامی است.

درترافیک نزدیک زیرگذر سعدی به کسانی که در ظهر عاشورا بجای اینکه در عزای سالار شهیدان شرکت کنند ترجیح داده بودند در غیبت حسینیان در خیابان انقلاب حاضر شوند تا بتوانند به ارزش های انقلاب اهانت کنند می گفتم " وای بر شما که حسین را رها کرده اید و به میر حسین" چسبیده اید ". البته می دانستم اکثر آنها با میر حسین هم کاری نداشتند و فقط برای استفاده از این مهره نام او را لقلقه زبان خود قرار داده بودند. جلوتر که رفتم همین هم برایم ثابت شد.

از زیر گذر سعدی - انقلاب رد شدم ولی آنقدر از این هتک حرمت نسبت به عاشورا و ارزش های انقلاب ناراحت بودم که دلم طاقت نیاورد و از طریق فرعی ها خود را به لاله زار رساندم تاببینم چه خبر است. در لاله زار آنجا که به خیابان انقلاب ختم می شد تعدادی حدود 15 الی 20 نفر را که سنگ در دست داشتند دیدم، جلوتر رفتم،لحظاتی بعد وسط آنها قرار گرفته بودم. از فرط ناراحتی بر سرشان فریاد زدم "خجالت نمی کشید در روز عزای حسین و روز عاشورا از مردم جدا شده و حرمت عاشورا و امام حسین را می شکنید". چند نفر از آنها مشت و لگدی حواله ماشین کردند .جوانی که از آنجا عبور می کرد وقتی متوجه وضعیت من شد، و هندکنترل خودرو را دید به قصد کمک به سمت من آمد و فریادی بر سر مهاجمان کشید. او را آرام کردم و از او خواستم صندلی چرخدارم را از صندوق عقب پیاده کند. پیاده شدم، می خواستم بطرف خیابان انقلاب بروم، در این حین چند نفر از مهاجمین بطرفم آمدند و حرف ها و حرکات اهانت آمیزی حواله ام کردند. جوانی که خیلی هم غیرتی بود عصبانی شد و به سمت آنها حمله ور گردید. دیدم تعداد آنها زیاد است و ممکن است به او صدمه بزنند . او را کنار کشیدم.

بعضی از آنها سعی داشتند مراهم که عصبانی بودم و" مرگ بر منافق"و "مرگ بر فتنه گر" می گفتم آرام کنند و خود را هم با کلاس و روشنفکر و منطقی نشان دهند. البته بعضی از آنها به طرفم هجوم می آوردند ولی تعدادی دیگر مانع آنها می شدند. شاید رعایت وضع جسمی ام را می کردند، شاید هم از عاقبت برخورد با یک جانباز ویلچری می ترسیدند. یکی از آنها که تلویحاً تقلب در انتخابات را رد می کرد می گفت: چرا باید کسی  که13 میلیون رأی دارد یک شبکه تلویزیونی نداشته باشد. گفتم: شما ده ها شبکه تلویزیونی دارید فقط سندش به نامتان نیست!

خانمی با سرو وضع آنچنانی فریاد می زد: "فقط امام" ، "فقط امام" و می گفت: "فقط امام خمینی را قبول داریم". به او گفتم شما دروغ می گویید امام خمینی چون حاضر نیست از نام او سوء استفاده می کنید و می دانید اگر به او اهانت کنید چه عواقبی برایتان دارد.

یکی دیگر که ادعا می کرد بیطرفانه صحبت می کند می گفت: چه می شد لااقل انتخابات را به دور دوم می بردند!! از حرف او در میان عصبانیت خنده ام گرفته بود. به او گفتم: مگر بچه بازیست که چنین مصلحت سنجی هایی انجام بگیرد.

یکی سرم فریاد می کشید "باید رفراندوم برگزار شود" گفتم: خودتان قبل از انتخابات آن را رفراندوم معرفی می کردید و رفراندوم هم بود. چرا به نتیجه اش ملتزم نیستید؟

یکی به رهبری اهانت می کرد دیگری او را منع می کرد. یکی از هاشمی حمایت می کرد، یکی از وضع بد اقتصادی می گفت. خنده دار بود. چرا که اکثر آنها از مناطق بالایی شهر سرازیر شده بودند. بالاخره بین خودشان به اندازه تعدادشان اختلاف نظر و سلیقه و عقیده داشتند. هفتادودو ملتی دیدم که فقط یک نقطه مشترک داشتند آن هم اعتراض! فقط معترض بودند ولی نمی دانستند چه می خواهند. یکی از آنها می گفت: آقاجان ما مردم هستیم. به او گفتم: شما بخش کوچکی از مردم هستید. متن اصلی مردم الان عزادارن امام حسین هستند و در هیأت هاو دستجات عزاداری می کنند. یکی دیگر می گفت: شب صدا و سیما را ببین چطور تجمع ما را نشان می دهد. گفتم : مگر قرار است تمام زیروبم تجمعات شما را به نمایش بگذارند و تبلیغ اغتشاش کنند. اصلاً مگر خیلی از ادا اطوارهای شما نشان دادنی است؟ بدآموزی دارد!

