کد خبر: ۲۷۰۹۵۷
تاریخ انتشار: ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۱

هرمز؛پیچ تاریخی نبرد اراده‌ها

شهدای ایران:چرا ایران در جنگ فرسایشیِ نامتقارن، معادلات آمریکا را پیچیده می‌کند؟


هرمز؛پیچ تاریخی نبرد اراده‌ها

در تحولات پرتنش منطقه غرب آسیا، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، تغییر ماهیت جنگ‌ها از نبردهای کلاسیک به درگیری‌های ترکیبی، فرسایشی و نامتقارن است. در این میان، رفتار نظامی و سیاسی آمریکا در جنوب خلیج فارس و پاسخ‌های بازدارنده ایران، نشان می‌دهد منطقه وارد مرحله‌ای حساس از بازآرایی امنیتی شده است؛ مرحله‌ای که دیگر صرف برتری هوایی یا فناوری پیشرفته، تضمین‌کننده پیروزی قطعی نیست.
بررسی تحرکات اخیر نیروهای آمریکایی در جنوب خلیج فارس، به‌ویژه تمرین‌های آبی ـ خاکی، از نگاه بسیاری از تحلیلگران نظامی، حامل این پیام است که واشنگتن همچنان گزینه فشار نظامی و نمایش قدرت را روی میز نگه داشته است. تمرین برای عملیات تصرف جزایر، کنترل خطوط مواصلاتی دریایی و حضور گسترده ناوهای پشتیبانی، بخشی از راهبرد سنتی آمریکاست؛ راهبردی که بر اصل «ضربه سریع با اتکای کامل به برتری هوایی» استوار شده است.
اما مسئله اصلی اینجاست که جغرافیای نبرد در خلیج فارس با عراق و افغانستان تفاوت بنیادین دارد.تنگه هرمز تنها یک گذرگاه انرژی نیست؛ بلکه به یک میدان پیچیده جنگ نامتقارن تبدیل شده است. ایران طی دهه‌های گذشته، ساختار دفاعی خود را بر مبنای فرسایش دشمن، افزایش هزینه تهاجم و قفل‌کردن برتری تکنولوژیک حریف طراحی کرده است.
در چنین الگویی، هدف اصلی نه اشغال سرزمین‌های دوردست، بلکه جلوگیری از تثبیت حضور دشمن و تبدیل هرگونه عملیات محدود به یک بحران گسترده و پرهزینه است. به همین دلیل، انتقال تجهیزات زمینی، سامانه‌های موشکی، نیروهای واکنش سریع و استقرار واحدهای رزمی در سواحل جنوبی و جزایر راهبردی، بخشی از دکترین بازدارندگی ایران تلقی می‌شود.
نکته مهم دیگر، تحول در فناوری‌های رزمی ارزان‌قیمت اما مؤثر است. جنگ‌های اخیر منطقه نشان داده‌اند که پهپادهای کوچک انتحاری، کوادکوپترهای هدایت‌شونده و سامانه‌های تهاجمی کم‌هزینه، قادرند حتی ارتش‌های پیشرفته را نیز دچار فرسایش روانی و عملیاتی کنند. تجربه نبردهای جنوب لبنان و همچنین جنگ روسیه واکراین نشان داد که تجهیزات سبک اما گسترده، می‌توانند ستون فقرات عملیات زمینی کلاسیک را ۳مختل کنند.
بر همین اساس، بسیاری معتقدند ایران نیز سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی روی پهپادهای FPV، مین‌های هوشمند، موشک‌های دوش‌پرتاب و تله‌های انفجاری انجام داده است؛ ابزارهایی که در صورت وقوع هرگونه درگیری مستقیم، می‌توانند تحرک نیروهای مهاجم را محدود و هزینه پیشروی را افزایش دهند.
در سوی مقابل، راهبرد آمریکا همچنان مبتنی بر ترکیب حملات هوایی، جنگ الکترونیک و فلج‌کردن زیرساخت‌های فرماندهی است. اما تجربه دو دهه اخیر نشان داده که حتی پیروزی‌های سریع هوایی، الزاماً به موفقیت سیاسی ختم نمی‌شوند. نمونه‌های افغانستان وعراق نشان دادند که شکست دشمن در میدان کلاسیک، لزوماً به معنای کنترل محیط امنیتی نیست.
آنچه وضعیت ایران را متفاوت می‌کند، ترکیب جغرافیای دشوار، ظرفیت بالای بسیج اجتماعی، تجربه طولانی در مقابله با تحریم و ساختار دفاعی چندلایه است. ایران برخلاف برخی دولت‌های منطقه، امنیت خود را صرفاً بر تجهیزات وارداتی بنا نکرده، بلکه تلاش کرده مدل دفاعی مبتنی بر پراکندگی، تحرک و ضربه متقابل ایجاد کند.
از منظر سیاسی نیز، فضای منطقه‌ای نشان می‌دهد واشنگتن پس از مجموعه‌ای از ناکامی‌های راهبردی در غرب آسیا، به‌دنبال بازسازی بازدارندگی آسیب‌دیده خود است. رفتارهای تهاجمی‌تر و لحن سخت‌تر برخی مقامات آمریکایی، از نگاه تحلیلگران، بیشتر تلاشی برای بازیابی هیبت ژئوپلیتیکی تلقی می‌شود تا آمادگی برای یک جنگ تمام‌عیار.
در همین چارچوب، مسئله مذاکره نیز وارد مرحله جدیدی شده است. طرح پیش‌شرط‌هایی مانند پایان جنگ، رفع تحریم‌ها، آزادسازی اموال بلوکه‌شده، پرداخت غرامت و تضمین نقش ایران در امنیت هرمز، نشان می‌دهد تهران تلاش می‌کند مذاکرات احتمالی را از موضع «بقای صرف» به موضع «تثبیت قدرت منطقه‌ای» منتقل کند.
با این حال، مهم‌ترین واقعیت راهبردی آن است که هیچ‌یک از طرف‌ها، از جنگ گسترده سود قطعی نمی‌برند. آمریکا می‌داند هرگونه درگیری وسیع در خلیج فارس می‌تواند بازار جهانی انرژی را دچار شوک کند و هزینه‌های سیاسی و اقتصادی سنگینی به همراه داشته باشد. ایران نیز آگاه است که ورود به یک جنگ بلندمدت، فشار اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای ایجاد خواهد کرد.
از همین رو، آنچه امروز در منطقه جریان دارد، بیش از آنکه مقدمه یک نبرد کلاسیک باشد، نوعی «جنگ اراده‌ها» است؛ نبردی که در آن هر طرف می‌کوشد بدون ورود به جنگ فراگیر، طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی سیاسی و روانی کند.


در این میان، ادامه فعالیت شبکه بانکی، پایداری خدمات شهری، ثبات نسبی زیرساخت‌ها و تداوم زندگی روزمره در ایران، برای بخشی از افکار عمومی به‌عنوان نشانه‌ای از تاب‌آوری ملی تلقی می‌شود. هرچند مخالفان این دیدگاه معتقدند روایت‌های رسانه‌ای دو طرف، اغلب با بزرگنمایی و عملیات روانی همراه است.
آنچه مسلم است، خلیج فارس اکنون صرفاً یک منطقه جغرافیایی نیست؛ بلکه به مرکز برخورد دو نگاه متفاوت به نظم منطقه‌ای تبدیل شده است: نگاه مبتنی بر هژمونی نظامی و نگاه مبتنی بر بازدارندگی نامتقارن. نتیجه این تقابل، نه فقط آینده امنیت انرژی جهان، بلکه شکل نظم سیاسی آینده غرب آسیا را نیز تعیین خواهد کرد.


*دکترسعیدشهرابی فراهانی /تحلیل گروپژوهشگرراهبردی حوزه امنیت ملی وبین الملل
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار