کد خبر: ۲۶۹۱
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
مروری بر زندگی شهید محمدرضا محمد رحیمی

خط سیلی‌خوردگان از اسلام و امام یكی است

یكی از آرزوهایش حاكمیت بخشیدن ولایت فقیه در گوشه و كنار جامعه بود,
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

هرگز تصور جلب نظر افراد ناهمگون با حركت طوفنده انقلاب لحظه‌ای در ذهن و فكرش خطور نكرد بنابراین تقاضایش این بود كه همه همین خط را دنبال كنند.

محمدرضا محمدرحیمی در روز میلاد پیامبراكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در سال 1338 در تهران متولد شد. هوش و نبوغ محمدرضا از كودكی بر همه عیان بود. طوری كه در یك سال تحصیلی موفق شد سه پایه را با هم امتحان داده و قبول شود. در سن 15 سالگی توانست دیپلم بگیرد. علاقه‌اش به مطالعه و فعالیت‌های مذهبی او را به كلاس‌های علوم اسلامی و آموختن قرآن و عربی كشاند.

در سال 56 در رشته زبان عربی دانشگاه مشهد پذیرفته شد ولی بنا به دلایلی انصراف داد. اطلاعاتش از اوضاع جامعه همراه با آموزش‌های علمی و فقهی كه در مسجد آموخته بود باعث شد تا در بین اقوام و دوستان دست به تحلیل و افشاگری علیه حكومت طاغوت بزند. برای همین هم تحت تعقیب ساواك قرار گرفت. در سال 57 در رشته پزشكی دانشگاه ملی با بورسیه ارتش قبول شد ولی معتقد بود ارتش شاه طاغوتی است و او نمی‌خواست برای طاغوت خدمت كند.

با پیروزی انقلاب دوباره به ادامه تحصیل در دانشگاه پرداخت و از پایه‌گذاران فعال انجمن اسلامی دانشگاه بود و هم زمان بیشتر اوقاتش را در مسجد و با فعالیت‌های فرهنگی می‌گذراند. با تعطیلی دانشگاه‌ها مدتی را در آموزش و پرورش به معلمی پرداخت. گاهی هم برای كمك به مجروحان و بیماران به بیمارستان می‌رفت. محمدرحیمی مدتی را هم در جهاد دانشگاهی مشغول به كار شد.

همان طور كه از نوشته‌هایش پیداست تمام تلاشش در تبیین خط ولایت فقیه بود تا جایی كه گاهی اوقات بحث با آشنایان و دوستانش در این باره بالا می‌گرفت.

در قسمت‌هایی از وصیت‌نامه‌اش درباره ولایت فقیه و اطاعت از آن و دوری از نفاق این گونه نوشته است:

همانطور كه بنابر اعتقاد دینی و اسلامی خود به ولایت فقیه عادل با تقوای آگاه به زمان و مدیر و مدبر معتقد هستم و همانطوری كه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلم) چنین فقهایی را امناء الرسل و حصون الاسلام خوانده‌اند،‌ تك تك شما را به فرمانبرداری از امام عزیز‌، روح و جان امت‌، مولا و آقای مسلمین و روح خدا قسم می‌دهم كه ولایت اسلامی را در حیات خویش به فراموشی نسپارید كه در عصر غیبت ولی‌عصر(عج‌الله تعالی فرجه الشریف) كه خود فرموده‌اند در توقیع مباركی به شیخ مفید «ره» انهم حجتی علیكم و ان حجت‌الله‌، و مشتاقان مهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف) ابتدا می‌بایست امتحان خویش را در برپایی حكومت اسلام به دست فقهای شجاع و آگاه به زمان كه حجت امام غایب ما هستند باز پس دهند تا سیه‌روی شود هر كه در او غش باشد.

دنیا جای آسودگی و راحتی نیست. جای رنج و تلاش است و خوشی را می‌بایست در رضوان و بهشت جاویدان خدا جست‌. هرگز در راه انقلاب فریب نابكاران و گمراهان را نخورید كه دین و دنیای خود را به باد خواهید داد‌. همیشه این را به خاطر داشته باشید كه سیلی خوردگان از اسلام و امام و ولایت فقیه كه در رأس آنها آمریكا و هم پیمانانش و سلطنت‌طلبان و ساواكی‌ها و غرب‌زدگان و شرق‌زدگان و از چپ‌ترین چپ‌ها كه مولود صهیونیسم‌اند تا راست‌ها و خلاصه همه آنهایی كه انقلاب اسلامی درآمد حرام و نامشروع و اشرافیت‌های كاذب تجدد مئابانه‌شان را بر باد داده است‌، برسر یك چیز اتفاق دارند و آن نابودی اسلام و نابودی خط سازش ناپذیر ولایت فقیه و انقلاب اسلامی است.

هرگز در پیشبرد انقلاب از انسان‌های دور و ناخالص و بدون بینش صحیح خط امامی یاری و مدد نخواهید كه بالاخره در مقطعی از كار مجبور به مقابله رو در رو با این ها خواهید شد و جز اتلاف نیرو طرفی نخواهید بست. چنانچه خود من تجربه‌ها در این زمینه اندوخته‌ام. اتحاد و همگامی بر محور مكتب و باورهای عقیدتی واحد است و تمام این سفارشات در خصوص منافقین و (غرض ورزان) است.

كتاب‌هایم در خانواده مصرف شود كه استفاده كنندگان آن می‌بایست تعهد مراقبت و بهره‌برداری دقیق و مفید در این زمینه در خویش ایجاد كنند و با یادگیری زبان عربی از كتب به این زبان من استفاده كنند.

پول‌های خودم در جیب‌های لباس‌هایم است و هرچه پول در قفسه بالایی كتابخانه‌ام وجود دارد متعلق به كتابخانه مسجد است كه آن را به آقای شعبانی یا یكی از دوستان مسئول كتابخانه بسپارند تا برای خرج‌های روزمره كتابخانه و یا كتاب‌های مورد نیاز و درخواستی مورد استفاده قرار گیرد.

كتاب‌های تحصیلی‌ام را به آقای خانی هم دوره‌ای من در دانشكده پزشكی بدهید تا به دانشجویانی كه این كتب را احتیاج دارند به قیمتی كه خودش صلاح می‌داند فروخته شود و مبلغ آن به حساب‌های مخارج انقلاب واریز شود.

محمدرضا محمد رحیمی دانشجوی سال سوم پزشكی دانشگاه شهید بهشتی، با شروع تجاوز عراق به میهن اسلامی چندین بار عازم جبهه‌ها شد و سرانجام در تاریخ بیست و دوم خردادماه سال 1361 در تهران و به دست عوامل سازمان منافقین ترور و به شهادت رسید.

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار