کد خبر: ۳۸۲۱
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
وصیت نامه

پروازم را به خاطر داشته باش

نامۀ صدیقه به یکی از دوستانش که او را به اسلام و خدا می خواند. ببینید چگونه خالصانه دوست قدیمی خود را به اسلام می خواند و چگونه صادقانه برایش از خدا می گوید.
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

 شهدای ایران: نامه یا وصیتنامه ی شهیده صدیقه رودباری به یکی از دوستانش(به نام سعیده -کمونیست) به خوبی بیانگر آن است چگونه او خالصانه دوست قدیمی خود را به اسلام می خواند و چگونه صادقانه برایش از خدا می گوید. توصیه می کند قرآنش را از مادرش بگیرد و به او وصیت می کند که درباره عمل او فکر کرده و بعد تاکید بر اینکه جای خالی او را پر کند.

 

سلام خواهر خوبم........الان در سقز هستم و احتمال هر برنامه ای در اینجاهست.صددرصد وقتی این ورقه می رسه دستت، دیگه من نیستم و یا به عبارتی دیگر و بنا بر عقیده خودم، روحم از جسم ناچیز اوج می گیرد و به خدا می رسه.

اما چرا گفتم خدا؟

چون می خواهم بدونی خدا وجود دارد،نه وجودی که من و تو داریم،نه بلکه خیلی عظیمتر و بزرگتر از آن چیزی که می دونیم و هستیم.

بارها می خواستم موضوع خدا را به میان بکشم اما دیدم هربار سدی فراراهمان هست ،در ثانی تو آن قدر پاک و بزرگ و عزیز برای من بودی که باور این مسئله که تو خدا را نفی می کنی، برایم غیر قابل فهم و حتی غیر قابل قبول بود.

پس باید چیزی باشه که تو بگویی نیست، که آن هم می شود انکار،مثل اینکه من درختی را در اتاق می بینم،بعد می گویم این درخت نیست.

خوب این مسئله خود به خود انکار حقیقت است.در ثانی من به تو می گویم که پرستش خدا یا کلا پرستش در ذات و فطرت هر انسانی است،چرا که وقتی خدا را برداشتیم جایش علم را گذاشتیم و حتی هگل در گفته های مشهور خود به خوبی این مسئله را روشن می کند و تاریخ را به جای خدا گذارده است......

دوست خوبم،می بخشی که اینقدر پرچونگی کردم،باورکن آرزو داشتم باهم بودیم تا مسائل اینجا را به چشم می دیدی و خیانت هایی که شده و به نظرت خدمت آمده را از جلو می دیدی.چون می دان آنقدر صداقت داری که از دیدی بازتر و به دور از چارچوب زندانی سازمان،دیدگاهت را تشریح کنی.

خوب، شاید وقت خداحافظی رسیده،آره باید از دوستی ها برید و دلبستگی ها را دوریخت.

اما مثل پرنده ای که می میرد پروازش را به خاطر داشته باشیم و به یادش باشیم چرا که شاید حتی لحظه ای به پرواز دور از قفس او نظاره گرد بودیم.

اما من از دوست خوبم و خواهر مهربونم می خواهم که به وصیت من عمل کند بره و خدا بشناسه و ببینه که چیه که قدرت به مامیده چیه که ما را از خنه بریده از لذت دنیوی بریده و ما را به اجر آخرت پیوندی ابدی داده.

دوست خوبم برای من اشک نریز و بدان لحظه ای آرام میخوابم که جای خالی خودم را به وسیله تو پرببینم و بانگ "اشهدان لا اله الا الله"واشهدان محمد رسول الله"را بشنوم.

«قرآن من رو از مادرم می گیری و همیشه با خودت نگهدار»

قربانت صدیقه

25/4/59

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha