پدرم گفت وقتی ضدانقلاب و بیحجاب دیدید شعار بدهید؛ «مرگ بر شاه؛ درود بر خمینی!»

وی با اشاره به فعالیتهای انقلابی شهید «حسن ملازاده» همچون پخش اعلامیههای امام خمینی (ره) و شرکت در تظاهراتها و مجالس سخنرانی ادامه داد: زمانی که حجتالاسلام قرائتی برای سخنرانی به مشهد میآمد، پدرم ما را نیز به همراه خود به مجلس وی میبرد و به خاطر دارم رساله و نوارهای سخنرانی امام خمینی (ره)، آیتالله خزعلی و آیتالله فلسفی در منزل ما بود و پدرم به آنها گوش میداد و ما را هم به این کار تشویق میکرد.
فرزند شهید ملازاده بیان کرد: یکی از همسایههای ما زنی بیحجاب بود؛ ما نیز متأثر از پدر، روحیه انقلابی داشتیم؛ پدرم به ما گفته بود هر وقت افراد ضدانقلاب و بیحجاب را در خیابان دیدید، شعار «مرگ بر شاه؛ درود بر خمینی» سر دهید؛ بنابراین هر وقت این خانم از جلوی در منزل ما رد میشد، من این شعار را تکرار میدادم. یک روز این خانم به قدری از دست ما عصبانی شد که سنگی به طرف من پرتاب کرد که به من نخورد ولی شیشه منزل ما را شکست؛ البته به برکت انقلاب اسلامی، همان خانم پس از انقلاب با ظاهری اسلامی بابت آن قضیه از بنده عذرخواهی کرد.
* فعالیتهای انقلابی خانواده متأثر از تفکر پدر بود
وی یادآور شد: پس از پیروزی انقلاب اسلامی با خانواده از مشهد به جماران و دیدار با امام خمینی (ره) رفتیم؛ پس از سخنرانی ایشان، پدرم بنده را روی دست بلند کرد و امام خمینی (ره) دست مبارکشان را روی سرم کشیدند؛ شهید ملازاده امام را خیلی دوست داشت و همیشه بیانات ایشان را پیگیری میکرد.
ملازاده افزود: پدرم مقید بود که مطالب مهم سیاسی و سخنرانیهای امام خمینی (ره) منتشر شده در روزنامهها را روی تختهای جلوی در مغازهاش نصب کند که منافقان حتی روی این موضوع حساس شده بودند و در ابتدا مطالب و سپس آن تخته را از روی دیوار کندند؛ اما پدر دوباره آن را نصب کرد و به کار خود ادامه داد.
وی با بیان اینکه تفکر انقلابی پدر، خانواده را نیز تحت تأثیر قرار داده بود، گفت: پدر از همان ابتدا روحیه انقلابی داشت و علاوه بر اینکه در تظاهرات حضور پیدا میکرد، مادر را نیز همراه خود میبُرد؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، وی فعالیتهای مبارزاتی و انقلابی خود را مخفیانه ادامه داد و تصور میکردیم او یک کاسب معمولی است.
* فکر کردیم آن مرد غریبه، دوست پدرم است اما به او شلیک کرد
فرزند شهید ملازاده افزود: منافقان پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای مقابله با نظام دست به حملات تروریستی زدند؛ به خصوص در شهریور سال ۶۰ که این فعالیتها به اوج خودش رسید و گاهی فقط به دلیل داشتن چهره حزباللهی، مردم را ترور میکردند.
وی ادامه داد: صبح روز ۱۰ شهریور با برادرم در حیاط خانه مشغول بازی بودیم؛ پدر نیز همینطور که مشغول مهیا کردن دوچرخهاش برای رفتن به محل کار بود ما را برای نظافت محیط خانه نصیحت میکرد؛ چون آن زمان آب مصرفی منازل به جویهای کوچه میریخت و پدرم تأکید داشت که جوی مقابل خانه باید همیشه تمیز باشد.
ملازاده گفت: پدرم جلوی در خانه بود که مرد جوانی که عینک آفتابی بر چشم و موهایی بلند داشت، با موتورش جلوی در منزل ما پارک کرد. آن فرد درحالی که موتورش روشن بود، به سمت پدرم آمد؛ پدر هنوز متوجه این مرد نشده بود و پشتش به او بود و ما فکر کردیم از دوستانش است و میخواهند پدر را غافلگیر کند؛ آن فرد جلو آمد و به محض اینکه پدر برگشت، اسلحهاش را به طرف پدر گرفت و به سر پدرم یک تیر شلیک کرد و خیلی عادی سوار موتور شد و رفت.
وی یادآور شد: بنده آن زمان ۸ ساله و برادرم یک سال از من کوچکتر بود؛ خودمان را به پیکر غرق در خون پدر رساندیم؛ مادرم با صدای فریاد ما و شلیک اسلحه به طرف در دوید که با آن صحنه روبرو شد، همسایهها هم از لای در منازلشان نگاه میکردند و کسی جرأت نداشت بیرون بیایند؛ با فریادهای مادرم که از مردم کمک میخواست بالاخره یکی از همسایهها که یک وانت داشت کمک کرد و پدر را خون زیادی از او میرفت به بیمارستان رساندیم؛ در بیمارستان به ما گفتند که پدر به محض اصابت گلوله به شهادت رسیده است؛ در حالی که فقط ۳۶ سال داشت و برای همیشه من، ۳ برادرم و خواهر ۶ ماههام را تنها گذاشت.
* بعد از شهادت پدر فهمیدیم او فقط کاسب معمولی نبود
وی بیان کرد: پس از شهادت پدر فکر کردیم، منافقبن به دلیل چهره و ظاهر حزباللهی پدر، او را به شهادت رساندهاند؛ در حالی که بعد از شهادتش از کمیته انقلاب اسلامی به ما گزارش دادند او با سپاه و کمیته انقلاب اسلامی همکاری داشته و تازه آن زمان بود که متوجه شدیم چرا منافقین پدرم را ترور کردند.
فرزند شهید ملازاده گفت: منافقین چندین بار پدر را تهدید کرده بودند و او قبل از شهادتش بارها به مادر گفته بود که دشمنانی داریم؛ یکی از همسایههای ما روحانی بود؛ وی خواهرزادهای داشت که عضو سازمان مجاهدین خلق بود که البته بعد از شهادت پدر متوجه این ماجرا شدیم؛ بعد از شهادت پدرم، مادرم به این خانم مشکوک شد و احتمال داد که او اطلاعاتی را درباره فعالیتهای پدر به سازمان منافقین داده است اما به دلیل رابطه همسایگی این موضوع را مطرح نکرد؛ اما مدتی بعد کمیته انقلاب اسلامی آن زن را به خاطر همکاری با سازمان دستگیر کرد.
* خانواده شهدا علیغم تصور منافقین با حفظ روحیه مدافع انقلابند
وی ادامه داد: منافقین در ادامه حملات نظامی و مسلحانه، شخصیتهای مهم مملکتی، انقلابی و حزباللهی را در شهرها شناسایی کرده و به شهادت رساندند و امروز جای خالی آنها در کشور خالی است که اگر آنها امروز در جامعه و در تصمیمات اساسی جامعه حضور داشتند، مملکت ما بیش از این پیشرفت میکرد.
ملازاده تخریب چهره انقلاب و تضعیف روحیه انقلابی مردم را از اهداف منافقین خواند و ادامه داد: آنها هنوز هم با اقدامات شریرانه خود اهداف پلیدشان را دنبال میکنند اما همانگونه که نقشههای آنها ابتدای انقلاب ابتر ماند، امروز نیز در دستیابی به اهدافشان ناکام هستند و به برکت خون شهدای انقلاب اسلامی، خانواده شهدا و ملت ایران روز به روز با ارادههایی قویتر و استوارتر در حفظ آرمانهای انقلاب و امام خمینی (ره) ایستادهاند.
* پدرم ولایتپذیر بود؛ سعی میکنم در مسیر پدر گام بردارم
وی یادآور شد: یکی از شاخصههای رفتاری پدرم، ولایتپذیری بود؛ علی رغم زخمزبانها و فشارهایی که اطرافیان پس از شهادت پدرم بر ما وارد میکردند، خانواده ما هیچوقت از این موضوع دلسرد نشد و هر چه زمان میگذرد، بیشتر به شهادت و مسیر پدرم افتخار میکنیم و همچنان در مسیر او ایستادهایم.
فرزند شهید «حسن ملازاده» افزود: اگر پدرم امروز در کنار ما حضور داشت، قطعاً همه ما را به دفاع و حمایت از ولایت فقیه تشویق میکرد؛ بنده نیز با علم به این مسئله در انتخابات و مسائل مهم مملکتی که باید نقشی ایفا کنم، خودم را جای پدر میگذارم و بعد تصمیم میگیرم و احساس میکنم این وظیفه همه فرزندان شهداست که در مسیر و مطابق اندیشه پدرانشان حرکت کنند و اگر غیر از این باشد، مسیر را به خطا رفتهاند.