کد خبر: ۶۵۳۵
تاریخ انتشار: ۰۸ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

شلمچه با خون امیرمسعودها «آسمانی»‌ شد

شهدا در همه محافل و صحنه‌ها حضور دارند و مصداق كلام‌الله در قرآن هستند و تصور اینكه آنها مرده‌اند خیال باطلی است بلكه زنده‌اند و ناظر بر كارهای ما.
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش گروه اجتماعی پایگاه خبری شهدای ایران؛

شهدا در همه محافل و صحنه‌ها حضور دارند و مصداق كلام‌الله در قرآن هستند و تصور اینكه آنها مرده‌اند خیال باطلی است بلكه زنده‌اند و ناظر بر كارهای ما. عملیات كربلای ۵ معبری بود برای رسیدن شهدایی از تبار آسمانی‌ها.امیرمسعود آمره‌ای یكی از همان كسانی است كه راه وصال خویش را از معبرهای كربلای ۵ یافت و آسمانی شد. برای آشنایی با این بسیجی شهید كه در ۱۶ سالگی در ركاب مولایش به شهادت رسید، ساعتی پای صحبت‌های خواهرش زهرا آمره‌ای نشسته‌ایم كه از نظرتان می‌گذرد.
امیر‌مسعود آمره‌چلویی، فرزند سلطانعلی روز ۱۰ آبان‌ماه سال ۱۳۴۹ در تهران و در بین خانواده‌ای متدین چشم به جهان گشود. امیر‌مسعود اولین پسر و پنجمین فرزند خانواده‌اش بود.پدرش سلطانعلی سرایدار شركت دارویی و مادرش محبوبه خانه‌دار بود. وی تحصیلات خود را تا مقطع سوم دبیرستان در رشته ریاضی با موفقیت پشت سر گذاشت. از همان دوران كودكی علاقه‌ای عجیب به نماز و مراسم مذهبی داشت. در بحبوحه انقلاب اسلامی با توجه به سن كمی كه داشت همگام با همسن و سالان خود وظایف انقلابی خود را انجام می‌داد و هرچه در توان داشت برای پیروزی انقلاب هزینه می‌كرد. با شور و شوق فراوانی همراه با والدینش در تظاهرات شركت می‌كرد. پس از پیروزی انقلاب فعالیت خود را در بسیج مسجد محل و پایگاه شهید بهشتی آغاز كرد. در تابستان سال ۱۳۶۴ در ۱۵ سالگی از طرف بسیج دبیرستان به مدت دو ماه به جبهه رفت. بار دوم در سال ۱۳۶۵ با لشكر حضرت رسول اكرم (ص) به مدت ۱۰۰ روز در جبهه شلمچه در طول عملیات كربلای ۵ حضور داشت. در هفته‌های اول مأموریت خود از ناحیه صورت و سینه مجروح شد، اما همچنان در جبهه ماند. هر چند زمان مأموریت امیر‌مسعود پایان یافته بود اما عاشقانه در میدان كربلای ۵ ماند تا اینكه در تاریخ ۱۰ اسفندماه ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه بر اثر اصابت تركش خمپاره به پا و دست و شكم جام شهادت را نوشید و آسمانی شد. یكی از خاطراتی كه از شهید می‌توانم نقل كنم این است كه خیلی باغیرت بود، به خانواده‌اش حساسیت زیادی داشت. یك روز كه خواهرش همراه با مادرش به مدرسه‌اش رفته بود كه ببیند از طرف مدرسه موردی ندارد كه به جبهه برود، خواهرش را در راه دید، به خواهرش گفت، شما از شوهرتان اجازه گرفته‌اید كه به مدرسه آمدید آیا شوهرت راضی است. پدرش مغازه‌ای داشت به او می‌گفت: پشت در مغازه بنویسید و بزنید كه از پذیرش خانم‌های بدحجاب معذوریم و به آنها كالا نمی‌دهیم، خواهرش و مادرش به او گفتند، اگر اینطور بنویسیم كه دیگر هیچ مشتری‌ای نخواهیم داشت چون اكثراً بدحجاب هستند. اگر خانم بدحجابی هم به مغازه می‌آمد، جواب ایشان را نمی‌داد، به مادر و پدرش می‌گفت: بیایید ببینید كه این زن چه می‌خواهد، مادرش با او دعوا می‌كرد و می‌گفت: چرا می‌گویی زن باید بگویی خانم. می‌گفت:‌اگر خانم بود حجابش را رعایت می‌كرد. وقتی خبر شهادت دوستانش را می‌شنید، می‌گفت: «عیبی ندارد، ما همه شهید می‌شویم.»
بخشی از وصیتنامه شهید امیرمسعود آمره‌ای
بسم‌الله‌الرحمن الرحیم
من المؤمنین رجال صدقوا
مرگ راهی است كه همه را به سوی خود می‌برد و رفتن به سوی آن به دست هیچ كس نیست جز خدا اما چه خوش است رفتن هم زیبا باشد و با مرگ زیبا و خوبی همراه باشد و انسانی كه می‌خواهد حركت را آغاز كند و به یگانگی خدا شهادت بدهد كه اشرف الموت الموت شهادته و واقعاً شهادت میانبری است برای رسیدن سریع‌تر به كمال مطلوب و ان‌شاءالله این جور از میانبر هم نصیب ما شود، از شما عزیزان و خانواده محترم و اهالی محل و بسیجیان می‌خواهم كه راه مرا ادامه دهید و مرا حلال كنید كه در آن دنیا حق‌الناس تاوان سختی دارد و از خانواده عزیزم می‌خواهم كه در شهادت من غم را كنار بگذارند و به فكر شادی باشند زیرا آنها شفیعی در آن دنیا دارند و كاری نكنند كه موجب شادی دشمنان اسلام باشد و از اهالی محترم می‌خواهم راه بنده حقیر را ادامه دهند و در خط انقلاب و امام باشند و با هم وحدت داشته باشند تا دشمن در میان آنها نفوذ نكند.

 

 

منبع : جوان

 

 

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار