حاج قاسم میگفت هیچکس نمیتواند جای «فخریزاده» را پُر کند
شهدای ایران:حامد فخریزاده گفت: شهید سلیمانی نسبت به پدر شناخت کامل داشت؛ در پاستور جلوی حاجقاسم را گرفتیم که شما فخریزاده را با خود به کربلا ببرید. شهید سلیمانی قاطعانه گفتند که من اگر اتفاقی برایم بیفتد، صدتا مثل من هست؛ ولی اگر برای فخریزاده اتفاقی بیفتد، هیچکس نمیتواند جای او را پُر کند.
محسن فخریزاده در سال ۱۳۴۰ در شهر مقدس قم به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را در اهواز سپری کرد و با آغاز انقلاب اسلامی، جوانمردانه در صفوف مبارزان انقلاب قرار گرفت. پس از پیروزی انقلاب، به سپاه پاسداران پیوست و در سالهای دفاعمقدس، با شجاعت و ایثار در جبهههای جنوب حضوری پررنگ داشت. این تجربه رزمی، پایههای استحکام روحیه مقاومت او را برای نبرد علمی آینده فراهم آورد.
پیشگام علم در خدمت میهن
وی تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه تبریز با رشته فیزیک هستهای آغاز کرد و سپس در دانشگاه امام حسین(ع)، مقاطع کارشناسیارشد و دکتری مهندسی هستهای را با درخشش پشتسر گذاشت. فخریزاده نهتنها استاد دانشگاه، بلکه معمار و رهبر پروژههای علمی استراتژیک کشور بود. نبوغ علمی او از همان سالهای دانشجویی، چشماندازهای جدیدی برای دانش فیزیک هستهای در ایران گشود.
موساد در کمین دانشمندان
رژیم صهیونیستی برای رسیدن به اهداف خود دست به هر جنایتی میزند که ترور شخصیتهای علمی یک از نمونههای آن است.
از اوایل دهه ۷۰، نام فخریزاده در صدر فهرست ترور موساد و گروههای تروریستی وابسته قرار گرفت. عملیاتهای متعددی برای ترور او طراحی شد که همگی توسط نیروهای امنیتی ایران خنثی شد.
در سال ۲۰۱۸، نام او برای اولینبار توسط بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی، در کنفرانس «آرشیو هستهای ایران» افشا شد. نتانیاهو با لحنی عصبانی گفت: «این نام را به خاطر بسپارید: محسن فخریزاده!»- کلماتی که نشاندهنده ترس عمیق دشمن از دانش و قدرت او بود.
صبح جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، رژیم صهیونیستی، پیچیدهترین و خونبارترین عملیات ترور را در تاریخ خود اجرا کرد؛ کلید اصلی شناسایی شهید فخریزاده، براساس اخبار و اطلاعات منتشرشده در رسانهها، علیرضا اکبری، از اعضای وزارت دفاع و همکار سابق دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی بود که در دی ۱۴۰۱ به جرم جاسوسی برای MI۶ بریتانیا اعدام شد.
در کتاب «از مهاباد تا مهاباد» به تاریخ شفاهی زندگی شهید محسن فخریزاده پرداخته شده است، همسر شهید فخریزاده در این کتاب از تمایل زیاد وی به زیارت کربلا نقل میکند: «همیشه میگفت، فرشته میدانم که دیگر نمیتوانم مشبکهای ضریح حضرت را بگیرم. در موسم پیادهروی اربعین محسن پای تلویزیون بغض میکرد و پشت هم سلام میداد. در مورد زیارت کربلا تعبیری داشت که کربلا رفتن تمرین سوختن است، تمرین شعلهور شدن است، مشق ققنوس شدن و سوختن در آتش عشق است. تنها امامی که به زیارتش میرفتیم امام رضا(ع) بود؛ سالی سه یا چهاربار مرا به مشهد میبرد و میگفت اگر نمیتوانم تو را عراق و مکه و سوریه ببرم مشهد که میتوانم. یادم است یک روز به خانه آمد و با شوق گفت که یکی از کارمندان سپاه حفاظت به او وعده داده که او را به نقطه صفر مرزی شلمچه ببرد تا از همانجا رو به کربلا سلام دهد. در طول سفر از خاطرات روزهای اول جنگ و اشغال خرمشهر برایم گفت. گاهی وسط خاطرهگوییاش بغض میکرد و میگفت در خوزستان که راه میروم، انگار در مدینه هستم. روز آخر بعد از زیارت ضریح شهدای گمنام، محسن قدمزنان به سمت نقطه صفر مرزی رفت و در پای خاکریز نشست و در حالی که مثل ابر بهار اشک میریخت، زیارت عاشورا خواند. بعد از این سفر محسن روحیهاش عوض شده بود و از جلسات و رفتوآمدهای علمی دور مانده بود».
حامد فخریزاده نیز در تأیید این علاقه و غم هجران از کربلا نیز خاطرهای را از موضع شهید سلیمانی درخصوص سفر ایشان به کربلا نقل میکند: «شهید سلیمانی نسبت به پدر شناخت کامل داشت یکی از محافظهای پدر نقل میکند که یک مرتبه در پاستور جلوی حاجقاسم را گرفتیم که شما فخریزاده را بردار با خودت به کربلا ببر. امنیت شما فراهم است و ایشان خیلی زیارت کربلا را دوست دارند. شهید سلیمانی قاطعانه گفتند به هیچ عنوان من نمیتوانم امنیت این آدم را تأمین کنم. من اگر اتفاقی برایم بیفتد صدتا مثل من هست؛ ولی اگر برای فخریزاده اتفاقی بیفتد هیچکس نمیتواند جای او را پُر کند».
*کیهان



