کد خبر: ۵۵۵۳
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

«پوتین‌های عموبابا»، نگاهی به آسیب‌های روانی جنگ

نویسنده و کارگردان در نمایش «پوتین‌های عموبابا» تلاش کرده است آسیب‌های روانی که جنگ بر روی تک تک افراد خانواده می‌رساند را نمایش دهد.
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری شهدای ایران؛ نمایش «پوتین‌های عمو بابا» کاری از شهرام کرمی دوشنبه شب در سالن شهید حسین قشقایی در میان استقبال خوب تماشاگران و با بازی رویا افشار، یعقوب صباحی، سیروس همتی، پریسا مقتدی، پرهام دلدار روی صحنه رفت.

«پوتین‌های عمو بابا» روایت خانواده‌ای کُرد است. فرزند بزرگ خانواده در جنگ شهید می‌شود و مادربزرگ زن او  را به عقد دیگر پسرش در می‌آورد. در این میان برای پسر شهید این مسئله به وجود می‌آید که باید عموی خود را عمو صدا کند یا بابا، نویسنده و کارگردان در این نمایش تلاش کرده است آسیب‌های روانی که این اتفاق بر روی تک تک افراد خانواده می‌گذارد را نشان دهد. این آسیب‌های روانی در جایی اوج می‌گیرد که عموبابا هم تصمیم به جنگ رفتن می‌گیرد و رفتن او تا چند سال بعد از جنگ به دلیل اسارتش به طول می‌انجامد.

در این نمایش اتفاق مرگ تنها در حول شهادت رزمندگان نمی‌گردد، بلکه تلاش دارد از افرادی یاد کند که به خاطر غم و فشار روانی از دست دادن عزیزانشان تاب نیاورده‌اند و یا مشکل روانی پیدا می‌کنند.

در پایان نمایش، عمو بابا زمانی باز می‌گردد که دیگر نقره مرده و خیلی دیر است، پس او تصمیم می‌گیرد از خانه برود. مادربزرگ دچار مشکلات روانی شده است و باور نمی‌کند که اصلا کسی را از دست داده باشد و پسر غم خود را در صدای فلوتش خالی می‌کند. در انتها مادر بزرگ و پسر تنها می‌مانند.

شهرام کرمی در رابطه با جدیدترین نمایش خود یادداشت زیر را نوشته است:

تا پیش از این دوستان خیال‌انگیز من در نوشته‌های رنگارنگ زیاد بودند که حالا عموبابا هم به جمع آن‌ها اضافه شده است. پوتین‌های عموبابا یک شخصیت دیگر هم دارد که از دنیای واقعی من به خیال و رویا پر کشیده است. مادربزرگ که برای من تصویر مادربزرگی قهرمان است که چند سال است با کوچ خود سفر رفته است و همیشه به او فکر می‌کنم. دلم می‌خواهد بخشی از حرف‌های مادربزرگ در نمایش عموبابا را با هم بخوانیم:

"بهش گفتم من حق بچه‌هام رو می‌خوام. بهم گفت، یه زن تنها چطور می‌تونه حقش رو بگیره. بهش گفتم، می‌گیرم. اگه مستمری هم جور نشه بازم نمی‌ذارم این دو تا بچه احساس کنن پدر ندارن. بهم گفت بهتره فکر زندگی خودت باشی. بهش گفتم زندگی من بچه‌هام هستن. بهم گفت بچه‌ها دیر یا زود بزرگ میشن. بهش گفتم میخوام خودم بزرگشون کنم. بهم گفت نمی‌تونی. زندگی خیلی سخته! بهش گفتم من تنها نیستم. بهم گفت، مگه کسی هم داری؟ بهش گفتم بچه هام رو دارم. دیگه هیچی بهم نگفت!"

منبع : تسنیم

 

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار