موجسواری بر دستاوردهای میدان!/تیز کردن دندان طمع برای احیای مرده اصلاحات!
شهدای ایران:سرویس سیاسی/ جبهه اصلاحات بعد از فضاحتی که در مواضع خود بعد از جنگ رمضان گرفته بود، با شروع آتشبس بار دیگر دندان طمع به احیای مرده اصلاحات تیز کرده و تلاش میکند دستاوردهای میدان و خیابان را به نام خود مصادره کرده و به دیپلماسی و مذاکرات اصالت داده و جریان مقاومت را به سمت غربگرایی مدرن منحرف کند.
* نقدهای پیش رو با توجه به مبانی و رویکردهای فکری این جریان ارائه میگردد:
1 دیپلماسی را «عالیترین تجلی حکمرانی مدرن» و «نظم مبتنی بر قواعد بینالمللی» میداند؛
در حالی که:
این مبنا، ریشه در گفتمان لیبرال و نهادهای غربی (سازمان ملل، حقوق بینالملل غربساخت) دارد، و جمهوری اسلامی همواره بر «دیپلماسی مقاومت» و «عدالت محوری» تأکید داشته، نه پذیرش قواعد تحمیلی قدرتهای بزرگ.
2 اصالت دادن به دیپلماسی و ابزاری خواندن میدان؛
در این بیانیه «پیروزیهای میدان، پشتوانه دیپلماسی» و «فتوحات میدانی بخشی از منطق چانهزنی» تلقی شده است
در حالی که:
در نگاه انقلابی، میدان اصالت دارد و دیپلماسی تنها یکی از ابزارهای آن است، نه بالعکس. بیانیه، میدان را در خدمت دیپلماسی تعریف کرده، در صورتی که تجربه (مثل برجام) نشان داده تکیه بر دیپلماسیِ غربمحور، میدان را تضعیف میکند. و تجربه نشان داده، میدان تعیین کننده امنیت و پیروزی است.
3 جلوگیری از انتقاد به رویکرد مذاکرات؛
تاکید بیانیه بر «حمایت بی چون و چرا» از دولت و اعتماد مطلق به تخصص تیم مذاکرهکننده است.
در حالی که:
جامعه انقلابی به جای اعتماد بیچونوچرا، بر «نظارت راهبردی» و محوریت «خطقرمزهای اعلامی رهبری» تأکید دارد. بیانیه، امکان خطا، انفعال یا عقبنشینی تیم مذاکرهکننده را نادیده گرفته است. تاکید جناب دکتر نبویان برخطای راهبردی در مذاکرات اخیر گویای همین مسئله است.
4 اتهامزنی به منتقدین به عنوان «هیجانی، افراطی، انزواطلب و بازی در زمین دشمن؛
بیانیه هر گونه نقدی را، دودستگی و تضعیف مذاکرهکنندگان و خروج از عقلانیت و خوشخدمتی به بدخواهان میداند.
در حالی که:
این رویکرد اتهامی، موجب امنیتیسازی از نقد مشروع است. جامعه انقلابی «دیپلماسی مقتدرانه» را نه با سکوت در برابر توافقهای ناعادلانه، بلکه با افشای زیادهخواهی دشمن و هوشیاری ملی ممکن میداند.
5 بیانیه پایانی باز و مبهم در مفاهیم «توافق عادلانه» و «احترام متقابل» و «پایان وضعیت اضطراری» دارد.
در حالی که:
در اندیشه انقلابی، عزت، حکمت و مصلحت (سه ضلع سیاست خارجی) بدون وابستگی به «قبول قواعد بینالمللی» معنا میشود. بیانیه، در حالی که برای «توافق عادلانه» هیچ معیار انقلابی و شرعی ارائه نمیدهد، آن را در چارچوب نظام غربی تعریف میکند.
در پایان باید گفت بیانیه جبهه اصلاحات، «دیپلماسی» را به جای ابزاری برای «عزت ملی»، به عنوان هدف و معیار اصلی موفقیت معرفی کرده و از مبانی فکری (مدرنیسم، کارگزارمحوری، اعتماد به نظم غربی) استفاده میکند که با اصول «مقاومت، ولایتپذیری و استقلالگرایی» در جامعه ایرانی اسلامی ناسازگار است.
نقد اصلی این است که چنین رویکردی، میدان و دیپلماسی را در یک ترازو مینهد، در حالی که در نگاه انقلابی، همواره اصالت از آن میدان است و دیپلماسی تابع آن است.
* یوسف رهنما