کد خبر: ۵۳۴۹
تاریخ انتشار: ۰۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

اعترافش سخت است/ هیچگاه منتظرتان نبودیم!

نمی‌دانم از اوضاع و احوال جهان خبر دارید؟ دردهامان رابه عرضتان می‌رسانند؟ می‌بینید روزگار و احوال ما و دنیا را؟!
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

گروه فرهنگی پایگاه خبری شهدای ایران؛ می‌بینید چگونه به جان هم افتادیم و کسب قدرت و ثروت انسانیتمان را از یادمان برده؟ می‌بینید برای کسب یک وجب از خاک این زمین خاکی چه جنایت‌ها که نمی‌کنیم؟ می‌شنوید ناله‌های فرشته‌های کوچکی را که پا نگذاشته به این زمین افتاده‌اند وسط آتشی که ما انسان‌ها درست کرده‌ایم؟

 

خبر فقر و فلاکت و بدبختی مردم شرق و غرب این کره خاکی به عرضتان میرسد؟ از اوضاع اقتصادی جهان خبر دارید که سایه‌ی شوم فقر دارد می‌افتد بالای سر همه‌مان؟ خبر زلزله‌های مکرر و سونامی و سیل و 1000 بلایای طبیعی دیگر که هر بار می‌آید و عده‌ای را با خود می‌برد و عده‌ای را بدبخت می‌کند به عرضتان می‌رسد؟

 

از بمب‌گذاریهای کربلا خبر دارید؟ می‌بینید چه راحت مسلمان‌ها را به خاک و خون می‌کشند؟ از اوضاع غزه و میانمار چه خبر دارید؟!

 

می‌بینید... چه حرفی است، معلوم است که می‌بینید و خبر دارید از اوضاع جهان. چیزی که این وسط نمی‌فهمم این است که پس چرا برای آمدن شتاب نمی‌کنید. نمی‌دانید مگر دلتنگتان هستیم. نمی‌دانید مگر چقدر نیازمند حضورتان هستیم؟!

 

به قدر تمامی سال‌های ندیدنتان حرف دارم برای گفتن. چقدر بد است که تنها خوبان می‌توانند شما را ببینند پس ما چه ما که خوب نیستیم، جواب دلمان را چه بدهیم، بگوییم صبر کند تا روزی که صدای شما از مکه بیاید. باشد، صبر می‌کند، بیچاره حرفی ندارد، اما بگویید تا به کی؟ تا به کی باید منتظر بماند؟

 

پوسیدیم در حصار این دنیا چشممان به در خشک شد تا بیایید از بس که منتظرتان بودیم...اما نه دروغ چرا، اعترافش سخت است، اما هیچگاه منتظرتان نبودیم، جز زمان گرفتاری هیچگاه به یادتان نبودیم هیچگاه برای آغاز زندگی‌هامان اجازه شما را نخواستیم، هیچگاه در خوشی‌های روزگارمان شما را یاد نکردیم.

 

هیچگاه صبح که از خواب بلند می‌شدیم غم نبودنتان بر دلمان سنگینی نمی‌کرد، هیچگاه غروب‌های جمعه با حسرت برخاسته از دل نگفتیم این جمعه هم نیامدی، هیچگاه برای رسیدن جمعه بعدی که شاید موعد ظهورتان باشد لحظه شماری نکردیم.

 

یاد شما تنها شده بود شکلات چرخاندن سرخیابان‌ها در نیمه‌ی شعبان، یادتان شده بود دعای ندبه‌ای که جمعه‌ها صبح از تلویزیون پخش می‌شود که آن هم اگر حوصله کنیم و حالی داشته باشیم که بخواهیم صبح جمعه گوش دهیم، ندبه دوری شما را!

 

هیچگاه جای خالیتان را کنار خودمان عمیقاً حس نکردیم، شاید علتش این باشد که ته دلمان می‌دانستیم اگر به یادتان نباشیم محال است شما ما را از یاد ببرید، خاطر جمع بودیم اگر حواسمان به شما نیست شما همه حواستان را به ما داده‌اید و در هر سختی کنارمان بوده‌اید.

 

دعا کردن برای ظهورتان شده لقلقه‌ی زبانمان و هیچگاه از ته دل نخواستیم از خدا آمدنتان را حتی بعد از تمام آرزوهای ریز و درشتی که برای خدا لیست می‌کردیم جایی برای شما در لیست آرزوهایمان نگذاشتیم اما شما در لیستتان چه از خدا خواسته‌اید؟ اول تا آخرش را خوب میدانم همه را برای ما خواستید و ما چقدر بخیلیم که حتی شما را برای خودمان نمی‌خواهیم!

 

دردها و مشکلاتمان که هر روز دارد بیشتر و بیشتر می‌شود همه راه‌ها را پیش رویمان می‌گذارد الا این‌که برای آمدنتان دعا کنیم، چقدر بیچاره‌ایم که هنوز ناجی و راه نجات خودمان را نمی‌شناسیم.

 

دلمان خوش است که در قرن 21 زندگی می‌کنیم. من با دیدن اوضاع و احوال خودمان فهمیدم می‌توان در قرن 21 زندگی کرد و باز جاهل بود، هنوز هم جهل سایه خود را بر سر انسان‌های این قرن زمین نگه داشته و هنوز هم با این همه علم آدم نشدیم.

 

سایه جهل از سر بشر کنار نرفته و هنوز هم مانده‌ایم باز در همان تاریکی‌های دوران جهالتمان که بی‌وجود شما و دعا برای آمدنتان، نجاتمان را می‌خواهیم!

 

امام مهدیم تبرک می‌گویم آغاز امامتتان را و از خدا برایتان صبر می‌خواهم با شیعیانی که ما باشیم و از خدا می‌خواهم نه به دعای ما بلکه به حرمت دعای شما، شما را به ما، نه، ما را به شما برساند...

منبع: ایسنا

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار