کد خبر: ۷۹۷۹
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
گفتگو با غلامرضا نوروزی، پاسدار جانباز 70 درصد

تبلیغات سوء علیه سپاه بی‌فایده است

اردیبهشت سال ۵۸ بود كه امام خمینی(ره) فرمان تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را صادر كرد. آن روزها همه جوانان این كوی و برزن با عشق به آرمان‌های والایی كه سپاه دنبال می‌كرد جذب این مجموعه شدند و شور و هیجان جوانی‌شان را در محیط مقدسی چون سپاه هدایت كردند
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری شهدای ایران؛ اردیبهشت سال ۵۸ بود كه امام خمینی(ره) فرمان تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را صادر كرد. آن روزها همه جوانان این كوی و برزن با عشق به آرمان‌های والایی كه سپاه دنبال می‌كرد جذب این مجموعه شدند و شور و هیجان جوانی‌شان را در محیط مقدسی چون سپاه هدایت كردند. غلامرضا نوروزی آن روزها نوجوان ۱۶ ساله‌ای بود كه اندیشه‌های حضرت امام(ره) روزنه‌های تازه‌ای به روی او گشوده بود. نوروزی سال ۵۹ بی‌هیچ تعللی جذب سپاه واحد خمین شد. او همزمان با آغاز جنگ تحمیلی به عنوان پاسدار راهی جبهه‌های نبرد شد و در عملیات‌های مختلف حضور پیدا كرد. نوروزی در عملیات بدر به دلیل مجروحیت شدید جزو شهدا قرار گرفت اما دست تقدیر این گونه رقم خورد كه دوباره زندگی را از سر بگیرد و راوی روزهای حماسه و خون باشد.متن زیر ماحصل گفت‌و‌گوی ما با این جانباز ۷۰ درصد در ایام سالگرد تأسیس سپاه است كه خواندنش خالی از لطف نیست.

چه زمانی وارد سپاه پاسداران شدید؟
سال ۵۹ بود؛ من سال دوم دبیرستان را سپری می‌كردم. در آن روزها بسیار آیه شریفه «وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخیل ترهبون به عدو الله وعدوكم وآخرین من دونهم لا تعلمونهم الله یعلمهم وما تنفقوا من شیء فی سبیل الله یوف إلیكم وأنتم لا تظلمون» را با خود مرور می‌كردم. به نوعی این آیه به من دستور آماده‌باش می‌داد. از طرفی در همان سال ۵۹ من عضو انجمن اسلامی بودم. یك روز پاسداری آمد و از اتفاقات كردستان برایمان گفت. بعد از صحبت‌های تأثیرگذار او تصمیم گرفتم در آن شرایط درس و مشق را رها كنم. بنابراین بی‌هیچ تعللی جذب واحد سپاه پاسداران خمین شدم. پس از گذراندن یك دوره ۴۵ روزه آموزشی به منطقه كردستان، پاوه و اورامانات رفتم. بعد از بازگشت از مأموریت شش ماهه كردستان در نیمه دوم سال ۶۰ در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان خمین پذیرفته شدم.

شما در دوره‌های مختلفی در سپاه حضور داشته‌اید و از نزدیك شاهد تغییرات معنوی این مجموعه بوده‌اید. فكر می‌كنید در طول این سال‌ها مجموعه سپاه از این حیث چه فرقی كرده است؟
در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دهه ۶۰ هر آنچه بود آشكار كردن پاكسازی نفس و حركت به سوی حق تعالی و به‌كارگیری توصیه‌های كلی و جزئی امام خمینی(ره) برای تهذیب نفس بود كه مرحله به مرحله و روز به روز به كمال نزدیك‌تر ‌شد. سعی ما پاسداران دهه ۶۰ بر این بود كه صفات پنهان خود، هر آنچه را كه از فضائل و رذائل بود، آشكار كنیم اما همه ایرانیان و جهانیان شاهد بودند كه هر آنچه در صفات پنهانی داشتیم همه از فضائل است و مصادیق بارز آن جامانده‌های آن نسل پر خیر و بركتی است كه امروز می‌بینیم. آنچه از اخلاق سپاه دهه ۶۰ اتفاق افتاده موردی و تصادفی نبوده بلكه به صورت یك حركت منسجم و پیوسته است كه آن حركت با بار ارزشی متناسب با اسلام ناب محمدی و انقلاب اسلامی بروز و ظهور كرد، به طوری كه چنین روندی باعث شد تمام درهم ریختگی‌مرزهای فرهنگی و نظامی به چالش كشیده شود تا پدیده‌ای جدید، مدرن و مؤثر به نام فرهنگ ایثار و شهادت را بعد از ۱۴۰۰ سال برای بشریتی كه از این مسائل غافل مانده، احیا كند. این اخلاق سپاه دهه ۶۰ به معنای واقعی برای نسل حاضر كاربرد داشته است. پاسداران دهه ۶۰ خوب بودن و پرهیزكار بودن را به نحو احسن از امام خمینی(ره) یاد گرفتند و برای انتقال این آموزه خود آموزشی ندادند و بلكه به عقیده من منشأ و مبدأیی شدند برای كسانی كه مایل به آموختن هستند. در واقع می‌خواهم بگویم پاسداران دهه ۶۰ احیاكننده مدیریت‌های انقلابی بودند كه می‌توانند بالقوه برای مدیریت دولتی و خصوصی قرن ۲۱ الگو باشند و من هم با چنین ویژگی‌هایی بود كه با عشق و علاقه در جبهه‌های نبرد حضور پیدا كردم.

حالا كه به حضورتان در دوران دفاع مقدس اشاره كردید، بهتر است به بخشی از خاطرات آن دورانتان هم بپردازیم، ظاهراً یك بار شما به دلیل مجروحیت شدیدی كه داشتید جزو شهدا قرار گرفته‌اید؛ ماجرا از چه قرار بود؟
بله، در طول آن سال‌ها من چندین بار مجروح شدم. به خاطر دارم بحث آزادسازی پاوه مطرح شد و امام(ره) پیام داد: «پاوه باید آزاد شود.» آن زمان شهید همت فرمانده سپاه پاوه بود. من در گیلان‌غرب به همراه برخی دیگر از همرزمانم برای شناسایی به خاك عراق رفتیم و هنگام برگشت یكی از نگهبانان به گمان اینكه ما از نیروهای عراقی هستیم به سوی ما نارنجك انداخت در آن جریان دست همان نگهبان قطع شد و برخی از بچه‌ها به شهادت رسیدند و من و تعدادی دیگری از دوستان مجروح شدیم اما آخرین مجروحیتم در سال ۶۴ در عملیات پدافندی بدر و در منطقه عملیاتی طلائیه رخ داد. آن مجروحیت به قدری شدید بود كه جزو شهدا قرار گرفتم و بعد از حدود ۲۴ ساعت از لیست شهدا خارج شدم و سعادت شهات را از دست دادم. بعد از اینكه جزو شهدا قرار گرفتم مرا به بیمارستان جندی شاپور اهواز منتقل كردند و برادرم برای شناسایی به آنجا آمد. او با كنجكاوی‌هایی كه انجام داده بود با مشاهده علائمی متوجه شد من هنوز زنده هستم. فكر می‌كنم برای عبور از این دنیای فانی، مجوزهای لازم و صلاحیت‌های كافی را كسب نكرده بودم. به هر حال بعد از شش ماه مراقبت‌های ویژه مجدداً به زندگی بازگشتم. گر چه به دلیل مجروحیت‌هایی كه دارم در حال حاضر جانباز ۷۰ درصد هستم و در زندگی‌ با مشكلاتی مواجه هستم با این حال همچنان به دعای یاران سفر كرده امیدوارم.

بعد از آن جریان باز هم راهی جبهه شدید؟
بعد از آن جریان به دلیل مجروحیت‌هایی كه داشتم دیگر نتوانستم به جبهه مراجعه كنم. بنابراین تصمیم گرفتم به تحصیلاتم ادامه دهم. همانطور كه گفتم من تا دوم دبیرستان درس خواندم. بعد از آن دیپلم گرفتم و در كنكور شركت كردم و در رشته حسابداری در دانشگاه امام حسین(ع) پذیرفته شدم. در آن سال‌های دانشگاه هم واقعاً مشكلات بسیاری را تحمل كردم. تصور كنید من با ویلچر هر روز به دلیل عدم وجود آسانسور باید چهار طبقه را بالا می‌رفتم. هنگام سوار و پیاده شدن اتوبوس مردم به من كمك می‌كردند و... مشكلات واقعاً زیاد بود.

از نحوه رسیدگی به مسائل درمانی جانبازان راضی هستید؟
لازم می‌دانم درخصوص مشكلات جانبازان نكاتی را بیان كنم. به عقیده من با گذشت زمان روز به روز مشكلات جانبازان بیشتر می‌شود و زخم‌های جسمی و روحی آنان رو به گسترش است. من به عنوان پاسدار جانباز ۷۰ درصد و به عنوان یك نمونه از خیل عظیم جانبازان مقابل دشمن ایستاده‌ام و از حریم ارزشی انقلاب اسلامی و حریم كشور دفاع كردم و امروز نیز تبعات این ایستادگی را پذیرفته‌ام. شأن و حرمت این ایستادگی اجل از آن است كه لب به گلایه بگشایم و آسیب‌های جسمی و فشارهای روحی در شرایط سخت جانبازان را بیان كنم اما انتظار دارم جامعه اسلامی و مسئولان نظام نسبت به این ایستادگی از خود عكس‌العمل نشان دهند. این واكنش متأسفانه در حد تعریف و تمجید درجا زده است اما دیگر نباید این واكنش‌ها و عكس‌العمل‌ها به مرحله عدم برخورد صحیح با بازماندگان از جنگ و خانواده‌های آنان منجر شود. ممكن است با خاكسپاری این نسل انگیزه و تشویق جوانان برای دفاع از ارزش‌ها و آب و خاك میهن اسلامی نیز دچار تردید شود. البته این را تأكید می‌كنم كه من و امثال من هرگز از راهی كه رفته‌ایم ذره‌ای پشیمانی به دل راه نداده‌ایم و انتظاری هم نداریم. حداقل توقع ما این است كه برخی، آن دوران ما را زیرسؤال نبرند. من سعی می‌كنم خودم مشكلاتم را حل كنم و كمتر به نهادهای مختلف مراجعه می‌كنم، چراكه معتقد هستم این مجروحیتم نباید عاملی باشد برای اینكه دیگران كارهایم را انجام دهند. مدتی پیش به بنیاد شهید رفتم و آنجا جانباز قطع نخاعی را دیدم كه بعد از هشت ماه آمده بود پول دارو بگیرد و بنیاد پولی نداشت كه به او بدهد. آن جانباز به خشم آمده بود می‌خواست كاری انجام دهد اما نمی‌توانست و نهایتاً از سر فشارهای روحی و روانی آنقدر به سر و صورتش زد كه خون از سر و رویش بیرون زد. واقعاً من از دیدن این صحنه ناراحت شدم. موضوع دیگر این است كه بنیاد شهید برای جانبازان ما امكاناتی تعریف نكرده است. مثلاً تصور كنید وقتی تعطیلاتی پیش می‌آید و همه به مسافرت می‌روند و برای خود چادر می‌زنند و به راحتی از سفرشان لذت می‌برند، اغلب جانبازان ما به دلیل مشكلات جسمی نمی‌توانند مثل افراد عادی سفر كنند و اسكان در چادر مسافرتی برای آنها مشكل است بنابراین شما تصور كنید جانبازان ما در تعطیلات هم ترجیح می‌دهند در خانه خود بمانند.

منبع : جوان

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار