کد خبر: ۶۱۴۰
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

موزه شهدا؛ مکانی غریب و پر رمز و راز

تهران - موزه شهدا در تهران مکانی غریب و پررمز و راز است که هر قسمت آن، بخشی از تاریخ شجاعت و مقاومت دلیرمردان این مرز و بوم را در خود جای داده اما این مکان مانند برخی از خاطره ها به دست فراموشی سپرده شده است.
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبریشهدای ایران؛ یای روزی که برای تهیه گزارش به موزه شهدا در خیابان فرصت تهران رفتم به جز مسئول مربوطه و متصدی معرفی آثار، فرد دیگری را ندیدم، در بدو ورود غربت خاصی را احساس کردم؛ احساسی که پس از چند هفته هنوز همراه من است.

وقتی خودم را بعنوان تنها فرد بازدیدکننده در آن مکان یافتم، فکر کردم شاید در این ساعت روز و هفته، مردم کمتر به این مکان مراجعه می کنند اما وقتی از فردی که مقابل در ورودی نشسته بود و طبق گفته مسئول موزه، از شمار مراجعین اطلاع داشت، سئوال کردم، حدودا چه تعداد روزانه از این مکان بازدید می کنند، او با مکثی طولانی همراه با تردید پاسخ داد: ای ، نمی توان دقیق گفت چه تعداد اما بازدید کننده داریم و 80 درصد آنها در صبح مراجعه می کنند.

این جمله او نشان داد، حدسم درست بود، در واقع او از پاسخ صریح و درست طفره می رفت و با جمله بعدی که اینجا مثل سایر موزه ها بازدید کننده ندارد، حدسم را به یقین تبدیل کرد.

به هر حال این موزه به اندازه صدها موزه دیگر در جای جای شهر و کشورمان بازدید کننده ندارد و این مطلب را می توان از یادداشت هایی که بازدیدکنندگان در دفتری که برای نظرات، انتقادات و پیشنهادات روی میز مقابل در ورودی قرار داشت، فهمید.

بخشی از بازدیدکنندگان همکاران بنیاد شهید بودند که قطعا از وجود چنین مکانی اطلاع داشته و دارند.

بخشی از یادداشت ها مربوط به رهگذرانی بود که موزه توجه آنها را به خود جلب کرده بود، آنها در این یادداشت ها از وجود چنین موزه ای در شهر خود اظهار بی اطلاعی کرده بودند.

حال باید پرسید، آیا از موزه های فرش، نقاشی، هنرهای دستی و سایر موزه ها نیز اینگونه استقبال می شود؟ آیا شهروندان تهرانی از وجود چنین مکانی در مرکز شهر اطلاع دارند؟ آیا مشغله های روزمره اجازه نمی دهد، آنها به این موزه مراجعه کنند و آیا برخی هم مانند من از وجود چنین مکانی بی اطلاع هستند؟

برای من که برای نخستین بار به آنجا قدم می گذاشتم، این فضای معنوی و روحانی سراسر احساس و افتخار بود، موزه مرا به دل تاریخی سرخ وارد کرد؛ تاریخی که در دنیا نظیر ندارد، شاید بتوان گفت، حتی در موزه های جنگ کشورها نیز نمی توان آنچه را در اینجا می بینی، پیدا کنی.



** موزه شهدا شامل دو سالن در طبقه اول، یک سالن در زیرزمین و سالنی دیگر در طبقه دوم است.

در سالن اول طبقه اول، آثار و وسایل شخصی نظیر عکس، سجاده، قرآن، وصیت نامه، دفترچه خاطرات، مدارک تحصیلی، تسبیح، عینک، نوار سخنرانی، مقالات، دست نوشته ها، کتاب‌ها و آثار هنری فرماندهان شهید دفاع مقدس در معرض نمایش گذاشته شده که هر یک یادآور حماسه پرشور غیور مردان ایران طی هشت سال جنگ تحمیلی است.

وسایل شهدا درون ویترین هایی جا گرفته که گرد و غبار نشسته بر آنها بر غم دل می افزاید.



** نخستین ویترین این سالن مختص به وسایل شهید ˈمحمدرضا خانه عنقاˈاست و آنچه بیشتر در این ویترین توجه را به خود جلب می کرد، انگشتر عقیق شهید به همراه یادداشتی از پدر شهید بود.

ˈموسی خانه عنقاˈ نوشته بود: محمدرضا دارای انگشتر عقیقی بود که سال ها در انگشتش بود، رکاب این انگشتر به هنگام تمرینات نظامی شکسته بود، شهید به هنگام عزیمت به جبهه های حق علیه باطل در سال 1362 این انگشتر را به مادر خود می سپرد و به جهت تعلق خاطر سفارش می کند که از آن به خوبی نگهداری شود تا پس از بازگشت از جبهه به ترمیم آن اقدام نماید.

لیکن از آنجا که شهادت برای وی مقرر شده بود، او در عملیات خیبر به درجه رفیع شهادت (مفقودالاثر) نائل می شود و بعد از آن این انگشتر مونس و همدم مادر شهید می شود تا این که در سال 79 شبی محمدرضا و دو تن از دوستانش را در خواب دیدم، شهید دوستان خود را جهت پذیرایی به منزل آورده بود، پس از پذیرایی و گفت وگو با دوستانش،آنها به هنگام خروج از منزل به من اشاره نمودند و گفتند: محمدرضا حالا که تا اینجا آمدیم لااقل پدرت را از خواب بیدار کن تا تو را ببیند ولی محمدرضا اظهار داشت، نه به علت علاقه پدرم، چنانچه او را بیدار کنم، دیگر نمی گذارد برگردم بنابراین تا بیدار نشده برویم، من آثار لازم را مبنی بر آمدنم به منزل برای ایشان به جا گذاشته ام.

پس از این خواب بدون اینکه با کسی در مورد این خواب صحبت کرده باشم، دائم چشمم به دنبال آثار و یا اثری از شهید بود تا اینکه پس از حدود یک هفته، زمانی که مادر شهید به سراغ انگشتری می رود، متوجه می شود که انگشتری از محل شکستگی به هم متصل شده است، بلافاصله مرا از ماجرا مطلع کرد، با دیدن انگشتری، فهمیدم که رویای آن شب من رویای صادقه بوده است.



** تکه جا مانده از پیراهن شهید ˈمصطفی چمرانˈ که روی پیراهن نمادین ساپورت شده است، کارت تحصیلی دارالفنون سال دوم ابتدایی و مدرک لیسانس رشته الکترومکانیک از دانشگاه تهران متعلق به شهید و کلاه خلبانی، خودنویس، چراغ قوه و مدرک لیسانس علوم و فنون نظامی شهید ˈاحمد کشوریˈ از محتویات دو ویترین دیگر است که نظر بیننده را به خود جلب می کند.

بر دیوارهای این سالن همچنین وسایلی چون فانوس، قمقمه، چفیه، دستکش، واکس، پلاک و کوله پشتی در معرض نمایش قرار گرفته، با دیدن هر یک احساس می کردم، آنها با من حرف می زنند و از جوانمردی، رشادت، پایداری و فداکاری صاحبان خود می گویند که چگونه با سرخی خون خود آزادی و عزت را برای ایران عزیز به ارمغان آوردند.



** سالن دوم طبقه اول مربوط به آثار و وسایل شهدای دولت از زمان مشروطه تا پیروزی انقلاب است، وسایلی نظیر طناب داری که شیخ فضل الله با آن به شهادت رسید، کیف و لباس شهید ˈمحمدعلی رجاییˈ، عمامه شهید باهنر و وسایلی از شهدای محراب، شهید بهشتی و شهید مطهری.

آثار و وسایل مربوط به شهدای روحانی، شهدای خانوادگی، شهدای اقلیت های مذهبی، شهدای موشک باران، شهدای ورزشکار، شهدای فاجعه مکه، شهدای بین الملل، شهدای زن، شهدای کودک در سالن طبقه دوم موزه شهدا قرار گرفته بود.



** یکی از شهدای ورزشکار ˈسعید طوقانیˈبود، شهیدی که ˈپهلوان کوچکˈ لقب گرفت، شهیدی که جبهه برای او مدرسه، باشگاه و میدان جنگ بود.

در عملیات بدر تیربارهای عراقی از هر طرف منطقه را به گلوله می بندد، ناگهان فرمانده گروهان سعید را می بیند که در آن تاریکی شب از نیروها جدا می شود و به سمتی دیگر می رود، به آرامی و تعجب می گوید، سعید! سعید! چه شده ؟ او هم با سر جواب می دهد، چیزی نیست.

از بچه ها که دور می شود، زانو می زند و در حالیکه دست هایش را بر روی شکمش می گیرد، با صورت بر زمین می خورد، فرمانده دوان دوان بالای سر سعید می رسد، گلوله دوشکا (تیربار سنگین)شکم او را دریده بود، روده های او بیرون زده بود، او دیگر حرکت نمی کرد، فرمانده با خود می گوید، سعید می دانست که بچه ها چقدر دوستش دارند برای همین خود را از آنها دور کرد تا کسی شهادتش را نظاره گر نباشد.

پیکر آغشته به خون سعید در منطقه جا می ماند، 14 سال می گذرد و عاقبت گروه تفحص تنها یک پلاک و چند تکه استخوان آن پهلوان بزرگ را به خانواده اش هدیه می کند.



** هر آن کس که در راه دفاع از میهن، جان خود را تقدیم کند، دارای ارج و قرب است و قابل ستایش هرچند که هم کیش، هموطن و هم مذهب نباشد بنابراین باید برای شناساندن این قهرمانان ملی و انتقال تفکرات و اندیشه های آنها به نسل های آینده از هیچ کاری فرو گذار نکرد.

یکی از این ابزارها که می تواند نقشی موثر در زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا و الگو گرفتن از سیره عملی آنها داشته باشد، موزه شهدا می باشد زیرا این موزه گنجینه ای ارزشمند است و هر آنچه را که می تواند در معرفی فرهنگ ایثار و شهادت و حماسه ماندگار دفاع مقدس به نسل جوان و حتی گردشگران خارجی تاثیرگذار باشد در دل خود جا داده است.

بازدید از این مکان مقدس همچنین در انتقال فرهنگ ملی کشور موثر است هرچند که انسان با دیدن این فضای روحانی احساس می کند مسئولیتش در قبال شهدا سنگین تر می شود.

به هر حال ضرورت دارد، مسئولان مربوطه به منظور گام برداشتن در این امر مهم، در معرفی محل هایی چون موزه شهدا اهتمام ورزند و تلاش کنند تا با توجه به نیاز مخاطبین ساماندهی فضا و توسعه کیفی و کمی موزه را در دستور کار خود قرار دهند.

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha