دلتنگیهای دختر شهید ذوالقدر

بعد از صحبتهای اولیه با همسر شهید جلال ذوالقدر، قرار مصاحبه را برای 8:30 صبح روز بعد در گلزار شهدا گذاشتیم. محل مصاحبه با دختر و همسر شهید ذوالقدر در موزه شهدا و در كنار آن عكس ماندگار بود.
«پرپینچی» همسر شهید جلال ذوالقدر میگوید: اول خردادماه سال 61 دقیقا یك سال بعد از عقدمان در محضر امام خمینی (ره)، در «عملیات بیتالمقدس» در خرمشهر به شهادت رسید. خیلی علاقه داشت قبل از شهادت تنها فرزندش را ببیند و برای آن لحظه شماری میكرد.
وقت خداحافظی به قدری در مورد فرزندمان سفارش كرد كه داشتم جای خود را با او اشتباه میگرفتم اما به سفارشات بسنده نكرد و در میان خون و باروت نامه ای فرستاد كه مراقبش باشم. هنوز نامه اش را كامل نخوانده بودم كه اشكهایم از خبر عروجش جاری شد.
یك روز سمیه را با همان پیش بند به حضور امام خمینی(ره) بردیم. بعدها شنیدیم امام تا عصر در فكر این نوزاد بوده اند. این عكس را خودم گرفتم و میدانستم روزی ماندگار خواهد شد زیرا در آن تنها یادگار شهید ذوالقدر حضور داشت.11 ماه زندگی با شهید ذوالقدر عنوان بهترین روزهای زندگی من است هرچند میدانستم او روزی شهید خواهد شد.
این عكس در بسیاری از دانشگاهها نصب شده است و حتی شنیدیم كه در یكی از دانشگاههای لبنان نیز نصب شده است.
در لحظهای كه سمیه راز ماندگاری عكس خود را میگفت، مردی در حال بازدید از موزه بود و پرسید شما با این شهید نسبتی دارید؟ دختر شهید پاسخ داد: «پدر من است». آن مرد گفت كه «او در جنوب فرمانده من بود».
سمیه ذوالقدر دختر شهید ذوالقدر میگوید: وقتی تصاویر قبل از عملیات را میبینم دنبال «بابا» میگردم اما وقتی تصاویر آزادسازی خرمشهر را میبینم حس عجیبی پیدا میكنم. من پدر را ندیدم اما در خواب او را میبینم و مانند سایر پدر و دخترها با هم درد دل میكنیم. حضور پدر را در كنار خود احساس میكنم و برای درد دل بیشتر، شبها به گلزار شهدا میآیم.
جلال ذوالقدر اول مهرماه 1338 در تاكستان به دنیا آمد، اردیبهشت ماه 1361 داوطلبانه به جبهه اعزام شد و در روز اول خرداد 61 به شهادت رسید.