کد خبر: ۸۴۴۴
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
سفرنامه مناطق عملیاتی غرب كشور

غرب هنوز هم غریب است

در ایام اردیبهشت اردوهای راهیان نور جنوب تمام شده و علاقه‌مندان و دانشجویان و به طور كل عموم مردم توجه‌شان معطوف به سرزمین‌های عملیاتی غرب كشور می‌شود. اوایل اردیبهشت‌ماه سالروز عملیات بازی دراز است. این عملیات در حالی صورت گرفت كه رژیم بعث و ۱۸ كشور همرا
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش پایگاه خبری شهدای ایران؛ در ایام اردیبهشت اردوهای راهیان نور جنوب تمام شده و علاقه‌مندان و دانشجویان و به طور كل عموم مردم توجه‌شان معطوف به سرزمین‌های عملیاتی غرب كشور می‌شود. اوایل اردیبهشت‌ماه سالروز عملیات بازی دراز است. این عملیات در حالی صورت گرفت كه رژیم بعث و ۱۸ كشور همراهش هجومی همه‌جانبه را به سمت كشورمان آغاز كرده بودند و با اشغال ارتفاعات استراتژیك بازی دراز بر شهرهای سرپل ذهاب، قصرشیرین و گیلانغرب تسلط یافتند. برای سالگرد عملیات غرورآفرین بازی دراز كه علمداران بزرگ سپاه روح‌‌الله در آن حماسه‌ها آفریدند راهی مناطق غرب شدیم تا با وضو و تیمم خاك این مناطق، عهد و میثاقی دوباره با آن شهیدان ببندیم.

امام خمینی؛ مبدأ همه حركات
طبق معمول همه اعزام‌ها به سمت مناطق عملیاتی نقطه‌ای برای جمع شدن عزیزان تعیین می‌شود. طبق روال مرسوم نیز به زیارت مرقد امام خمینی(ره) می‌رویم تا بعد از خواندن نماز و زیارت مرقد آقا روح‌الله به سمت غرب حركت كنیم. در این میان به صحبت‌های حاج‌آقا شهیدی در بیرون از مرقد توجه می‌كنم و در میان سخنان این راوی به این جمله می‌رسم كه امام از اول مبدأ و منشأ حركات و بركات اسلامی در ایران بوده است و امروز هم كاروان ما از كنار مزار آقا روح‌الله به سمت غرب حركت می‌كند.

از موزه جنگ تا مرصاد
بعد از حركت از تهران و طی مسیر و گذشتن از ساوه و همدان به كرمانشاه می‌رسیم. صبح كه وارد كرمانشاه می‌شویم برای زیارت ابتدا به سمت گلزار شهدای این شهر حركت می‌كنیم تا در بدو ورودمان ادای احترام و سلامی نو و میثاقی جدید را با این علمداران در خاك خفته انجام دهیم. بعد از صرف صبحانه و زیارت آسمانی‌ها برای جلوگیری از خستگی در كاروان، اتوبوس‌ها به سمت موزه جنگ و شهدای كرمانشاه حركت می‌كنند. در جلوی موزه كه می‌ایستیم و در حالی كه من به عنوان اولین نفر وارد موزه می‌شوم، ناگهان صدای تق‌تق عصایی از پشت سر توجهم را به خود جلب می‌كند. عزیز جانبازی است كه با پای چپ مصنوعی‌اش به طرفم می‌آید. پس از كمی گفت‌وگو متوجه می‌شوم احسان خدابخش از بچه‌های گردان حبیب لشكر ۲۷ است كه قرار است در طول سفر همراه ما و در كنار ما باشد تا بتوانیم از خاطراتی كه در سینه او و هزاران خدابخش دیگر نهفته است، استفاده كنیم. كمی بعد بازدید ما از موزه به اتمام می‌رسد، متوجه می‌شویم مقصد بعدی تنگه چهارزبر است. آنجا كه یادمان عملیات مرصاد انتظارمان را می‌كشد. بعد از اینكه به یادمان مرصاد می‌رسیم چند نفر از رزمندگان سپاه نبی‌اكرم كه در یادمان هستند شروع به توضیح در مورد عملیات مرصاد می‌كنند. در میان صحبت‌های راویان‌مان آنچه توجه‌مان را به خود جلب می‌كند جریان‌شناسی گروهكی است كه به عنوان منافقین می‌شناسیمشان. یكی از راوی‌ها با اشاره به چگونگی حركت منافقین برای هجوم به كشورمان در عملیات مرصاد می‌گوید: كسانی كه لشكر كشیدند و حركت كردند تا به قول خودشان حكومت خمینی را ساقط كنند، نه بی‌خدا بودند و نه لائیك و نه امریكایی و نه از نژادی دیگر. بلكه همان بچه‌های محل ما و شما بودند و قبل از حركت هم در حرم حضرت عباس(ع) زیارت وارث خواندند. حتی در وصیتنامه‌ها دیده شده بود كه نوشته بودند مادر برای زیارت كربلا غصه نخور، كمی تحمل كن و صبر و انتظار داشته باش داریم می‌آییم تا راه را برایتان باز كنیم! چه شد كه اینها با چنین رفتاری در زباله‌دان تاریخ هم جای ندارند چه رسد در تفكر و دل مردم. انحراف و خروج از اصول و چارچوب اعتقادی و خیلی دیگر از مسائل باعث این شد كسانی كه تا دیروز داعیه‌دار مبارزه با امپریالیسم و ظلم و جور بودند، خود نانخور امریكایی‌ها و سینه‌زنان در زیر علم فرد كثیفی چون صدام حسین شدند. بعد از توضیح در خصوص عملیات مرصاد و منطقه چهارزبر به طرف منزلگاه بعدی یعنی مرز خسروی می‌رویم.

