کد خبر: ۹۸۱۹
تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
گفت‌‌وگو با مهندس رسول رشیدیان، نیروی اطلاعات و عملیات تیپ 27 در لبنان

زحمات حاج احمدها را در پیروزی‌های حزب‌الله می‌بینیم

وقتی به خردادماه می‌رسیم اتفاقات ماندگار در صفحه تقویم انقلاب اسلامی برای ما تداعی می‌شوند، از آزادسازی خرمشهر تا اعزام سراسری قوای محمد رسول‌الله(ص) برای مقابله با اسرائیل به سوریه و لبنان؛ مسئله‌ای كه ۲۱ خرداد ۶۱ را خیلی خاص كرده است.
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری شهدای ایران؛ وقتی به خردادماه می‌رسیم اتفاقات ماندگار در صفحه تقویم انقلاب اسلامی برای ما تداعی می‌شوند، از آزادسازی خرمشهر تا اعزام سراسری قوای محمد رسول‌الله(ص) برای مقابله با اسرائیل به سوریه و لبنان؛ مسئله‌ای كه ۲۱ خرداد ۶۱ را خیلی خاص كرده است. هفته قبل نیز مطلبی در این مورد منتشر كردیم و وجود فرماندهی به نام احمد متوسلیان و اسارت چهار دیپلمات ما در بیروت كه حاج احمد هم جزئی از این چهار دیپلمات بود، باعث شد نگاهی عمیق‌تر به مقوله اسارت این عزیزان داشته باشیم. نكاتی كه اینجا مورد توجه است نحوه رسیدگی برخی از مسئولان به این مسئله است كه امروز نیز تعدادی از آنها هنوز مسئول هستند و ادعای خدمت به انقلاب را دارند. در آن مقطع به اعتراف و گفت‌وگویی كه با رزمندگان حاضر در اطلاعات و عملیات نیروهای سپاه در سوریه و لبنان انجام گرفته، برخوردی غیر‌معقول و غافل در قبال رسیدگی به پروژه حاج احمد و سه دیپلمات همراهش داشته‌اند، لذا به منظور دستیابی به تصویری روشن‌تر از چگونگی به اسارت در آمدن حاج احمد و همرزمانش به گفت‌وگویی با رسول رشیدیان از نیروهای اطلاعات و عملیات تیپ ۲۷ حضرت رسول(ص) پرداخته‌ایم كه تقدیم حضورتان می‌شود.

ضمن معرفی خودتان از نحوه ورود به تیپ ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) بگویید.
رسول رشیدیان متولد سال ۴۲ در تهران هستم. همان ابتدای تشكیل سپاه در سال ۵۸ وارد سپاه پاسداران شدم. در سال ۵۹ هم كه به صورت رسمی وارد جبهه‌های حق علیه باطل شدم. تحصیلاتم را در رشته مهندسی ژئولوژی در مقطع لیسانس و فوق‌لیسانس به پایان رساندم. حاج احمد تیپ را قبل از عملیات فتح‌المبین تشكیل داد اما من بعد از این عملیات و درست قبل از عملیات الی‌بیت‌المقدس وارد تیپ حضرت رسول‌(ص) شدم. در واقع اردیبهشت ۶۱ عضو تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص) شدم.

علت اعزام قوای محمد رسول الله (ص) به لبنان چه بود؟
قبل از آن باید یادآور شوم در كشور ایران و تاریخچه آن این موضوع به خوبی نمایان است كه افراد بزرگ همیشه توانسته‌اند تأثیرگذار باشند. حاج احمد متوسلیان بود كه با درایت و مدیریت فرماندهی توانست كاری كند كه ما هم در فتح‌المبین و هم در سایر رویارویی‌ها با دشمن، غالب و غافلگیركننده باشیم. او بود كه باعث می‌شد همیشه در جنگ جلو باشیم، به همین علت و به خاطر پیروزی‌هایی كه توسط این تیپ روی داده بود و بنا به مسائلی دیگر تیپ ۲۷ برای اعزام به لبنان انتخاب شد اما اینكه اصلاً چرا به سوریه اعزام شدیم؟‌باید بگویم بعد از عملیات الی‌بیت‌المقدس و پیروزی و آزادسازی خرمشهر و انعكاس در عرصه بین‌المللی، مستكبران به اجماع جهانی علیه انقلاب اسلامی رسیدند و تصمیم گرفته شد كه اسرائیل به جنوب لبنان حمله كند، البته دلایل دیگری هم داشت، اما این یكی از مهم‌ترین دلایل آن بود. در آن زمان ابتدا به حاج داوود كریمی پیشنهاد می‌دهند كه سرپرستی نیروها را به عهده گیرد كه ایشان گفته بود یا حكم امام یا ملاقاتی برای من هماهنگ كنید تا شخصاً در این مورد با امام صحبت كنم اما این اتفاق نیفتاده بود كه نماینده امام در سپاه با حاج احمد ملاقات می‌كند. حاج احمد در جواب گفته بودند كه حكم امام كجاست؟ به او گفته بودند مگر من نماینده امام در سپاه نیستم. در نهایت حاج احمد قبول كرده بود این كار را انجام دهد، یعنی اعزام نیرو برای مقابله با صهیونیست‌ها و حركت به سمت لبنان. در آن مقطع ۹۰ نفر از شیعیان جنوب لبنان كه با تفكرات انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی امام خمینی (ره) آشنا بودند، كاملاً به این درك و یقین رسیده بودند كه در مقابل اسرائیل به هیچ وجه نباید كوتاه آمد، حدود ۹۰ روز در برابر آنها مقاومت كرده بودند، حتی در آن مقطع به اینها گفته بودند اسرائیلی‌ها فقط با فلسطینی‌ها كار دارند و با ما لبنانی‌ها كاری ندارند اما به هر حال ایستاده بودند. به هر حال تصمیم بر اعزام قوای محمد رسول(ص) گرفته شد.

گویا خود حاج احمد شخصاً به بچه‌ها اعلام حركت را داده بود؟
بله، حاج احمد بچه‌ها را در پادگان امام حسین (ع) جمع كرد و گفت اگر آنجا شهید شوید جنازه‌هایتان هم برنمی‌گردد، حتی یادم است یكسری گفتند ما در مراحل بعدی می‌آییم. به هر حال به لبنان رفتیم، یعنی در واقع به سوریه رفتیم و در آنجا مستقر شدیم. ابتدا رفتیم به سرایای دفاع و بعد از آن به زبدانی منتقل شدیم. در آنجا بودیم كه هیچ یك از كشورهای منطقه برای ما یا بهتر بگویم برای مقابله با اسرائیل نیرو نفرستادند.
چندین بار هم یادم می‌آید درخواست مجوز عملیات خواستند كه از تهران اجازه عملیات نمی‌دادند. سوری‌ها هم پای كار نمی‌آمدند. به هر حال حاج احمد آمد و خدمت امام رسید. در آنجا بود كه امام به او گفته بود راه قدس از كربلا می‌گذرد. او كه بعد از این دیدار به سوریه آمد، تقریباً تمام صحبت‌های امام را برای نیروها گفت. قرار شد تعدادی در قالب تیپ برگردند و عده‌ای هم بمانند و هسته‌‌های گزینشی و آموزشی را تشكیل دهند. حاج احمد گفته بود در بین ۱۰۰ طلبه لبنانی شیعه كه اعلام همكاری كرده بودند، گزینش انجام گیرد كه از گزینش سپاه پاسداران سخت‌تر باشد. از میان آنها سیدعباس موسوی، شیخ‌راغب، سید حسن‌نصرالله و... درآمدند. در آن میان حاج احمد به بیروت رفت و قرار این بود كه برگردد اما آن ماجراها به وقوع پیوست.

بعد از اسارت حاج احمد، شما كه در لبنان بودید كاری برای آزادی او انجام دادید؟
بعد از اسارت، آقای شمخانی به لبنان آمدند و جلسه‌ای هم برقرار شد، حتی در دورانی كه این عزیزان اسیر بودند ما در مقری در نزدیكی رود لیتانی در دره بقاع مستقر بودیم كه علی‌اكبر هاشمی فرمانده گردان مالك و ابوالفضل سعیدی درمنطقه ذهله كه یك دسته فالانژ بودند اسیر شدند، وقتی از جای آنها باخبر شدیم، حاج كاظم رستگار از طریق حزب امل به فالانژیست‌ها، اولتیماتوم داد كه اگر تا ۴۸ ساعت دیگر اینها را تحویل ندهند حمله می‌كنیم.
كمتر از ۴۸ ساعت آنها را به «امل» دادند و وقتی كه آنها آزاد شدند، هاشمی گفت، شما به محض اینكه اولتیماتوم دادید آزادمان كردند. می‌خواهم بگویم اگر پیگیری‌ها جدی‌تر می‌شد امكان آزادی حاج احمد هم بود. یك هفته بعد حاج كاظم برگشت. از طرف ستاد مركزی آقای كنعانی مسئولیت بچه‌ها را در آنجا به عهده گرفت. در آن مقطع بچه‌های حزب‌الله و ما مشتركاً به كار اطلاعات و شناسایی مشغول بودیم كه به این نتیجه رسیدیم كه جای اسارت چهار دیپلمات پیدا شده است. یادم است كه بچه‌های حزب‌الله آمدند و گفتند این بچه‌ها در سه نقطه اسیر هستند. دو تا از آنها از یك نقطه و دو نفر دیگر در دو نقطه متفاوت. اسارت اینها برمی‌گشت به تیر ماه و این ماجرا برای شهریور است. با توجه به تجربه‌ای كه در مورد این دو نفر در ذهله به دست آوردیم، آقای كنعانی را در جریان گذاشتیم و گفتیم كه ما به جای اینها مطمئن هستیم، بگذارید كاری صورت گیرد كه ایشان در جواب گفتند، اینها به شما ربطی ندارد. در صورتی كه ما در ذهله این كار را انجام داده بودیم، بیروت خیلی راحت‌تر بود، اما آقای كنعانی نگذاشت و فرمود كه به شما ربطی ندارد و برخورد كرد. بعد از این ماجرا همه بچه‌های اطلاعات و عملیات تیپ را در مقرهای مختلف پخش كردند و كم‌كم هم ما را برگرداندند.

به نظر شما از حیث موضع‌گیری‌های رسمی، دولتمردان یا سایر مسئولان توجه لازم را به این موضوع داشتند؟
از سال ۶۱ تا سا ل۶۷ هیچ موضع رسمی درباره این چهار نفر گرفته نشد تا اینكه آقای هاشمی سال ۶۷ تازه از این چهار نفر صحبت كرد. چكیده انجام دستورات حضرت امام توسط حاج احمد در لبنان نتیجه‌اش شد حزب‌الله لبنان و اینكه حاج احمد می‌خواست همیشه بچه‌شیعه‌هایی اینجا باشند كه در برابر صهیونیست‌ها بایستند. این امر محقق شد و شكر خدا ثمره و زحمات امثال حاج احمد‌ها را اكنون در پیروزی‌های حزب‌الله لبنان می‌بینیم.


منبع : جوان

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار