کد خبر: ۵۹۵۳
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
گفت‌وگو با جانباز علی زارعی از بازماندگان قافله ثارالله

بچه‌ها با لبخند به دل انفجار و آتش رفتند

پاسخ ضد انقلاب و گروهك‌هایی چون جند شیطان را همان زمان مردم زاهدان، ‌سیستان و بلوچستان و اصلاً كل ایران دادند، ‌وقتی مردم با خشم و به صورت خودجوش در تظاهرات شركت كردند و علیه اقدامات آنها شعار دادند.
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش پایگاه خبری شهدای ایران؛ ۷ صبح ۲۵ بهمن ۱۳۸۵، اتوبوس به پیچ بلوار رسید. یك دستگاه اتومبیل پیكان فرسوده راه را سد كرده بود. راننده اتوبوس سعی كرد به آرامی از كنارش عبور كند. اما برای یك آن ارتباط سرنشینان با دنیای اطراف قطع شد. صدایی كه از ده‌ها متر آن طرف‌تر به شكل یك انفجار شنیده شد، خبرهایی در راه داشت؛ شهدای بلوار ثارالله به قافله ثارالله پیوستند. جانباز ۴۵ درصد مهدی زارعی، متولد ۱۳۶۲ و یكی از حاضران حادثه خونین ۲۵ بهمن ماه سال ۸۵ در بلوار ثارالله زاهدان است. مقدر بود او كه تنها ۴۵ روز از عضویتش در سپاه می‌گذشت مسافر اتوبوسی شود كه تقریباً همه چهل و اندی سرنشینش مقام‌های شهادت و جانبازی را بین خود تقسیم كردند. گفت‌وگوی ما با او از حیث پرداختن به جزئیات روز واقعه جالب توجه است كه خواندنش خالی از لطف نیست. 

در واقعه بلوار ثارالله از چه ناحیه‌ای دچار مجروحیت شدید؟
شدت آن حادثه به قدری بود كه خیلی از همراهان و همقطارهای‌مان در اتوبوس دچار حادثه شدند. ۱۳ نفر كه به شهادت رسیدند و سی و چند نفر نیز مجروح شدند. مجروحیت من نیز از ناحیه مغز و اعصاب بود و همچنین گوش چپم به طور كامل شنوایی‌اش را از دست داد. 
گویی زمانی كه شما در حادثه بلوار ثارالله جانباز شدید ۲۳ سال داشتید و تازه هم كسوت پاسداری را به تن كرده بودید، شده كه احساس كنید نباید به این زودی‌ها دچار مجروحیت می‌شدید؟
به نظر من وقتی كسی قبول می‌كند كه از كیان و ارزش‌های نظام اسلامی دفاع كند، ‌خودش را آماده هر اتفاقی می‌كند. مگر نه اینكه چندین هزار نفر از بهترین فرزندان و جوانان كشورمان در طول دفاع مقدس تن و جان خود را فدای كشور اسلامی‌مان كردند. پس مسیری كه ما انتخاب كردیم، ‌بارها و بارها توسط چنین افرادی پیموده شده است و در واقع ما نیز باید خوشحال باشیم كه توانسته‌ایم جا پای چنین افرادی بگذاریم. 

وقتی كه این حادثه تروریستی رخ داد، ‌حدود ۱۸ سال از اتمام دفاع مقدس می‌گذشت، با اشاره‌ای كه خودتان به دوران جنگ تحمیلی داشتید، آیا فرقی بین شهدا و مجروحیت در این حادثه با شهادت و جانبازی در جبهه‌های جنگ می‌بینید؟
وقتی راه یكی باشد تفاوت‌های ظاهری بی‌معنی می‌شوند. شاید برخی بگویند كسی كه به جبهه می‌رفت می‌دانست چه خطراتی در پیش دارد. ولی ما آن روز صبح طبق معمول سوار بر سرویس به محل كارمان می‌رفتیم. اما اگر دقت داشته باشیم كه ضد انقلاب و سلفی‌ها بارها ما را تهدید به ترور و انفجار اتوبوس‌های‌مان كرده بودند، ‌آن وقت بچه‌ها بی‌هیچ ترسی در محل كار خود حاضر می‌شدند. معلوم می‌شود كه شهدایی چون حمزه صیاد اربابی با چه دیدی به راه‌شان ادامه می‌دادند و چگونه لیاقت پیدا كردند تا سعادت شهادت نصیب‌شان شود. نام این شهید بزرگوار را آوردم؛ چراكه او تنها ۴۰ روز از ازدواجش می‌گذشت و مثل خیلی از تازه دامادهای حاضر در دفاع مقدس، شهادت را بر ظواهر دنیا ارجحیت داد و در واقع داماد حجله شهادت شد. 

شما كه یكی از بازماندگان این حادثه هستید، ‌از روز واقعه بگویید. آن روز در اتوبوس حامل شما چه لحظاتی سپری می‌شد؟ 
شب قبل از حادثه من با شهیدان صیاد اربابی، غلامی و محمد نوری شیفت بودیم. آن شب بچه‌ها شوخی می‌كردند و از شهادت حرف می‌زدند. می‌گفتند ضد انقلاب خیلی ما را تهدید می‌كند و ان‌شاءالله بار بعدی نوبت ماست كه شهید شویم. روز حادثه هم جو واقعاً جالبی در بین بچه‌ها برقرار بود. یادم است اغلب بچه‌ها می‌خندیدند و سرموضوعات مختلف سرشوخی را باز می‌كردند. حتی وقتی به بلوار ثارالله رسیدیم و از دور پیكان درب و داغان پارك شده در سرپیچ را دیدیم، یكی از بچه‌ها گفت ببین این كجا پارك كرده و باز هم سرشوخی بر سرهمین موضوع باز شد. البته ما غافل بودیم كه سلفی‌ها در همین اتومبیل پارك شده بمب خود را كارگذاشته‌اند و وقتی كه راننده سرویس سعی داشت از كنار آن عبور كند، به ناگاه منفجرش كردند و بعد از آن دیگر متوجه چیزی نشدم. 

مسلماً یكی از دلایلی كه ضد انقلاب را برآن می‌دارد تا دست به چنین كارهایی بزنند، انداختن ترس در دل مردم و وادار كردن آنها به عدم حمایت از نظام اسلامی است، ‌به نظر شما آنها تا چه میزان به خواسته‌های‌شان رسیده‌اند؟
پاسخ ضد انقلاب و گروهك‌هایی چون جند شیطان را همان زمان مردم زاهدان، ‌سیستان و بلوچستان و اصلاً كل ایران دادند، ‌وقتی مردم با خشم و به صورت خودجوش در تظاهرات شركت كردند و علیه اقدامات آنها شعار دادند، ‌مشخص شد كه چه كسی ترسیده و چه كسی نترسیده است. اصلا سؤال اینجاست كه اگر ضد انقلاب توان دارند و اگر ادعا می‌كنند كه می‌توانند مردم سیستان را با خود همراه كنند، ‌چرا دست به ترورهای ناجوانمردانه می‌زنند و چرا مردانه پای در میدان نمی‌گذارند. آن روز ما با سرویس سپاه و به صورت علنی به محل كارمان می‌رفتیم. ما نشان می‌دادیم كه پیرو چه مرام و مسلكی هستیم و ترسی هم از آن نداشتیم، اما آنها اگر نمی‌ترسند چرا نقاب از چهره برنمی‌دارند تا رو در رو با مردم حرف بزنند و آن وقت ببینید كه مردم با چه كسی همراه هستند. در اینجا دوست دارم اشاره‌ای هم به حربه تفرقه افكنی دشمنان در انجام چنین كارهایی داشته باشم. اغلب ترورهایی كه در دهه ۸۰ رخ داد شیعیان را هدف قرار می‌داد و سعی می‌شد این طور القا شود كه اهل سنت در برابر حاكمیت ایستاده است. اما ما كه در این استان و در میان برادران اهل سنت زندگی می‌كنیم، به خوبی می‌دانیم كه بین یك مسلمان با سلفی‌ها یا وهابی‌ها و گروه‌هایی از این دست تفاوت‌های بسیاری است. من خیلی از اهل سنت را می‌شناسم كه حتی در مراسم مذهبی شیعیان نظیر ماه محرم شركت می‌كنند. امكان ندارد كسی كه در كنار برادر شیعه خود برای حضرت اباعبدالله ابراز ارادت می‌كند، ‌دست به چنین كاری بزند. مسلماً این طور اقدامات از سوی كسانی است كه سعی می‌كنند در میان اقوام و مذاهب ایرانی اختلاف بیندازند و افسوس كه تجربه بارها شكست‌شان نیز باعث نشده كه دست از كارهای‌شان بردارند. 

و حرف آخر. 
سخن پایانی اینكه بعد از حادثه ۲۵ بهمن ماه به این نتیجه رسیدم كه راه شهادت همواره برای دوستداران آن باز است و هرچند سعادت نیل به آن را نداشتم، اما دوست دارم با خدمت در راهی كه انتخاب كرده‌ام، ‌دین خودم را به تمامی شهدا و به خصوص دوستان و همرزمان شهیدم ادا كنم. شاید همچنان در استان ما یعنی سیستان و بلوچستان خبرهایی از شیطنت تكفیری‌ها به گوش برسد اما از قول من به همه مردم ایران بگویید تا وقتی بسیجیان و مجاهدان مدافع نظام اسلامی وجود دارند، تا وقتی كه ما از پشتیبانی عموم مردم مسلماًن ایران برخوردار هستیم، ‌هیچ كس نمی‌تواند آسیبی به مملكت ما بزند و سیستان نیز چون دوران دفاع مقدس دوشادوش سایر نقاط كشور در مسیر رشد و اعتلای ایران اسلامی ایستاده است. 

منبع : روزنامه جوان

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار