خاطرات رزمندگان از رأیگیری در مناطق عملیاتی دفاع مقدس
به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری شهدای ایران؛ روزهای جنگ است و زمان انتخابات. صندوقهای سفید رنگ رأیگیری را به جبههها آوردهاند. توپ و خمپارههای سرگردان در آسمان به زمین میخورند. صدای فریاد بلند میشود. چند دست و پا در هوا چرخ میخورند و روی زمین میافتند. سرخی خون زمین را میپوشاند. زمین از سرخی میجوشد. آن سمت دستها توسط استامپ آبی میشوند تا آرای رزمندگان داخل صندوق انداخته شوند. جانی میرود تا فردای كشوری ساخته شود.
خاطرات رزمندگان از حضور در پای صندوقهای رأی، آن هم در شرایط جنگی جبههها شنیدنی است. برای درك و فهم حال و هوای انتخابات در آن ایام با سه رزمنده دوران دفاع مقدس گفتوگو كردیم تا خاطراتشان از آن روزها را بگویند. عبدالكریم گلپیچی، عبدالحمید سلمان خاكسار و حمید داودآبادی یادآور میشوند كه زمان انتخابات شور و نشاط خاصی در جبههها حاكم میشد و رزمندگان با رأی دادن بر سر شوق میآمدند.
پلاك روی سینه حكم شناسنامه را داشت
عبدالكریم گلپیچی: من به خوبی آن روزها را به خاطر میآورم. صندوقهایی را در جبهه و در پادگان و سنگرها آورده بودند تا رزمندگان بتوانند در انتخابات شركت كنند. انتخابات فرقی نمیكرد كه برای ریاست جمهوری، مجلس یا خبرگان باشد، همه میخواستند در انتخابات نقش و تأثیر داشته باشند. خودم شاهد شركت رزمندگان در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس بودم و در چند مرحله هم شركت كردم. خاطرات مربوط به آن روزها برایم خیلی شیرین است. از خاطرات خوش آن ایام میتوانم به شور و نشاط خاصی كه بچهها در زمان رأی دادن و انتخابات پیدا میكردند اشاره كنم. بچهها با اشتیاق زیادی حاضر میشدند و رأی خود را در صندوقها میریختند.
بعضی از بچهها كه شناسنامه نداشتند با كارت شناسایی و پلاكشان رأی میدادند. من چون در قسمت تعاون بودم، كارم صدور پلاك برای رزمندگان بود. پلاكی كه روی سینه نیروهای ایرانی بود به عنوان كارت شناسایی ملاك قرار میگرفت و با آن میتوانستند رأی بدهند.
رزمندگانی كه برای شهرهای دیگر بودند و در منطقه حضور داشتند برای نماینده شهری كه در آن بودند رأی میدادند. یادم است ما زمان انتخابات مجلس درحلبچه و خرمال و در منطقه عملیاتی والفجر۱۰ بودیم. آنجا برای ما صندوقهای رأیگیری پاوه را آوردند، چون ما نمیتوانستیم برای دزفول یا خوزستان كه شهر خودمان بود رأی بدهیم. در آنجا یكی از نمایندههای حزباللهی را پیدا كردیم و به او رأی دادیم. اما در انتخابات ریاست جمهوری همه رزمندهها در جبهه برای نامزدی كه مورد نظرشان بود تلاش میكردند. آن زمان مقام معظم رهبری كاندیدای مورد نظر اغلب رزمندگان بود و خودمان هم به ایشان رأی دادیم. بعد از جنگ هم كه شرایط فرق كرد ولی رأیدادنهای ما هیچ تفاوتی نكرد و ما هنوز مثل آن سالها پای صندوقحاضر میشویم و رأی خود را میدهیم. یادم است برای شهید رجایی هم در جبههها رأی دادم. زمان جنگ بود و بنیصدر هم وضعیت خاصی برای كشور و رزمندگان در جبهه درست كرده بود. كارهای بنیصدر باعث شد تا بچههای حزباللهی خونشان به جوش بیاید، به همین خاطر یكی از فرزندان انقلابی به نام رجایی را علم كنند و ریاست جمهوریاش افتخاری برای همه ما شد، هر چند او چند روزی بیشتر رئیسجمهور نبود و منافقان رجایی را خیلی زود از ما گرفتند. خاطرم است كه برای ریاست جمهوری رهبر و شهید رجایی در انتخابات در جبههها شركت كردیم.
صف انتخاباتی رزمندگان
رزمندگان برای شركت در انتخابات صف میكشیدند. فكر نمیكنم آن زمان رزمندهای در مناطق جنگی حضور داشته و رأی نداده باشد،. حتی آن زمان صندوقها را به خط مقدم میآوردند. مسئولان آمار ِ پادگانها، یگانهای رزم و خط مقدم را داشتند و با هماهنگی فرماندهان با ماشین تا خط مقدم میرفتند و بچهها در انتخابات شركت میكردند.
بچهها در انتخابات ریاست جمهوری مشكلی بابت تبلیغات و شناخت نامزدها نداشتند. تعداد نفرات كمتر بود و در افكار عمومی شناختهشدهتر بودند. راحتتر میشد كاندیدای مورد نظر را پیدا كرد ولی در انتخابات دیگر غیر از ریاست جمهوری شناختن افراد سخت میشد و بچهها از ائمه جماعات و افراد بزرگ و مورد اعتماد شهر برای انتخاب اصلح پرس و جو میكردند. جویا میشدند چه كسی كاربلد، كاردان و ولایی است، چه كسی میتواند برای مردم كار انجام دهد و گرهی از مشكلات مردم باز كند.
آن زمان ما در چند جبهه میجنگیدیم. یك جبهه با دشمن بعثی، یك جبهه با منافقان و یك جبهه هم با جهالت و انحراف بنیصدر. ما باید بهترین فرد اصلح را انتخاب میكردیم تا بتواند این مسائل را مدیریت و بر آنها غلبه كند. همان زمان دشمنان به راحتی در میان ما نفوذ و خرابكاری میكردند. امروز هم مانند زمان جنگ وظیفهای بر گردن همه است تا پای صندوق رأی برویم و بهترین و اصلحترین فرد را انتخاب كنیم، البته باید این را بگویم كه هنوز پاسداران و نگهبانان مرزهای كشور باید در مناطق مرزی بمانند و برایشان صندوقهای رأی برده شود.
هیچ مانعی نمیتوانست در برگزاری انتخابات اخلال ایجاد كند
عبدالحمید سلمان خاكسار: انتخابات یكی از محورهای مهم برای مردم شهرهای جنوبی بود. آن مردم با اینكه شهرشان زیر آتش موشك و خمپاره قرار داشت اما به هیچ عنوان از مسئله انتخابات غافل نمیشدند. مانع و ترسی كه بخواهد در برگزاری انتخابات اخلال ایجاد كند نداشتیم و در دوران دفاع مقدس در جنوب كشور و دیگر شهرها هیچ انتخاباتی تعطیل نشد.
در شهرهای مرزی، بعضی مناطقی كه امنیت بیشتری داشتند تجمع صندوقها و مردم برای رأی دادن بیشتر بود و جاهای دیگری كه در معرض موشك و توپ قرار داشت، این تجمع كمتر میشد. تمام جاهایی كه لازم بود صندوقها را میگذاشتیم و مردم با شور و شعفی كه همیشه در زمان برگزاری انتخابات وجود دارد در انتخابات شركت میكردند، به عنوان مثال در انتخابات مجلس شورای اسلامی، شهر دزفول ۱۰ كاندیدا داشت. رقابتهای انتخاباتی هم وجود داشت. خاطرم است یكی از نامزدها جلوی مسجدی سخنرانی میكرد و قصد سیاهنمایی بعضی موضوعات را داشت. مردمی كه آنجا حضور داشتند با شنیدن حرفهای او همان لحظه به حرفهایش واكنش نشان دادند و اعتراض كردند یا فرد دیگری كه از تهران آمده بود و در دزفول كاندیدا شده بود، مردم استقبال كمتری به او نشان دادند. زمان انتخابات هیچ مشكلی در برگزاری انتخابات نداشتیم و انتخابات مانند روال همیشگی و بدون وقفه برگزار میشد. در جبههها هم وضعیت تفاوتی با پشت جبهه و درون شهرها نداشت. ما در جبهه كرخه كه تا منطقه شوش ادامه داشت، حضور داشتیم. زمانی كه صندوقهای سیار رأی با سلام و صلوات و تكبیر به منطقه میآمدند، انگار صندوقهای حوزههای داخل شهر را برای بچهها آوردهاند. بچهها خیلی راحت به حوزه انتخابی میرفتند و رأی خودشان را میدادند.
جبههها در آن مقطع كه بنده در آن رأی دادم، پدافندی بود و هنوز جبهه آفندی نداشتیم. جبهه پدافند مانند یك زندگی عادی در درون جنگ است. ما آنجا بحث سوادآموزی و تكمیل تحصیلات داشتیم. امر انتخابات هم یكی از موارد ضروری جبهه بود. بعضی از كاندیداها به منطقه میآمدند و برای خود تبلیغ میكردند. وقتی زمان انتخابات میرسید بچهها سعی در شناختن نامزدها داشتند و به كاندیدای مورد نظر خود رأی میدادند.
تخلف در انتخابات شرعاً حرام است
حمید داودآبادی: قرار بود در آخرین روزهای مردادماه، انتخابات چهارمین دوره ریاستجمهوری برگزار شود. به دو دلیل دوست داشتم در تهران باشم و رأی بدهم؛ اول به خاطر اینكه شناسنامه همراهم نبود تا رأی بدهم، دوم به این دلیل كه در كنار بچههای محل در جریان برگزاری انتخابات باشم. وقتی از مصطفی عبدالرضا (معاون گردان شهادت) درخواست كردم كه مرخصی دو سه روزهای بدهد تا بروم و برگردم، خندید و گفت: ببین این همه رزمنده اینجا و جاهای دیگر جبهه هستند، فقط حضرتعالی میخوای رأی بدی؟ خوب كه فكر كردم، دیدم راست میگوید. هیچكدام از بچهها شناسنامه همراه نداشتیم. پس تكلیف رأی دادن چی میشد؟ عبدالرضا گفت: غصه نخور. قرار است روز جمعه، صندوق رأی سیار اینجا بیاورند تا همه بتوانند رأی بدهند. وقتی پرسیدم: خب وقتی شناسنامه نداریم، چه كار كنیم؟ گفت: آن دیگر با خود مسئولان است. شما فقط رأیت را بده.
صبح روز جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۶۴ كوهپیمایی صبحگاهی برگزار نشد و راحتباش دادند. صبحانه را كه خوردیم، نزدیك ساعت ۸، دو دستگاه نیسان پاترول به اردوگاه آمدند. بلندگوی تبلیغات اعلام كرد: همه نیروها برای شركت در انتخابات، در محوطه صبحگاه بهخط شوند. اعلام شد كه كارت پلاك خود را همراه بیاوریم. قبل از اینكه فرم مخصوص را پركنیم و رأی خودمان را بدهیم، نمایندگان وزارت كشور تذكراتی داد. از جمله اینكه هیچكدام از برادران حق ندارد اطراف صندوق اخذ رأی، به تبلیغ برای كاندیدایی خاص بپردازد. هر چند همه بچهها زیر لب نام آقای خامنهای را زمزمه میكردند. او تذكر داد: هر رزمنده فقط حق یك رأی دارد و اگر كسی تخلف كند، شرعاً حرام است، حتی اعلام كرد رأی خود را جلوی همدیگر ننویسیم.
منبع : جوان