کتاب گردان عاشقان؛ شهید فرهاد قرچه داغی؛ انتظار مولا؛

برچسب ها - کتاب گردان عاشقان؛ شهید فرهاد قرچه داغی؛ انتظار مولا؛
برچسب ها: کتاب گردان عاشقان؛ شهید فرهاد قرچه داغی؛ انتظار مولا؛
فرهاد مظلوم، آن جوان باوقار محله‌مان را دیدم که دو زانو روی زمین از کمر خم شده و صدای ناله نحیفی از ته دلش بیرون می‌آمد. تیر مستقیم دوشکا یا چهارلول به پهلویش اصابت کرده بود. خون زیادی از او می‌رفت.
کد خبر: ۱۳۱۵    تاریخ انتشار : ۱۳۹۱/۰۳/۰۴