به هر حال حرکت کردم به سمت خیابان انقلاب و آن جوان غیرتی که نسبت به من نوعی احساس دین می کرد را هم سفارش کردم که به آتش من نسوزد و به راه خود برود. می ترسیدم در کنار من به او صدمه ای وارد شود. اما او نپذیرفت و پشت چرخم را گرفت و گفت: "حاج آقا هر جا بری چاکرتم هستم،من باهاتم". وقتی وارد خیابان انقلاب شدیم بیشتر حالم گرفته شد. گویی یزیدیان در ظهر عاشورا کربلای دیگری ببار آورده بودند.

در روزی که باید خیابان انقلاب مملو از دسته های عزاداری می شد، عده ای که تو هم "خویش ملت پنداری" دارند دنبال اهداف یزیدی خود هستند.آنها در گروه های 40-50 نفری به هر حال توانسته بودند حرمت عاشورا و عزای حسین(ع) را بشکنند.

شعار ها و حرف دل ماهواره های اخلاف یزید را سر می دادند و می خواستند با سوت و کف و هلهله، صدای حسینیان را خفه کنند.

با دلخوری شدید ازمیدان فردوسی چرخی زدیم و برای رفتن به محل کارم به طرف لاله زار برگشتیم.سر یکی از کوچه های بن بست منتهی به خیابان انقلاب دیدم تعدادی از اغتشاشگران مرد مسنی را دوره کرده اند و با او درگیر شده اند. نمی دانستم قضیه چیست. نزدیکتر که شدیم شنیدم با ناراحتی و خشم شدید می گفت من پدر شهید هستم و شما را به کوچه مان راه نمی دهم. بعد فهمیدم که وقتی تعدادی از فتنه گران و اغتشاشگران برای فراراز دست نیروهای امنیتی که به تعقیب آنها پرداخته بودند قصد پناه گرفتن درآن کوچه را داشته اند آن پدرشهید مانع با آنان درگیر و مانعشان شده بود. اغتشاشگران به این بهانه که دست این پدرشهید به یکی از زنان خورده است، به او حمله ورشده بودند. وقتی اینطور دیدم به میان آنان رفتم. با کمک همراهم و درحالی که چیزی نمانده بود روی زمین ولو شوم ، با کشمکش و بزور  توانستیم آن پدرشهید را از چنگ آنان دربیاوریم. آن چند فتنه گر هم با نزدیک شدن نیرو های امنیتی موتور سوار به سمت پل سعدی متواری شدند.

غمی سنگین بردلم آوارشده بود و برای رفتن به محل کارم به طرف شرق خیبان انقلاب ، قبل از پل سعدی که تعدادی دیگر از فتنه گران درآنجا بودند حرکت کردم . در نزدیکی های جایی که باید به خیابانی در جنوب خیابان انقلاب که ماشینم را درآن پارک کرده بودم می پیچیدم چون اغتشاشگران سنگ می انداختند متوقف شدم و تعدادی از نیروهای امنیتی اطراف من جایل شدند تا  سنگ ها به من اصابت نکند. من درپناه آنان داخل آن خیابان فرعی پیچیدم و پس از سوارشدن به ماشین به محل کارم رفتم.

شب که به خانه برگشتم و از سیما صحنه های فجیع و خبر اهانت به قرآن و امام را شنیدم حالم بدتر شد و شب تا صبح تقریباً خوابم نبرد.
" یا اباعبدالله،انی سلم لمن سالکم و حرب لمن حاربکم"!

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 2
انتشار یافته: 2
مصطفی
|
Iran, Islamic Republic of
|
11:01 - 1393/10/13
0
0
سلام خدا قوت؛

فکر نمیکنم خیلی سخت باشه اگه متن بعضی اخبار رو یکبار مرور کنید
اخه روز عاشورا کدوم مسلمونی میره سرکار اونم ویلچری
محمدرضا سابقی طارق
|
Iran, Islamic Republic of
|
04:38 - 1394/04/07
0
0
خداوند همیشه یار و یاور متقین است.
منظورم این است که تا زمانی که مردم شریف اهل تقوا و مدافع آرمان های شهدا باشند خداوند آنها را پشتیبان است..
قران کریم:ان تنصروالله ینصرکم...
......
اگر از آرمان های مقدس شهدای و تقوی محوری فاصله بگیریم باید احساس خطر کرد!!؟
نظر شما
نام :
(ضروری نیست)
ایمیل :
(ضروری نیست)
* نظر :
آخرین اخبار