آرزوی زیارت امام حسین(ع) در قتلگاه
با هماهنگی كه بین گروه انجام می‌شود اینطور برنامه‌ریزی انجام شد كه به سمت مرز خسروی حركت می‌كنیم. در راه از گردنه پاطاق می‌گذریم و صدای راوی كاروان در اتوبوس می‌پیچید كه «اینجا گردنه استراتژیك پاطاق است. اینجا به دلیل استراتژیك بودن خیلی برای ارتش مهم بود. در زمان جنگ هم سپاه به این گردنه حساسیت ویژه‌ای داشت. اما منافقین از این گردنه هم گذشتند و با داشتن این گردنه باز هم شكست خوردند.» از پاطاق عبور می‌كنیم و به سمت سرپل‌ذهاب می‌رویم و گردنه‌های سرسبزی را تماشا می‌كنیم. نزدیك سرپل‌ذهاب كه می‌شویم صحبت‌ها در مورد این منطقه بیشتر می‌شود. اشك‌های مادر شهیدی كه در كنار پنجره چشم‌های خیسش را به بیرون دوخته توجهم را به خود جلب می‌كند. او مادر شهید عباس شعف از علمداران سپاه روح‌الله در جبهه سرپل‌ذهاب است كه همسفر ما در این كاروان شده. گریه‌های ممتد مادر شهید شعف خود روایتی از رنج‌ها و دوری‌هاست كه وقتی در كنار او می‌نشینم از مجروحیت‌ها و جراحات عباس كه در این منطقه اتفاق افتاده می‌گوید. از قصرشیرین عبور می‌كنیم و بدون هیچ توقفی و طبق برنامه‌ای كه در قتلگاه مرصاد تعیین شده، به سمت خسروی و نقطه مرزی حركت می‌كنیم تا نماز مغرب و عشاء را در آرزوی حرم حسین بن علی(ع) در جایی كه ابوترابی‌ها پیاده بارها آمدند، بنشینیم و مرغ دل را به آسمان كربلا برسانیم. بعد از اجرای برنامه در خسروی و خواندن زیارت عاشورا قرار بر این می‌شود تا شب را در قصرشیرین بمانیم و روز بعد از قصرشیرین برای صعود به بازی دراز حركت كنیم.

بازی دراز؛ خانقاه عرفان واقعی
بعد از نماز صبح است همه حاضر می‌شویم تا به سمت
بازی دراز حركت كنیم. بعد از طی مسیر و گذر از سرپل ذهاب به سر آب گرم و تپه‌های افشارآباد می‌رسیم. از اینجا تقریباً باید پیاده به سمت قله حركت كنیم و راه را با یاد و خاطره شهدا بپیماییم. بعد از گذر از راه‌های كوهستانی و پرپیچ و با شیب‌های تند به نزدیكی قله می‌رسیم. جایگاهی تعبیه شده تا سخنرانان مراسم در آنجا حاضر شوند. سردار حاج سعید قاسمی سخنرانی را شروع می‌كند و می‌گوید: ما دو عملیات در سال ۵۹ و ۶۰ در این منطقه داشتیم. در شهریور ۵۹ پس از عزل بنی‌صدر از فرماندهی كل قوا، سپاه و ارتش با همكاری یكدیگر برای اجرای چند عملیات بزرگ آماده می‌شدند كه با انفجار دفتر نخست‌وزیری و شهادت رجایی و باهنر، موجی از شادی در جبهه دشمن به وجود آمد و فرماندهان برای جلوگیری از تضعیف روحیه نیروهای ایران مصمم به اتخاذ هرچه سریع‌تر شیوه تهاجم شدند. در همین راستا دو عملیات به طور همزمان در جنوب سوسنگرد و غرب سرپل ذهاب با نام شهیدان رجایی و با‌هنر اجرا گردید. عملیاتی كه در جنوب سوسنگرد اجرا شد هر چند محدود بود اما موقعیت استراتژیك خوبی برای رزمندگان ما در جبهه كرخه كور فراهم كرد، در محور دیگر، عملیات سرپل با هدف تكمیل اهداف عملیات بازی دراز و همچنین آزادسازی ارتفاعات كوره موش و قراویز در شمالغرب سرپل ذهاب اجرا شد كه با مقاومت عراق روبه‌رو و حفظ ارتفاعات آزاد شده میسر نشد. وی در ادامه سخنرانی اضافه می‌كند: یكی از نقاطی كه ما از ابتدای جنگ شاهد نبرد سنگینی در آن بودیم و دشمن با یك برنامه نظامی سنگین سازماندهی شده بود سلسله ارتفاعات بازی دراز بود، این ارتفاعات بیش از ۲۰ كیلومتر امتداد دارد و شرقی و غربی است. این ارتفاعات دارای قلل معروف ۱۰۲۰ یا دیدگاه صدام كه در زمان جنگ با این نام معروف بود، همچنین ۱۱۵۰ صخره‌ای و ۱۱۰۰صخره‌ای و ۱۱۰۰ گچی كه نبرد سنگینی را در آنجا شاهد بودیم. عملیات بازی دراز در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۶۰ آغاز و به مدت هشت روز طول كشید. این ارتفاعات به قدری مهم بود كه به دستور شخص صدام بالای آن را آسفالت كردند و نیروهای زبده‌ای را برای محافظت از آن گماشته بودند. در این دو نبرد علمدارانی چون محمد بروجردی، علی موحد دانش، محسن چریك، اصغر وصالی، غلامعلی پیچك، محسن حاج‌بابا، محسن وزوایی و... حضور داشتند.
وی در پایان اضافه می‌كند: اگر به خاطرات فرماندهان و رزمندگان و اسرای این عملیات رجوع كنید می‌بینید كه همه به وجود مقدس و نازنین حضرت صاحب (عج) و یاری رساندن آن حضرت به رزمندگان اشاره كرده‌اند و از این جهت این منطقه عملیاتی در بین رزمندگان از احترام و مقام بالایی برخوردار است.
بعد از سخنان سعید قاسمی خانمی از زائران بلند می‌شود میكروفن را به دست می‌گیرد و شروع به گلایه‌ای می‌كند كه توجه همه به او جلب می‌شود. این خواهر بزرگوار با اشاره به اینكه من مادر دو فرزند هستم و می‌خواهم مانند مادران گذشته برای انقلاب سرباز و شهید تربیت كنم می‌گوید: قالب مناطق نگه داشته می‌شود، اما متأسفانه محتوای آن خالی می‌شود. من به فرزندم چه چیزی نشان دهم و چطور عظمت كار بچه‌های خمینی را بگویم در صورتی كه همه آثار به جامانده را جمع می‌كنند و به جای آنها ماكت می‌گذارند.

پنج طبقه تا آسمان
بعد از بازی‌دراز راهی آخرین ایستگاه بازدید كه قطار جنگ هم از آنجا گذشته است می‌شویم. «پادگان ابوذر»‌یا به قول بچه‌های قدیمی جنگ، «دوكوهه غرب» آخرین ایستگاه ما برای زیارت است كه راهی آنجا می‌شویم. در راه از تپه عظیمیه می‌گذریم. مكانی كه قطعه‌ای از پیكر شهید حاج بابا در آن دفن شده است. بعد از زیارت قبر شهید به سمت پادگان ابوذر راهی می‌شویم. هنگامی كه به پادگان می‌رسیم راوی بچه‌های ماحاج فاضل ترك زبان در جلوی یكی از ساختمان‌ها كه به بركت بنیاد حفظ آثار مانند بقیه آثار جنگ در حال تجزیه می‌باشد شروع به سخنرانی می‌كند. حاج فاضل از روزهای اول جنگ و اعزام گردان ۹ سپاه به پادگان ابوذر می‌گوید. از اینكه چگونه ارتشی‌ها منازل خود را برای جا دادن به پاسدارهای تهرانی و گردان ۹ مهیا می‌كردند. از شور و شعوری كه بر فضا حاكم بود، از سروان كیان‌فر می‌گوید كه ارتشی بود و در آن مقطع لباس ارتش به تن داشت اما بر روی لباس ارتش خود آرم سپاه زده بود. از شهادت كیان فر و فلج شدن خطی كه او فرماندهی آن را بر عهده داشت و از اتحاد و همدلی كه بین سپاهی و ارتشی و هوانیروز و بسیجی در پادگان ابوذر حاكم بود و... می‌گوید. در این بین ساختمان‌های پنج طبقه‌ای كه به شدت زخمی بودند توجه من را به خودشان جلب می‌كنند. ساختمان‌های محل استقرار رزمندگان كه در ظاهر پنج طبقه بودند اما طبقه ششم آنها آسمان بود. ساختمان‌هایی كه در ظاهر روزی در پنج طبقه خود انسان‌هایی را جا داده بود كه امروز در طبقه ششم آن یعنی آسمان و در كنار اهل بیت می‌زیستند.

منبع : جوان

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha