کد خبر: ۹۵۲۷
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
به مناسبت سی و یكمین سالروز اعزام قوای محمدرسول‌الله(ص) به سوریه

احمدجان، خدا كند كه نیایی!

در ۲۱ خرداد ۱۳۶۱ و تنها چند روز بعد از عملیات «الی‌بیت‌المقدس» در مقابل حمله ارتش صهیونیستی اسرائیل به جنوب لبنان و فلسطین‌اشغالی، دو یگان از سمت جمهوری اسلامی ایران كه یكی از ارتش و دیگری شیربچه‌های تیپ ۲۷ محمدرسول‌الله(ص) بودند به صورت نیروهایی ادغامی ب
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری شهدای ایران؛ در ۲۱ خرداد ۱۳۶۱ و تنها چند روز بعد از عملیات «الی‌بیت‌المقدس» در مقابل حمله ارتش صهیونیستی اسرائیل به جنوب لبنان و فلسطین‌اشغالی، دو یگان از سمت جمهوری اسلامی ایران كه یكی از ارتش و دیگری شیربچه‌های تیپ ۲۷ محمدرسول‌الله(ص) بودند به صورت نیروهایی ادغامی با نام قوای محمدرسول‌الله(ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان عازم سوریه شدند. تاریخ نوشت كه حاج‌احمد آمد و تمام بروبچه‌هایش را جمع كرد و یك بار دیگر در همین پادگان امام حسین(ع) برای نیروهایش اینگونه سخنرانی كرد: «آهای بچه‌ها! همه كسانی كه در كردستان با من بودید، دستتان درد نكند، خسته نباشید. آنهایی كه در فتح‌المبین با من بودید اجر شما هم با سیدالشهدا(ع). بچه‌هایی كه در الی‌بیت‌المقدس با من همراهی كردید، خسته نباشید اما اگر می‌خواهید در این مأموریت با من بیایید باید یك مرتبه دیگر وصیتنامه‌هایتان را پاكنویس كنید، ممكن است جنازه‌هایتان هم برنگردد.»
بعد با همین جمع به سوریه رفت، جلسات متعدد با رفعت اسد، برادر ملعون و فراری حافظ اسد كه الان به عنوان آلترناتیو در انگلستان، فرانسه یا هر جای دیگر نگهش داشته‌اند و منتظرند كه اگر فتنه در سوریه كامل شد، او را بردارند و بیاورند و سر كار بگذارند، برگزار كرد و درخواست‌های زیادی از سوری‌ها شد ولی پای كار نیامدند. از جهان اسلام چه كسانی آمدند؟ تاریخ چه نوشت؟ هیچ‌كدام از این كشورهای عربی نه یك لشكر، نه یك تیپ، نه یك گردان هم نفرستادند، الا قذافی معدوم كه یك گردان به سوریه فرستاد كه به قدری درب و داغان و مزخرف بود كه همان شب‌های اول وارد فاحشه‌خانه‌ها شدند و آوازه‌شان در كل سوریه پیچید كه اینها نیروی ارتش انقلابی قذافی هستند و همان هفته اول عذرشان را خواستند. این هم از یك واحد اعزامی از یك كشور عربی كه آمده بود، آنجا پنجه در پنجه اسرائیل بیندازد. از طرف دیگر سوری‌‌ها حاضر نبودند كه نه فشنگ، نه مهمات، نه آمبولانس بدهند و نه حتی در یك قرارگاه مشترك برای عملیات مشترك پای كار بیایند. در این وضعیت بود كه صیادشیرازی و حسن باقری و یك تیم كارشناسی آمدند در آنجا و وضعیت را دیدند و برگشتند خدمت آقا روح‌الله برای دادن گزارش. آنها خدمت امام(ره) گفتند: آقا‌ روح‌الله، سوری‌ها اهل جنگ نیستند. برای این حرف‌ها شكل نگرفته‌اند، از طرفی خیانت جاسوس‌ها در درونشان باعث شده كه پای كار نیایند. اول از همه مسئله اینجاست كه بدانید اینها یعنی قوای محمدرسول‌الله(ص) با اذن و اطلاع فرمانده كل‌قوا یعنی آقا روح‌الله به سوریه رفت و با اذن فرماندهی كل‌قوا نیز برگشت. مسئله‌ای كه امروزه شبهه‌هایی به آن وارد است و می‌گویند كه این جماعت بدون اطلاع امام رفته و بعداً به اطلاع آقا روح‌الله رساندند، درست نیست. مگر می‌شود یگانی نظامی در این قد و قواره برای جنگ با اشقیا به سوریه اعزام شود و فرمانده كل‌قوا در جریان نباشد؟ به هر حال قوای محمدرسول‌الله(ص) برگشتند. اما چه برگشتی؟ در آخرین روز كه مصادف با ۱۴ تیر بود متوسلیان هم باید برمی‌گشت اما احمدجان برای چی به لبنان (بیروت) رفتی؟ مگر دستور نیامده بود كه برگردید؟ چرا به بیروت می‌روی؟ او می‌گوید اسرائیلی‌ها آمده‌اند و دارند سفارت ما را اشغال می‌كنند و در داخل سفارت مدارك و اسنادی است كه نباید به دست دشمن بیفتد. اما احمدجان تو چرا حرص و جوشش را می‌خوری؟ مگر آن سفارتخانه كه امروز بنا به اطلاعات رسیده حاضر نیست عكسی از تو و چمران روی دیوار خود نصب كند، سفیر نداشت كه خط را نگه دارد؟ اما احمد در پاسخ می‌گوید كه فرقی نمی‌كند، كیان مسلمین است. آبروی ماست، سفارتخانه‌اش با مقر سپاهش در مریوان یا دوكوهه فرقی نمی‌كند. باید خودش را به آنجا برساند تا كاری كند. رفت و... حدث ماحدث...
اما در سی و یكمین سالروز اعزام قوای محمدرسول‌الله(ص) به فرماندهی حاج‌احمد متوسلیان ذكر چند نكته ضروری است؛ تا مسئولانی كه تا به امروز نخواستند مانند پیر و مرادشان این نایب بر حق حضرت صاحب و خلف صالح پیر جماران انقلابی باشند و انقلابی عمل كنند و آنقدر درگیر تعارضات دیپلماتیك و دیپلماسی هستند و شده‌اند كه سرنوشت احمد و امثال احمد لابه‌لای پرونده‌های دیپلماتیك گم شد، كمی به خود‌ آیند و بدانند كه این مسئله جزو مطالبات اساسی و فراموش‌نشدنی امت حزب‌الله است. بنابراین لازم به نظر می‌رسد چند نكته مجدداً یادآوری شود:
اولاً هیچ شخصی، هیچ سازمانی یا نهادی به شكل سهوی یا عمدی نباید با پیشوند شهید از احمد متوسلیان نام ببرد، اگرچه آنها شهید زنده هستند.
در ثانی برخی از مسئولان باید از اسرائیلی‌ها یاد بگیرند، چرا؟ چون اسرائیلی‌ها یك خلبان متجاوز به اسم «رون آراد» دارند كه سال ۱۹۸۶ هنگام تجاوز به جنوب لبنان طیاره‌اش توسط بچه شیعه‌های لبنان هدف قرار گرفت و سقوط كرد. آنها هنوز كه هنوز است می‌گویند كه رون آراد دست شما ایرانی‌هاست و باید جواب بدهید. ضمن اینكه در سالروز فارغ‌التحصیلی، تولد، مصاحبه و... رون آراد هر اسرائیلی موظف است كه یك شمع روشن كند تا به اصطلاح یاد او را زنده نگه دارند. از سوی دیگر ماجرای رون آراد را تبدیل به یك پرونده سیاسی كرده‌اند و از مطالبات آنها محسوب می‌شود و به خوبی با آن بازی می‌كنند اما مسئولان ما آنقدر درگیری دارند كه برای پیگیری سرنوشت حاج احمد باید فشار تشكل‌های دانشجویی و... در كشور ایجاد شود تا مگر استارت این مطالبه را بزند. چه رسد به زنده نگه داشتن و بازی با پرونده اسارت اسرای ما در عرصه بین‌الملل و...
در آخر احمدجان! به قول همرزمانت خدا كند كه نیایی! اصولاً وقتی پایت به ایران برسد اول كه باور نمی‌كنی در فرودگاه امام خمینی جمهوری اسلامی هستی. چون به جای دیدن تابلوهایی در فرودگاه پایتخت انقلاب اسلامی ایران كه مزین باشد به سخنان آقا روح‌الله باید در تابلوهای چند ده متری بخوانی كه از ما شیلنگ بخرید و انواع و اقسام تبلیغات رنگارنگ را ببینی!
به هر حال شاید امروزه دسته‌بندی و سیاسی‌بازی برخی از مسئولان داخل از فریادهای تو در زندان و در اسارت صهیونیست‌ها مهم‌تر باشد اما می‌دانیم از فردایی كه وارد ایران شوی باید یك دعوا راه بیندازی. یك روز حركت كنی بروی سمت دانشگاه آزاد و داد و بیداد كنی كه چرا بچه‌های حزب‌الله من وارد این دانشگاه می‌شوند و در زمان فارغ‌التحصیلی به زور انقلابی فكر می‌كنند چه برسد به عمل؟ بعدش باید سر از جلوی سیستم قضایی دربیاوری كه به جای آوردن نام مفاسد اقتصادی از روی حروف م، ح و د،‌ ذ و حدس زدن اینكه غارتگران بیت‌المال چه كسانی هستند و اینكه اگر نمی‌توانید بگذارید برخورد را به‌عهده ما... احمد جان خدا كند كه نیایی!

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha