کد خبر: ۴۹۸
تاریخ انتشار: ۲۴ فروردين ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
خاطرات جنگ

۲۱ کیلومتر پیاده‌روی برای یک فریم عکس جنگی

به گزارش شهدای ایران محمدحسن حیدری از عکاسان انقلاب و دفاع مقدس است که آثار ماندگار بسیاری را از آن روزها دارد؛ یکی از اثرهای ماندگار وی متعلق به عملیات «بدر» است،
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

عملیاتی که وی شاهد به شهادت رسیدن دوستانش بود و طی ۲۱ کیلومتر پیاده‌روی عکسی از این شجاعت و درایت رزمندگان اسلام گرفت و آن حادثه را ماندگار کرد.

وی در روایت این اثر ارزشمند می‌گوید: رزمندگان اسلام در عملیات «بدر» بیش از ۲ روز در منطقه مقاومت کرده بودند. ما هم مأموریت داشتیم به توپخانه رفته و از آنجا عکسی بگیریم؛ وقتی به آنجا رسیدیم، آفتاب غروب کرده بود؛ در تاریکی فقط صدای توپخانه را می‌شنیدیم.

پیدا کردن توپخانه کار سختی بود؛ من با شهید «غلامرضا نامدار محمدی» بودم و متأسفانه شب خوبی نبود، علی‌رغم اینکه رزمنده‌ها بسیار خونگرم بودند بچه‌های توپخانه رفتار خوبی با ما نداشتند. نیروهای توپخانه آن شب فقط یک گلوله شلیک کردند که من عکس آن را گرفتم اما شهید «نامدار محمدی» نتوانست عکاسی کند.

صبح تا جایی رفتیم که قایق‌ها در هور بودند؛ از هور گذشتیم؛ رزمنده‌ها برای اجرای عملیات، نی‌ها را بریده بودند تا معبری باز کنند؛ امکان بردن وسیله نقلیه به آنجا نبود و وسیله‌هایی که در آنجا مشاهده کردیم، برای دشمن بود.
با شهیدان «نامدار محمدی»، «آذرنیا» و «معراجی نیا» ـ هر سه نفر در حین عملیات «بدر» و در همان روز به شهادت رسیدند ـ سوار قایق شده بودیم و می‌رفتیم؛ به دلیل استفاده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و زدن ماسک روی صورت‌مان، باید محاسن‌مان را می‌تراشیدیم؛ در طول مسیر با شهید «نامدار محمدی» خیلی شوخی ‌کردم و می‌گفتم «خیلی نورانی شدی، شهید می‌شوی».

از قایق پیاده شدیم؛ در فاصله ۵۰ متری من خمپاره‌ای جلوی پای وی اصابت کرد و همان جا شهید شد. یک ساعت قبل از شهادت عکسی از او گرفته بودم و موقع شهادت هم از او عکس گرفتم و او را به عقب انتقال دادیم؛ شهید «آذرنیا» و «معراجی نیا» نیز در همان منطقه به شهادت رسیدند اما به دلیل درگیری شدید منطقه و عدم امکان بازگشت پیکرهای آنها، بعد از جنگ تحمیلی پیکرهایشان به شهر برگردانده شد.

بعد از این اتفاق دوستانی که از صدا و سیما بودند، رغبتی برای ادامه مسیر نشان ندادند اما بنده رفتم؛ تا منطقه «روته» که آخرین خط دفاعی بود، ‌رسیدم؛ آمبولانسی از دشمن در آنجا بود که به دست بچه‌های ما افتاده بود؛ مسیر کوتاهی را با این آمبولانس رفتیم که لاستیک آن پنچر شد و پیاده شدیم تا پنچری ماشین را بگیریم، برای استفاده از فرصت در فاصله ۵۰ ـ ۶۰ متری ایستادم تا از منطقه عکسی بگیرم که هلی‌کوپتر دشمن، آمبولانس را مورد هدف قرار داد و تنها وسیله نقلیه در آن محور نیز منفجر شد؛ بنابراین ما بقیه مسیر را که حدود ۸ کیلومتر بود تا خاکریز نیروهای خودی پیاده رفتم.

به منطقه رسیدم، رزمنده‌ها سلاح نداشتند، بنابراین در تیراندازی‌ها خیلی مراعات می‌کردند که گلوله شلیک شده به هدف مورد نظر اصابت کند؛ دشمن با آرایش نظامی به صورت نوک پیکان به منطقه نزدیک می‌شد؛ رزمنده‌ها صبر کردند تا نخستین تانک دشمن جلو آمد؛ پس از جلو آمدن با نارنجک آن را منفجر کردند.

با این اتفاق، دشمن فکر کرد، بچه‌ها برایشان تله گذاشته‌اند بنابراین مجبور به عقب‌نشینی شدند در صورتی که اگر دشمن از خاکریز بالا می‌آمد، هیچ امکانی وجود نداشت تا رزمنده‌ها در مقابل آن دفاع کنند. برای گرفتن عکس، ۸ کیلومتر پیاده مسیر رفت و حدود ۱۳ کیلومتر را برگشتم. در واقع این عکس نتیجه ۲۱ کیلومتر پیاده روی بود.

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار