روایتی از جهاد زنان در پشت جبهه ها
به انگشت های جامانده شهدا متوسل می شدیم
یك روز یكی از خانم ها وقتی پتویی را باز می كند، قطعه ای از انگشت یك شهید را پیدا می كند و موضوع را به بقیه می گوید...
به گزارش پایگاه خبری شهدای ایران پتوهایی كه برای شستشو آورده می شدند خود حكایات جالبی داشتند. یك روز یكی از خانم ها وقتی پتویی را باز می كند، قطعه ای از انگشت یك شهید را پیدا می كند و موضوع را به بقیه می گوید.
اقدس ماما می گوید:«به ما گفته شد اگر با چنین چیزی مواجه شدید هر چه سریعتر آن را دفن كنید تا دیگران نبینند و روحیه شان را از دست ندهند.»
ما هم همین كار را می كردیم. اما قبلش همگی دور آن پتو جمع می شدیم. یك مراسم دعای توسل برای آن شهیدی كه نمی شناختیمش می گرفتیم. حال عجیبی پیدا می كریدم و این شده بود یك رسم.
وسط كار هر وقت با چنین صحنه ای روبه رو می شدیم، برای اینكه روحیه مان را از دست ندهیم، دعا می خواندیم و به نیت روا شدن حاجاتمان به آن شهید متوسل می شدیم.
راوی: اعظم نوروز جعفری، برگرفته از كتاب اكیپ حاج هادی، نشر شاهد