برچسب ها: دفاع مقدس;نیروی دریایی
یکی پیراهن خونین مرا برای تبرک با خود برد و لباس بیمارستان تنم کردند. هنوز یک ساعت نشده بود که تلی از میوه، شیرینی و کمپوت دور و برم ریختند. احساس میکردم در میان خانواده ام هستم. حتی برایم کت و شلوار آوردند و این برای اولین باری بود که کت و شلوا
کد خبر: ۳۷۱۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۱/۰۷/۲۹