کد خبر: ۸۴۳۶
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
مروری بر مرحله اول عملیات «الی‌بیت‌المقدس» با سردار عبدالكریم علیزاده

باقری و سوداگر در فتح خرمشهر كاری كردند كارستان

31سال پیش در چنین روزهایی از بهار بود كه نیروهای ایرانی كلید مرحله نخست عملیات «الی‌بیت‌المقدس» را زدند تا طی۲۴ روز منجر به آزادسازی شهر خون و قیام، خرمشهر شود. برای كندوكاو و آشنایی بیشتر با مرحله اول عملیات «الی‌بیت‌المقدس» كه از اردیبهشت ماه رقم خورد،
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری شهدای ایران؛ شناسایی منطقه به همراه دو شهید
من در عملیات بیت‌المقدس در كنار شهید حسن باقری در قسمت اطلاعات و شناسایی قرارگاه نصر بودم. مسئولیت شناسایی محور رودخانه كارون از منطقه مهرزی تا كوت شیخ را به عهده داشتم. در این شناسایی‌ها به دنبال راهكاری بودیم تا بتوانیم از رودخانه عبور كنیم و یك پل اضطراری برای دسترسی به مركز خرمشهر بزنیم. ما قبل از عملیات فتح‌المبین كار شناسایی منطقه خرمشهر را شروع كردیم. عملیات فتح‌المبین كه انجام شد من به همراه شهید سوداگر كه مسئول اطلاعات لشكر ۷ ولی‌عصر بود به منطقه آمدیم. من هم با شهید سوداگر همكاری می‌كردم هم با شهید باقری كه فرمانده قرارگاه نصر بود. منطقه قرارگاه نصر از ایستگاه گرمدشت به طرف خرمشهر بود و همچنین دروازه ورود به شهر خرمشهر به حساب می‌آمد. محسن رضایی از فروردین ماه ما را به خرمشهر اعزام كرد. به اتفاق مرحوم سیدعبدالرضا موسوی فرمانده سپاه خرمشهر و احمد فروزنده مسئول اطلاعات خرمشهر زیرنظر شهید باقری كار شناسایی‌ را شروع كردیم. ما تا شب عملیات كه دهم اردیبهشت بود مشغول شناسایی بودیم. محوری كه به من سپرده شده بود رودخانه كارون بود و ما شب‌ها با لباس غواصی از رودخانه عبور می‌كردیم و وارد ساحل دشمن یا همان ساحل شمالی می‌شدیم و به شناسایی آرایش و نوع چیدمان دشمن می‌پرداختیم تا بتوانیم تحلیلی از اهداف آشكار و پنهان داشته ‌باشیم. البته به دنبال گرفتن اسیر دانه درشت هم از عراقی‌ها بودیم. یكی از اهدافمان این بود بعضی فرماند‌هان و افراد مطلعی كه اطلاعاتی از برنامه‌های دشمن داشتند را به ساحل خودی بیاوریم.
نقش شهید باقری و احمد سوداگر
شهید باقری در كنار احمد سوداگر نقش مهمی داشت. حاج احمد سوداگر یك آدم بسیار فكور و دوراندیش بود كه این دو در كنار هم تأثیر زیادی روی عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس داشتند. زوجی بسیار استثنایی بودند كه متأسفانه روی شناخت‌شان در جامعه خیلی كار نكرده‌ایم. اینها نابغه‌های جنگ بودند. هم از لحاظ اخلاق هم از لحاظ فعالیت اطلاعاتی. خیلی به عملیات‌هایی كه ما در موضع ضعف بودیم و دشمن در موضع قدرت كمك می‌كردند. آتش هوایی دشمن در عملیات بیت‌المقدس خیلی گسترده و شدیدتر از عملیات قبلی یعنی فتح‌المبین بود. دوراندیشی و تدبیر این مردان كمك زیادی به كمتر آسیب‌دیدن نیروها می‌كرد. شاید بتوان گفت فتح خرمشهر كارستان افرادی چون باقری و سوداگر بود.
بعد از فتح‌المبین فرصت استراحت نداشتیم
پس از عملیات فتح‌المبین كه منجر به تصرف سایت چهار و پنج یا رادار دزفول شد ما در شمال خوزستان به مرز رسیدیم. شهید باقری همراه سردار رشید با یك جیپ در منطقه بود. عملیات سنگینی بود كه انجام شد. وقتی من را در خط دید گفت: فلانی از همین جاده بروید شوش و از آنجا به خرمشهر بروید. حتی ما فرصت نكردیم به خانه برویم و خانواده را ببینیم. به اتفاق مسئول عملیات آقای علی حداد و كاظم مقامیان‌پور و حاج‌احمد سوداگر كه یك پایش قطع بود آمدیم شوش و با دو ماشین به طرف خرمشهر رفتیم، من به سمت كارون و موضع خودی رفتم و بچه‌ها هم در منطقه انرژی اتمی دارخوین مستقر شدند. دوربین‌ها و سه‌پایه‌هایشان را بردند روی برج و دكل مستقر كردند و شروع به شناسایی شرق كارون كردند. ما بین فاصله عملیات فتح‌المبین و رفتن به منطقه عملیاتی جدید نیم‌ساعت هم به دزفول یا به مقر و پادگانمان مراجعت نكردیم. البته بچه‌های رزمی چنین فرصتی پیدا كردند ولی ما به عنوان موتور محرك اطلاعات و عملیات هیچ‌گاه استراحت و عقبگرد نداشتیم. دشمن به نوعی به بالای سر ما آمده بود و احساس می‌كردیم تا دشمن هست نباید نشست. برایمان سخت نبود، این حس به همه دست داده بود كه دشمن سرپاست و نباید نشست. از بالاترین رده‌های سپاه و نیروهای مسلح تا پایین‌ترین‌ها هیچكس به فكر استراحت و رفتن به خانه نبود. تا زمانی كه دشمن را از خاك كشور بیرون نكرده‌بودیم هیچكس به خودش اجازه استراحت نمی‌داد. من آماری دارم حدود ۹۷، ۹۸ درصد بچه‌ها مثل شهید باقری، آقا رشید و سردار رئوفی مجرد بودند. نه اینكه نمی‌خواستند ازدواج كنند بلكه جنگ امان نمی‌داد تا كسی به فكر ازدواج و آسایش باشد. آن زمان هم اینها جوان بودند و برای خودشان آرزو داشتند اما فكر و اندیشه و احساس مسئولیتشان در حد بالایی بود و بیشتر به نظام و كشور فكر می‌كردند تا چیز دیگر.
صدام دیكتاتوری مغرور
عراق كل جاده اهواز- خرمشهر از پادگان حمید تا خود خرمشهر را در اختیار داشت. در اولین روزهای حضور در جبهه سواد نظامی ما خیلی بالا نبود. از آنجا كه خیلی ناگهانی و تحمیلی وارد جنگ شده بودیم وقتی فرصت و مجالی برای تفكر یافتیم به آرایش نظامی نیروهای تحت امر صدام نگاه انداختیم و فهمیدیم صدام یك آدم احمق و مغرور است. آدمی نیست كه بتواند منطقی و حساب شده فكر كند.
نیروهایش در فاصله دو، سه كیلومتری كارون یا ۵۰۰ مترجلوتر از جاده اهواز- خرمشهر آرایش نظامی گرفته بودند. این یك آرایش فوق‌العاده احمقانه و كوته‌بینانه بود. اگر ذره‌ای عقل و منطق در صدام بود اجازه می‌داد زیردستانش به او كمك كنند یا می‌آمد به رودخانه می‌چسبید تا استعداد پدافندی خودش را یك‌دهم كند. صدام آمده بود با ۱۵، ۲۰ گردان از چند تیپ و لشكر خرمشهر را پدافند كرده بود. اگر به رودخانه می‌چسبید می‌توانست كل منطقه را با سه، چهار گردان پدافند كند و كار ما را برای عبور از كارون خیلی سخت كند. ما در مرحله اول الی‌بیت‌المقدس در یك بعدازظهر با چند قایق به راحتی از كارون عبور كردیم و زیرتیغ دشمن نبودیم. بعد كه وارد شرق كارون شدیم سه، چهار كیلومتر راهپیمایی داشتیم تا به خطوط اول دشمن برسیم. اگر دشمن به كارون می‌چسبید به ما اجازه نمی‌داد حتی یك قایق بدون موتور در آب بیندازیم چه رسد به اینكه ما صد قایق سبك و سنگین را در آب انداختیم و یك پل شناور هم زدیم بدون اینكه بتوانند مانع شوند. آنها چهار كیلومتری رودخانه موضع گرفته بودند كه كار اشتباهی بود. این كارشان هم در حد لشكر و سپاه نبود و معلوم بود فرماندهی كل دستور داده تا چنین آرایش نظامی گرفته شود. همین چینش نشان می‌داد كه دكترین نظامی عراق دچار فرسودگی و مشكل است. لذا ما فرصت كردیم با حوصله و كمترین هزینه‌ها از كارون عبور كنیم. ناگفته نماند كه عملیات سختی بود. زیرتیر بودیم اما در تیررسشان نبودیم تا بخواهند روی سرمان آتش بریزند. ما دنبال حفره‌هایی كه صدام برای خودش درست كرده بود می‌گشتیم و شهید باقری دائماً روی نقاط‌ ضعف‌شان تأكید می‌كرد كه می‌توانیم با نوع شناسایی و اطلاعات جمع‌كردنمان تلفات نیروهای خودی را به مراتب پایین بیاوریم. به بچه‌ها گوشزد می‌كرد كه می‌توانید با درایت و شجاعت‌تان صدها نیروی تازه‌نفس را به لشكر اسلام تزریق كنید، چراكه اگر اینها آن دانستنی‌ها را نداشته‌باشند روی میدان مین می‌روند. می‌دانستیم نیروهای پیاده چقدر روی زمین و در برابر سختی‌های زمین آسیب‌پذیر هستند. تمام تلاش‌ما با هدایت حسن باقری روی شناسایی دشمن و زمین بود.
استفاده از غافلگیری دشمن
در مرحله اول دشمن غافلگیر نشد و می‌دانست كه ما در حال آمدن هستیم. ما به دلیل اینكه نیروها پیاده بودند مشكلاتی داشتیم. دشمن نیروی زرهی بسیار جوانی داشت و كشورهای زیادی به آن توپ و تانك می‌دادند و زرهی ما هم در حداقل بود. بنا به همین تجهیزات زرهی را مرحله دوم قرار دادیم. یعنی نخست نیروی پیاده می‌رفت، مواضعی را اشغال می‌كرد و بعد زرهی برای پدافند و پاتك‌های دشمن آماده می‌شد. این كار تدبیر درستی بود. چون دشمن از لحاظ پشتیبانی آتش خیلی قوی‌تر از ما بود. برای اولین بار در تاریخ، اتحاد جماهیر شوروی و ناتو با هم ائتلاف كرده بودند. ائتلافی كه هرگز در هیچ تفكری پیش‌بینی نمی‌شد. حتی كشورهای زبون و كوچكی كه تحت تأثیر این دو ابرقدرت قرار داشتند به صدام كمك می‌كردند. هیچ كشوری امید نداشت كه جمهوری اسلامی از این جنگ جان سالم به در ببرد. به همین خاطر چند كشوری كه به ما كمك می‌كردند، ‌كمك‌های ناچیزشان را خیلی مشروط كرده بودند. ما برای دستیابی به اهدافمان تلاش می‌كردیم تا از غافلگیری دشمن استفاده كنیم. در مرحله اول عملیات بیت‌المقدس دشمن روی جاده مسلط بود و باورش نمی‌شد كه ما از این جا عبور كنیم. تصورش این بود كه ما از جنوب و طلائیه می‌آییم. یعنی قدرت عبور از كارون را در ما نمی‌دید. این نشان می‌داد كه چه اطلاعات كم و ضعیفی از ما دارند و فاقد آن پختگی اطلاعاتی هستند. به‌‌رغم اینكه منافقان و ماهواره‌های پیشرفته كمك‌شان می‌كردند ولی باز مغز متفكر عراق نمی‌توانست بفهمد كه ما از كارون عبور می‌كنیم و تك جبهه‌ای را در جناح دشمن می‌زنیم. آنها فكر می‌كردند ما از طلائیه و پادگان حمید و روی جاده می‌آییم. لذا بیشترین تلاششان را روی آن مناطق گذاشته بودند. بعد از اینكه فهمیدند وضع خراب است از پادگان حمید به طرف مرز عقب‌نشینی كردند كه فرار بسیار بزرگی بود و حدود پنج هزار نفر نیروی دشمن با تجهیزات‌شان فرار كردند. وقتی ما روی جاده مستقر شدیم دشمن به طرف مرز رفت و فهمید قدرت ایستادگی ندارد. پس تمركزش را بر پیشانی شمالی جبهه خرمشهر گذاشت. آن زمان صدام شعاری داده بود كه من آنقدر خرمشهر را مستحكم نگه می‌دارم كه اگر ایرانی‌ها خرمشهر را بگیرند كلید بصره را بهشان می‌دهم. البته درست هم می‌گفت، چون خرمشهر كلید بصره بود و با آزادسازی آن كلید بصره جا می‌ماند. آن زمان ما رادیوهای بیگانه را كه گوش می‌كردیم روی استحكام خرمشهر قسم می‌خوردند و می‌گفتند غیرقابل نفوذ است. شاید اگر الان هم یك نظامی رده بالا، بالای سر نقشه خرمشهر بیاید می‌گوید این غیرقابل نفوذ است. ولی آن زمان اتفاقاتی می‌افتاد كه ما را بدون اینكه متوجه شویم به خرمشهر هدایت می‌كرد.
نبرد با موانع دشمن
عملیات كه شروع شد تا روز سوم خرداد پابه پای شهید باقری در خدمت او بودیم و كارهای اطلاعات و هدایت یگان‌ها را برای دسترسی و نفوذ به خرمشهر انجام می‌دادیم. آن سال‌ها دشمن خرمشهر را خیلی مجهز كرده بود و به هیچ عنوان قصد ترك شهر را نداشت و ما هم این موضوع را فهمیده بودیم.
هنگام شناسایی متوجه شده بودیم كه عراق نیروی زیادی را در خرمشهر متمركز كرده و سلاح‌ و امكانات زیادی را به منطقه آورده و با یك آرایش و چیدمان حساب شده قصد تخلیه و عقب‌نشینی از شهر را ندارد. دشمن تمام خرمشهر را مسلح كرده و سیم‌های خاردار و مین‌های ضدنفر چندین ردیف پشت سر هم كار گذاشته بود تا جلوی ورود نیروی پیاده به منطقه تحت نفوذش را بگیرد. عمده قوای ما هم نیروی پیاده بود و نشان می‌داد كه كار بسیار سخت و دشواری خواهیم داشت. به هرحال عملیات از دهم اردیبهشت تا سوم خرداد حدود ۲۴ روز زمان برد و در چهار مرحله انجام شد و در نهایت منجر به آزادسازی خرمشهر شد.

بعد از فتح‌المبین فرصت استراحت نداشتیم
پس از عملیات فتح‌المبین كه منجر به تصرف سایت چهار و پنج یا رادار دزفول شد ما در شمال خوزستان به مرز رسیدیم. شهید باقری همراه سردار رشید با یك جیپ در منطقه بود. عملیات سنگینی بود كه انجام شد. وقتی من را در خط دید گفت: فلانی از همین جاده بروید شوش و از آنجا به خرمشهر بروید. حتی ما فرصت نكردیم به خانه برویم و خانواده را ببینیم.
به اتفاق مسئول عملیات آقای علی حداد و كاظم مقامیان‌پور و حاج‌احمد سوداگر كه یك پایش قطع بود آمدیم شوش و با دو ماشین به طرف خرمشهر رفتیم، من به سمت كارون و موضع خودی رفتم و بچه‌ها هم در منطقه انرژی اتمی دارخوین مستقر شدند. دوربین‌ها و سه‌پایه‌هایشان را بردند روی برج و دكل مستقر كردند و شروع به شناسایی شرق كارون كردند.
ما بین فاصله عملیات فتح‌المبین و رفتن به منطقه عملیاتی جدید نیم‌ساعت هم به دزفول یا به مقر و پادگانمان مراجعت نكردیم. البته بچه‌های رزمی چنین فرصتی پیدا كردند ولی ما به عنوان موتور محرك اطلاعات و عملیات هیچ‌گاه استراحت و عقبگرد نداشتیم.
دشمن به نوعی به بالای سر ما آمده بود و احساس می‌كردیم تا دشمن هست نباید نشست. برایمان سخت نبود، این حس به همه دست داده بود كه دشمن سرپاست و نباید نشست. از بالاترین رده‌های سپاه و نیروهای مسلح تا پایین‌ترین‌ها هیچكس به فكر استراحت و رفتن به خانه نبود. تا زمانی كه دشمن را از خاك كشور بیرون نكرده‌بودیم هیچكس به خودش اجازه استراحت نمی‌داد.
من آماری دارم حدود ۹۷، ۹۸ درصد بچه‌ها مثل شهید باقری، آقا رشید و سردار رئوفی مجرد بودند. نه اینكه نمی‌خواستند ازدواج كنند بلكه جنگ امان نمی‌داد تا كسی به فكر ازدواج و آسایش باشد. آن زمان هم اینها جوان بودند و برای خودشان آرزو داشتند اما فكر و اندیشه و احساس مسئولیتشان در حد بالایی بود و بیشتر به نظام و كشور فكر می‌كردند تا چیز دیگر.

صدام دیكتاتوری مغرور
عراق كل جاده اهواز- خرمشهر از پادگان حمید تا خود خرمشهر را در اختیار داشت. در اولین روزهای حضور در جبهه سواد نظامی ما خیلی بالا نبود. از آنجا كه خیلی ناگهانی و تحمیلی وارد جنگ شده بودیم وقتی فرصت و مجالی برای تفكر یافتیم به آرایش نظامی نیروهای تحت امر صدام نگاه انداختیم و فهمیدیم صدام یك آدم احمق و مغرور است. آدمی نیست كه بتواند منطقی و حساب شده فكر كند.
نیروهایش در فاصله دو، سه كیلومتری كارون یا ۵۰۰ مترجلوتر از جاده اهواز- خرمشهر آرایش نظامی گرفته بودند. این یك آرایش فوق‌العاده احمقانه و كوته‌بینانه بود. اگر ذره‌ای عقل و منطق در صدام بود اجازه می‌داد زیردستانش به او كمك كنند یا می‌آمد به رودخانه می‌چسبید تا استعداد پدافندی خودش را یك‌دهم كند. صدام آمده بود با ۱۵، ۲۰ گردان از چند تیپ و لشكر خرمشهر را پدافند كرده بود. اگر به رودخانه می‌چسبید می‌توانست كل منطقه را با سه، چهار گردان پدافند كند و كار ما را برای عبور از كارون خیلی سخت كند. ما در مرحله اول الی‌بیت‌المقدس در یك بعدازظهر با چند قایق به راحتی از كارون عبور كردیم و زیرتیغ دشمن نبودیم.
بعد كه وارد شرق كارون شدیم سه، چهار كیلومتر راهپیمایی داشتیم تا به خطوط اول دشمن برسیم. اگر دشمن به كارون می‌چسبید به ما اجازه نمی‌داد حتی یك قایق بدون موتور در آب بیندازیم چه رسد به اینكه ما صد قایق سبك و سنگین را در آب انداختیم و یك پل شناور هم زدیم بدون اینكه بتوانند مانع شوند.
آنها چهار كیلومتری رودخانه موضع گرفته بودند كه كار اشتباهی بود. این كارشان هم در حد لشكر و سپاه نبود و معلوم بود فرماندهی كل دستور داده تا چنین آرایش نظامی گرفته شود. همین چینش نشان می‌داد كه دكترین نظامی عراق دچار فرسودگی و مشكل است. لذا ما فرصت كردیم با حوصله و كمترین هزینه‌ها از كارون عبور كنیم. ناگفته نماند كه عملیات سختی بود. زیرتیر بودیم اما در تیررسشان نبودیم تا بخواهند روی سرمان آتش بریزند.
ما دنبال حفره‌هایی كه صدام برای خودش درست كرده بود می‌گشتیم و شهید باقری دائماً روی نقاط‌ ضعف‌شان تأكید می‌كرد كه می‌توانیم با نوع شناسایی و اطلاعات جمع‌كردنمان تلفات نیروهای خودی را به مراتب پایین بیاوریم. به بچه‌ها گوشزد می‌كرد كه می‌توانید با درایت و شجاعت‌تان صدها نیروی تازه‌نفس را به لشكر اسلام تزریق كنید، چراكه اگر اینها آن دانستنی‌ها را نداشته‌باشند روی میدان مین می‌روند. می‌دانستیم نیروهای پیاده چقدر روی زمین و در برابر سختی‌های زمین آسیب‌پذیر هستند. تمام تلاش‌ما با هدایت حسن باقری روی شناسایی دشمن و زمین بود.

نقش شهید باقری و احمد سوداگر
شهید باقری در كنار احمد سوداگر نقش مهمی داشت. حاج احمد سوداگر یك آدم بسیار فكور و دوراندیش بود كه این دو در كنار هم تأثیر زیادی روی عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس داشتند. زوجی بسیار استثنایی بودند كه متأسفانه روی شناخت‌شان در جامعه خیلی كار نكرده‌ایم. اینها نابغه‌های جنگ بودند. هم از لحاظ اخلاق هم از لحاظ فعالیت اطلاعاتی. خیلی به عملیات‌هایی كه ما در موضع ضعف بودیم و دشمن در موضع قدرت كمك می‌كردند. آتش هوایی دشمن در عملیات بیت‌المقدس خیلی گسترده و شدید از عملیات قبلی یعنی فتح‌المبین بود. دوراندیشی و تدبیر این مردان كمك زیادی به كمتر آسیب‌دیدن نیروها می‌كرد.

استفاده از غافلگیری دشمن
در مرحله اول دشمن غافلگیر نشد و می‌دانست كه ما در حال آمدن هستیم. ما به دلیل اینكه نیروها پیاده بودند مشكلاتی داشتیم. دشمن نیروی زرهی بسیار جوانی داشت و كشورهای زیادی به آن توپ و تانك می‌دادند و زرهی ما هم در حداقل بود. بنا به همین تجهیزات زرهی را مرحله دوم قرار دادیم. یعنی نخست نیروی پیاده می‌رفت، مواضعی را اشغال می‌كرد و بعد زرهی برای پدافند و پاتك‌های دشمن آماده می‌شد. این كار تدبیر درستی بود. چون دشمن از لحاظ پشتیبانی آتش خیلی قوی‌تر از ما بود. برای اولین بار در تاریخ، اتحاد جماهیر شوروی و ناتو با هم ائتلاف كرده بودند. ائتلافی كه هرگز در هیچ تفكری پیش‌بینی نمی‌شد. حتی كشورهای زبون و كوچكی كه تحت تأثیر این دو ابرقدرت قرار داشتند به صدام كمك می‌كردند. هیچ كشوری امیدی نداشت كه جمهوری اسلامی از این جنگ جان سالم به در ببرد. به همین خاطر چند كشوری كه به ما كمك می‌كردند، ‌كمك‌های ناچیزشان را خیلی مشروط كرده بودند.
ما برای دستیابی به اهدافمان تلاش می‌كردیم تا از غافلگیری دشمن استفاده كنیم. در مرحله اول عملیات بیت‌المقدس دشمن روی جاده مسلط بود و باورش نمی‌شد كه ما از این جا عبور كنیم. تصورش این بود كه ما از جنوب و طلائیه می‌آییم. یعنی قدرت عبور از كارون را در ما نمی‌دید. این نشان می‌داد كه چه اطلاعات كم و ضعیفی از ما دارند و فاقد آن پختگی اطلاعاتی هستند. به‌‌رغم اینكه منافقان و ماهواره‌های پیشرفته كمك‌شان می‌كردند ولی باز مغز متفكر عراق نمی‌توانست بفهمد كه ما از كارون عبور می‌كنیم و تك جبهه‌ای را در جناح دشمن می‌زنیم.
آنها فكر می‌كردند ما از طلائیه و پادگان حمید و روی جاده می‌آییم. لذا بیشترین تلاششان را روی آن مناطق گذاشته بودند. بعد از اینكه فهمیدند وضع خراب است از پادگان حمید به طرف مرز عقب‌نشینی كردند كه فرار بسیار بزرگی بود و حدود پنج هزار نفر نیروی دشمن با تجهیزات‌شان فرار كردند. وقتی ما روی جاده مستقر شدیم دشمن به طرف مرز رفت و فهمید قدرت ایستادگی ندارد. پس تمركزش را بر پیشانی شمالی جبهه خرمشهر گذاشت.
آن زمان صدام شعاری داده بود كه من آنقدر خرمشهر را مستحكم نگه می‌دارم كه اگر ایرانی‌ها خرمشهر را بگیرند كلید بصره را بهشان می‌دهم. البته درست هم می‌گفت، چون خرمشهر كلید بصره بود و با آزادسازی آن كلید بصره جا می‌ماند. آن زمان ما رادیوهای بیگانه را كه گوش می‌كردیم روی استحكام خرمشهر قسم می‌خوردند و می‌گفتند غیرقابل نفوذ است. شاید اگر الان هم یك نظامی رده بالا، بالای سر نقشه خرمشهر بیاید می‌گوید این غیرقابل نفوذ است. ولی آن زمان اتفاقاتی می‌افتاد كه ما را بدون اینكه متوجه شویم به خرمشهر هدایت می‌كرد.

درگیری بین نیروهای عراقی
یادم می‌آید شب مرحله آخر خیلی از یگان‌ها در اثر آتش انبوه دشمن به میدان‌های مین برخورد كرده بودند. مانده بودیم كه چه اتفاقی برایمان خواهد افتاد. ما مجبور شدیم دو گردان را به طرف منطقه‌ای به سمت دشمن حركت بدهیم. گفتیم بالاخره به جایی می‌رسیم و باید راه را ببندیم. آن‌شب حاج احمد سوداگر پشت بیسیم با ما در تماس بود. حدود ساعت چهار صبح رسیدیم به جاده‌ای كه تعدادی نیروی خسته آنجا بودند. دیدیم نیروهای لشكر ۱۴ امام حسین با لشكر۸ نجف اشرف هستند و با هم اصفهانی صحبت می‌كردند.
همانجا من شهید احمد كاظمی را دیدم و شناختم. او به ما گفت موتورتان را بدهید تا به داخل برویم و ببینیم چه خبر است. یك ماشین عراقی كه قصد عبور از جاده را داشت نگه داشتیم و من چند كلمه عربی با او حرف زدم. می‌گفت همه نیروهایمان در حال تسلیم شدن هستند و چند شب پیش بینمان درگیری به وجود آمده است. ما حرف‌هایش را باور نكردیم. ولی بعداً دیدیم اینها نیروی زیادی در خرمشهر دپو كرده‌اند. اصلاً باورمان نمی‌شد ۲۰ هزار نیرو در شهر باشد. هر چند كه از این تعداد حدود ۴، ۵ هزار نفر فرار كردند و سمت ابوالخصیب و جزایری كه بین ما و عراق وجود دارد فرار كردند. وقتی بهشان رسیدیم دیدیم تعدادی دارند فرار می‌كنند كه تعداد زیادی از آنها را در همان آب كشتیم. چون اگر برمی‌گشتند دوباره به قصد جنگ با ما اعزام می‌شدند. حدود ۱۴، ۱۵ هزار نفر هم اسیر شدند.
وسیله نقلیه عراقی‌ها در خرمشهر دوچرخه بود. از بندر خرمشهر تعداد زیادی دوچرخه وارد كرده بودند تا برای تردد از دوچرخه استفاده كنند. دلیل این كار هم این بود كه هم بدون سروصدا كارشان را انجام دهند و مشكل سوخت نداشته باشند.

خبرنگار اردنی در بین اسیران
یكی از اسیران فرماندهی بود كه موی سپید و قد بلندی داشت. خودش را فرماندار نظامی خرمشهر معرفی كرد. آنها خرمشهر را جزو خاك خودشان می‌دانستند و برایش فرمانده‌ای تعیین كرده بودند. به خرمشهر به چشم یك شهر اشغالی نگاه نمی‌كردند و آن را شهر خودشان می‌دانستند. این اسیر عراقی اسلحه‌اش را تحویل ما داد. خیلی به ما التماس می‌كرد. به او گفتیم یك شرط دارد تا ما شما را حمایت كنیم و سالم به پشت جبهه برسانیم.
شرطمان هم این بود كه به نیروهای تحت امرش بگوید كار تمام است و نیروها به صورت دسته دسته خودشان را تسلیم كنند. فرمانده عراقی ترسید و گفت چنین كاری نمی‌كنم.
یك خبرنگار اردنی بود كه خودش را تسلیم كرد و دوربین و تجهیزاتش را به ما داد. به او گفتیم با این وسایل اینجا چه می‌كنی؟ گفت: به ما گفتند شرایط شهر اینطور است و شهر مال خودمان است. گفتیم برو روی بلندی و دوربینت را روشن كن و از اتفاقاتی كه در حال رخ دادن است فیلمبرداری كن. خودمان امكانات تصویربرداری نداشتیم. ما اسیران را در دسته‌های ۵۰۰، ۶۰۰ نفر در سوله جا ‌داده بودیم. هیچ وسیله‌ای هم برای جا دادن اینها پیش‌بینی نكرده بودیم.

مرحله اول عملیات «الی‌بیت‌المقدس» در یك نگاه
آبان سال ۵۹ نیروهای بعثی توانسته بودند وارد خرمشهر شوند و این اشغال را كه ۱۹ ماه به طول انجامید به عنوان مهم‌ترین برگ برنده خود برای وادار ساختن ایران به شركت در هر گونه مذاكرات صلح تلقی كنند. آزادسازی این شهر می‌توانست معادلات را به هم بزند و قدرت نیروهای ایرانی را به جهانیان دیكته كند.
نیروهای ایرانی به فاصله‌ای یك ماه از عملیات فتح‌المبین خود را برای عملیاتی دیگر به نام الی‌بیت‌المقدس آماده ‌كردند. بر اساس شناسایی و برنامه‌ریزی‌های انجام شده در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد ۱۰/۲/۶۱ مرحله اول عملیات با رمز مبارك «یا علی بن ابی‌طالب(ع)» توسط سردار محسن رضایی و سپهبد شهید صیاد شیرازی از قرارگاه كربلا به نیروهای تحت امر صادر شد.
بدین ترتیب مرحله اول عملیات در منطقه عملیاتی جنوب و غرب كارون، جنوب غربی اهواز و شمال خرمشهر با هدف آزادسازی خرمشهر، هویزه، جفیر، ایستگاه حسینیه، جاده اهواز- خرمشهر و در نهایت انهدام و اخراج دشمن از خاك كشور آغاز ‌شد.
نیروهای ایرانی كه از روزهای قبل در چند كیلومتری كارون موضع گرفته بودند با عبور از كارون و گرفتن ۸۰۰كیلومتر مربع سرپل قدم (گرفتن پل دشمن یا زدن پل روی رودخانه) وارد جولانگاه دشمن شدند. به دنبال این حركت نیروهای زرهی از روی جاده‌هایی كه توسط واحد مهندسی سپاه، جهاد و ارتش احداث شده بود از مخفیگاه خارج و در یك ابتكار جنگی از روی پل‌های شناور كه همزمان با شروع جنگ نصب شده بود عبور كردند. با گذشتن از میدان‌های مین و موانع ایذایی اولین خاكریز دشمن در ساعت ۵۵/۱۲ دقیقه سقوط ‌كرد.
با انهدام موانع مقدماتی نیروهای پیاده كه از طرف یگان‌های زرهی حمایت می‌شدند خود را به قسمت‌هایی از جاده اهواز- خرمشهر ‌رساندند. در شرق جاده به دلیل مسطح بودن زمین و برتری آتش دشمن از سرعت نیروهای ایرانی كم كرد. دشمن با استفاده از آتش مستقیم تانك و دوشكا رزمندگان را متوقف كرده و اقدام به بازپس‌گیری مناطق از دست رفته ‌كرد.
به‌‌رغم بازپس‌گیری قسمت‌هایی از جاده تلاش دشمن برای پاكسازی كامل جاده اهواز- خرمشهر با مقاومت رزمندگان بی‌نتیجه ‌ماند. همچنین در محور كرخه نور با وجود استحكامات سنگین، ایرانیان توانستند دژهای دفاعی بعثیان را در هم بشكنند و خود را به خاكریز آنان برسانند كه به دلیل تأمین نبودن اطراف به ناچار به تغییر مواضع پرداخته و منتظر مرحله بعدی می‌مانند. با آغاز مرحله اول عملیات، رزمندگان با نصب پل از شرق به غرب كارون انتقال یافتند و در اطراف جاده خرمشهر در حال تثبیت موضع آماده شدند تا جاده را به طور كامل آزاد كنند و به اهداف بعدی در مرحله‌های دیگر عملیات برسند.

منبع : جوان

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار