کد خبر: ۸۹۷۷
تاریخ انتشار: ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
مروری كوتاه بر مبارزات و جهاد سید مجتبی هاشمی در گفت‌وگوی با قاسم ده‌آبادی، همرزم و یار دیرینه شهید هاشمی

فرمانده‌ای كه فرماندهان او را نشناختند

امام خمینی (ره) در خصوص شهید هاشمی فرمودند: سلام من را به سید مجتبی هاشمی فرمانده عملیات فدائیان اسلام برسانید و بگویید وصف رشادت‌ها و زحماتش را بارها شنیده‌ام. مقام معظم رهبری نیز درباره این شهید فرموده‌اند: سید مجتبی در آبادان و خرمشهر برای خودش حال و ه
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری شهدای ایران؛ امام خمینی (ره) در خصوص شهید هاشمی فرمودند: سلام من را به سید مجتبی هاشمی فرمانده عملیات فدائیان اسلام برسانید و بگویید وصف رشادت‌ها و زحماتش را بارها شنیده‌ام. مقام معظم رهبری نیز درباره این شهید فرموده‌اند: سید مجتبی در آبادان و خرمشهر برای خودش حال و هوایی داشت. آیت‌الله جمی هم گفته‌اند: بچه‌های فدائیان اسلام در آبادان كاری اعجاب‌انگیز كردند. شهید چمران خطاب به دوست و همرزمش سید مجتبی گفته: اگر ستاد اهواز دست من نبود می‌آمدم تا تو فرمانده من شوی. این جملات كه خواندید در خصوص وصف حالات و زحمات فرمانده شناخته نشده گروه فدائیان اسلام در ابتدای جنگ یعنی سید مجتبی هاشمی است. سید مجتبی هاشمی در ۱۳ آبان ۱۳۱۹ در محله شاپور تهران در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود. وی كه از خاندانی ثروتمند بود، نوه یكی از تجار قند به حساب می‌آمد و در محله زادگاهش به رشد و نمو خود ادامه داده و سال ۶۴ نیز در همان محله به شهادت رسید. در سالگرد شهادت این فرمانده بزرگ جنگ‌های نامنظم، روزنامه جوان بر آن شد تا در گفت‌وگو با قاسم ده آبادی مروری كوتاه بر زندگی و فرماندهی او داشته باشد.
از ورود به ارتش تا آتش زدن اموال ارتش
سید مجتبی هاشمی همچون همسن و سالانش خود كه در دوران جوانی به دنبال علاقه خود می‌روند بنا به سلیقه و علقه خود در دوران جوانی به ارتش می‌پیوندد و از آنجایی كه شرایط حاكم بر آنجا را مطابق با اعتقادات خود نمی‌بیند از ارتش رژیم پهلوی كناره گرفته و بیرون می‌رود و به شغل كاسبی كه از پدرانش به او ارث رسیده است روی می‌آورد. این اتفاق در زندگی او همزمان می‌شود با ایام سال ۴۲ و شروع نهضت امام خمینی (ره) و اتفاقات و جریانات آن سال‌ها، كه آن اتفاقات باعث آشنایی و جذب و گرایش هر چه بیشتر سید مجتبی با هیأت مذهبی و نشست‌های انقلابی، اعتقادی و سیاسی انقلابیون مذهبی می‌شود. شركت در این جلسات به حدی در او تأثیر می‌گذارد كه او را به یك انقلابی مبارز تبدیل می‌كند، تا جایی كه سید مجتبی یك ماشین ارتش را به آتش می كشد و به این علت تحت تعقیب ساواك قرار گرفته و متواری می‌شود.بعد از مدتی مجدداً به محل زندگی خود باز می‌گردد و از آنجا كه فرزند خانواده هاشمی و مؤسس مسجد قندی با نام سید مجتبی در محل شناخته شده، اینجا است كه او به حل‌المشكلات محله و دری برای رفع گرفتاری‌های مردم محل تبدیل می‌شود.

قرار گرفتن در لیست ترور سازمان
سید مجتبی هاشمی یكی از بنیانگذاران و مؤسسین كمیته منطقه ۹ تهران است. قاسم ده‌آبادی همرزم و یار دیرینه سید مجتبی هاشمی در این‌باره می‌گوید: بعد از پیروزی انقلاب و در بحبوحه درگیری‌هایی كه میان انقلابیون و فاسدین رژیم پهلوی صورت می‌گرفت بچه‌هایی بودند كه جمع می‌شدند و به پادگان‌ها، اماكن دولتی و ... حمله می‌كردند، در این میان سید مجتبی خود از علمداران این جریانات محسوب می‌شد و در این ایام آشنایی هم با آقای خلخالی پیدا كرده بود كه این آشنایی در كمیته استقبال امام بیشتر هم شد. از همین رو بعد از پیروزی انقلاب و تأسیس كمیته انقلاب اسلامی سید مجتبی یكی از مؤسسین كمیته منطقه ۹ تهران می‌شود و جالب اینكه تمام لوطی‌هایی كه در آن مقطع به واسطه انقلاب باطناً دگرگون شده بودند و می‌خواستند در جرگه یاران حضرت روح‌ا... قرار گیرند به قول خودشان زیر بلیت سید مجتبی آمده و در كمیته ۹ تهران شروع به همكاری با انقلاب كردند. بعد از شروع غائله‌های مختلف در كشور كه خلق بلوچ، خلق تركمن، خلق عرب، خلق كرد و... را می‌توان نام برد، سید مجتبی هاشمی با تعدادی از بچه‌های كمیته منطقه ۹ تهران خود را به پاوه می‌رساند و در آنجا به مقابله با ضد انقلاب می‌پردازد. بعد از پاوه به تهران می‌آیند كه قصه‌های زیاده‌خواهان یا همان منافقین و دانشگاه‌ها و... پیش می‌آید كه در آن مقطع هم سید مجتبی دست به دستگیری تعداد زیادی از سران سازمان و مسئولان خانه‌های تیمی می‌زند كه به همین خاطر اسم سید مجتبی در لیست اولیه ترورهای سازمان منافقین قرار می‌گیرد.

شروع جنگ، بی‌قراری آقا سید
با اعلام تجاوز رژیم بعث و همه كشورهای همپیمانش سید مجتبی هاشمی با حكمی كه از سوی آقای خلخالی می‌گیرد، با سرپرستی دو اتوبوس نیرو از كمیته منطقه ۹ تهران به سمت مناطق عملیاتی خوزستان راهی می‌شود. قاسم ده‌آبادی با اشاره به اینكه سیدمجتبی وقتی به خوزستان می‌رسد به ملاقات چمران می‌رود و در آن ملاقات چمران به او می‌گوید كه سید من با بچه‌های ستاد جنگ‌های نامنظم سمت سوسنگرد و بستان و... را پوشش می‌دهیم، تو با بچه‌هایت به سمت خرمشهر و آبادان برو و در آنجا مستقر شوید و جبهه آنجا را به دست بگیرید، ادامه می‌دهد: وقتی اتوبوس‌های سیدمجتبی و بچه‌هایش به پلیس راه خرمشهر می‌رسند مورد هدف چند قبضه خمپاره قرار می‌گیرند، بلافاصله بچه‌ها از اتوبوس‌ها پیاده شده و پرسان و آهسته خود را به خرمشهر می‌رسانند و جهان‌آرا را پیدا می‌كنند. آنجا جهان‌آرا از دیدن سید و بچه‌هایش آنقدر خوشحال می‌شود كه نمی‌توان توصیف كرد. بعد رسیدن به توصیه جهان‌آرا در پل نو مستقر می‌شوند كه در ۳۴ روز مقاومت خرمشهر یكی از علمداران این جریان سیدمجتبی هاشمی و بچه‌هایش هستند. طوری كه در یك روز سید و بچه‌هایش در جاده شلمچه – خرمشهر چیزی حدود ۳۰ تانك را می‌زنند و جهان آرا در توصیف اقدامات شهید سید مجتبی هاشمی می‌گوید: اگر سید مجتبی و بچه‌هایش به خرمشهر نمی‌آمدند، خرمشهر ۲۰ روزه سقوط می‌كرد. به دلیل گستردگی جنگ و عدم آشنایی مردم با جنگ كلاسیك و حتی خود مقوله جنگ هر كس برای خود هر كاری می‌كرد، سید به دلیل گذراندن دوره‌های چریكی شروع به سازماندهی و برنامه‌ریزی و سرپرستی نیروهای مردمی پراكنده جبهه جنوب (خرمشهر- آبادان) كرد و توانست همه آنها را در گروهی كه بعدها فدائیان اسلام نام گرفت سازماندهی و بهره‌برداری كند.

چرا فدائیان اسلام؟
گروهی كه در مجموع دو دستگاه اتوبوس می‌شدند و از تهران خود را به جبهه‌های جنوب رسانده بودند و تحت فرماندهی سیدمجتبی هاشمی در آنجا مشغول جنگ نامنظم و چریكی شده بودند به نام گروه فدائیان اسلام معروف شدند. قاسم ده‌آبادی در خصوص نامگذاری گروه می‌گوید: چون آقای خلخالی خود را یكی از شاگردان شهید نواب صفوی می‌دانست و سید و بچه‌هایش با حكم آقای خلخالی به جبهه‌های جنوب آمدند صحبت‌هایی مبنی بر اینكه اینها همان فدائیان اسلام هستند مطرح بود، تا اینكه قبل از هتل كاروانسرا ما در مدرسه‌ای مستقر شدیم به نام فدایی اسلام. از آنجا به بعد دیگر همه ما را با نام بچه‌های فدائیان اسلام می‌شناختند و به این اسم معروف شدیم.

برخورد و ابتكارات سیدمجتبی
سید مجتبی از جمله فرماندهانی بوده كه در یكی از بدترین مقاطع جنگ مدیریت امور و بحران را به دست گرفته و همچنین در دل همه نیروها جا داشته است. ده‌آبادی در خصوص ابتكارات و نحوه برخورد شهید هاشمی در آن مقطع می‌گوید: كوچك‌ترین شخصی در جمع پیشنهاد می‌داد با دقت به حرف او گوش می‌كرد، می‌پذیرفت و تفاوتی قائل نبود. آنقدر دل رحم بود كه منافقین در آبادان از دستش خسته شده بودند، حتی یادم است كه چندین بار منافقین در هتل به سمتش تیراندازی كردند، اما باز او دستور كشتنشان را نمی‌داد. ماجرای دریاقلی را در آبادان سید و بچه‌هایش رقم زدند و سیدمجتبی و بچه‌های فدائیان اسلام بودند كه نگذاشتند هیچ گاه آبادان سقوط كند. یادم می‌آید شبی به من گفت قاسم برو یك تعدادی بشكه بیاور من رفتم و بشكه‌ها را آوردم. یك لودرچی داشتیم كه ۱۵ یا ۱۶ سال بیشتر نداشت. به حسین لودرچی گفت حسین ما بر این بشكه‌ها می‌كوبیم، تا آن زمان كه ما بر اینها می‌كوبیم تو برو ۳۰۰ متر جلوتر یك خاكریز بزن. فردا صبح عراق‌ها یكدفعه دیدند یك خاكریز ۳۰۰ متر جلوتر زده شده، آنقدر آن خاكریز را گلوله‌باران كردند كه نگو. وقتی كه به سید می‌گفتیم این چه فایده‌ای دارد می‌گفت: حداقل آتش روی سر بچه‌ها نیست، بعد هم مهماتشان به هدر می‌رود. یا اینكه به راننده بولدوزر می‌گفت شما فقط سه ساعت عقب و جلو برو تا دشمن فكر كند داریم زرهی جابه‌جا می‌كنیم.

محل تولدی كه معراج شهید هاشمی شد
شهید هاشمی در سال ۱۳۱۹ در محله شاپور به دنیا آمد و در سال ۱۳۶۴ هم در محله شاپور به شهادت رسید. وی به دلیل مبارزاتی كه با ضد انقلاب در كارنامه خود داشت به یكی از سوژه‌های ترور برای منافقین در صدر لیست آنها تبدیل شده بود. تا اینكه در ۲۸ اردیبهشت سال ۱۳۶۴ در جلوی مغازه‌اش به دست منافقین به ضرب گلوله به شهادت رسید. روحش شاد. یادش گرامی باد.

منبع : جوان

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار