کد خبر: ۲۴۶۱
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
مروری بر زندگی زین‌العابدین احمدپور پورمنان

ضدانقلاب برای سرش جایزه گذاشته بود

احمدپور به واسطه علاقه زیادش به خانواده‌های شهدا سعی می‌كرد در درگیری‌ها در حد توان پیكر شهدا را به عقب منتقل كند تا به به دست دشمن نیفتد.
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

زین‌العابدین احمدپور پورمنان در روز اول شهریورماه سال 1338 در روستای «ساری بیگلو» شهرستان ارومیه متولد شد. برای تحصیل به روستای همجوار رفت و بعد از تاسیس مدرسه، بقیه دوره تحصلی ابتدایی را در روستای محل تولدش گذراند. به علت نبود مدرسه راهنمایی در محل زندگی‌اش، برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی كارخانه قند در «نوشین شهر» رفت.

با وجود دشواری‌های زیاد و طولانی بودن راه، با دوچرخه به مدرسه می‌رفت. به خاطر عشق و علاقه زیاد به تحصیل،مشكلات را تحمل می‌كرد و هیچ خللی در درس او به وجود نیامد به دین ترتیب توانست دوران راهنمایی را با موفقیت به پایان برساند. زین‌العابدین برای ادامه تحصیل در دبیرستان به شهر ارومیه رفت و در دبیرستان «امیركبیر» و رشته علوم تجربی، مشغول به تحصیل شد و در سال دوم به دبیرستان «محمد جعفر معنوی» رفت.

دوران تحصیل او در دبیرستان با اوج گیری نقلاب اسلامی همزمان بود. زین‌العابدین نیز همانند دیگر جوانان غیور و غیرتمند ایرانی با شركت در راهپیمایی‌ها و فعالیت‌های سیاسی به انقلاب خدمت می‌كرد. با پیروزی انقلاب اسلامی سنگر مدرسه را رها كرد و در سال 1358 عضو لشكر 64 پیاده ارومیه شد و در پادگان‌های پیرانشهر، جلدیان و پاوه شروع به خدمت كرد. همزمان با تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد درآمد.

حسین خانی همرزم احمدپور می‌گوید:«در منطقه به دلیل ناامنی و اغتشاشات از ساعت سه بعد از ظهر منع عبور و مرور اعلام شده بود. او به من می‌گفت: «آماده شو تا دوتایی به كمین برویم و من می‌گفتم: آخر ما دو نفر بیشتر نیستیم، چگونه دوتایی به جنگ دشمن برویم؟او در جواب به من می‌گفت: باید با تلفات بسیار كم، ضربات سختی را به دشمن وارد كنیم.»

فرمانده احمدپور در گزینش فرماندهان و مسئولان گروهان‌ها، لایق‌ترین و كاردان‌ترین و ورزیده‌ترین افراد را انتخاب می‌كرد و در فراخوان‌ها به نحو احسن حضور داشت. در خصوص كادرسازی و آموزش گردان‌ها تدابیر لازم را می‌اندیشید و توسط مربیان خبره سازماندهی می‌كرد.

در صف اول بودن در حین عملیات،یكی دیگر از ویژگی‌های بارز زین‌العابدین بود. او با شهامت و شجاعت و با روحیه‌ای خستگی‌ناپذیر در عملیات‌ها شركت می‌كرد. با نیروهای بسیجی و تحت امرش بسیار مهربان و مأنوس بود و با روحانیت رابطه‌ای دوستانه داشت.

رابطه‌اش با برادران اهل تسنن حسنه بود و اردات خاصی نیز نسبت به امام جمعه اشنویه – حجت‌الاسلام خضری كه روحانی اهل تسنن بود – داشت.

احمدپور نسبت به انجام فرائض دینی مقید بود.همواره نماز صبح را در اول وقت با جماعت می‌خواند. راز و نیازهای نیمه شب او بیانگر اهمیت خاص او نسبت به انجام فرائض دینی بود.

حاصل ازدواج زین‌العابدین احمدپور با «سودابه باقری» یك فرزند دختر است.

حساسیت ویژه‌ای به بیت‌المال داشت و همسرش، می گوید:«در حالی كه خودرو سپاه همیشه همراهش بود اما برای رفتن به شهر از موتورسیكلت خودش استفاده می‌كرد. یك بار گفتم چرا ما را با ماشین به شهر نمی‌بری؟ گفت: ماشین بیت‌المال است و من نمی‌توانم در امانت خیانت كنم.»

منطقه را برای ضدانقلابیون ناامن كرده بود. ضدانقلاب كه زین‌العابدین را مانع انجام كارهای پلید خود می‌دیدند اول سعی در جذب او داشتند، اما وقتی موفق نشدند، برای از بین بردن او با فرستادن نامه‌های تهدیدآمیز سعی داشتند تا او را از راهش منصرف كنند، اما این تهدیدها كارساز نبود و منافقین با گذاشتن حدود سه میلیون تومان جایزه برای سر او – به امید این كه احمدپور بترسد و از منطقه برود – به اقدامی دیگر دست زدند، ولی او هیچگاه از اینگونه تهدیدها واهمه‌ای نداشت و سرسختانه به مبارزات خود ادامه می‌داد و همیشه می‌گفت:«سرنوشت هرچه باشد، همان خواهد شد و ما پیرو خون و راه امام حسین (ع) هستیم و خون ما از خون یاران حسین (ع) رنگین‌تر نیست» .

عاشق شهادت بود. در دیدار آخر با خانواده‌اش از والدین و خانواده‌اش حلالیت طلبید و توصیه كرد كه مراقب دخترش باشند. اشك در چشمان بدرقه‌كنندگان جاری شده بود. گویی همه متوجه شده بودند كه این دیدار آخر است. او عكس چند تن از شهیدان را به دیوار خانه‌شان نصب كرده بود و می‌گفت:«هرگاه من شهید شدم، به این عكس‌ها نگاه كنید و صبر پیشه كنید» .

دوستانش نحوه شهادت زین‌العابدین احمدپور را اینگونه تعریف می‌كنند: «سال 1361 مصادف با دومین دوره انتخابی مجلس خبرگان بود و احمدپور برای نظارت بركار رای گیری در یكی از روستاها انتخاب شد. ما آماده حركت شدیم. پیش روی ما پلی بود كه احمدپور احتمال تیراندازی از سوی دشمن را می‌داد، لذا تذكرات لازم را به ما داد.زمانی كه بر روی پل رسیدیم، صدای تیراندازی شروع شد و احمدپور به راننده گفت با سرعت هرچه تمام‌تر از آنجا بگذرد. ما به روستا رسیدیم. ولی دوباره تیراندازی شروع شد. فرمانده دستور داد تا فوری سنگر بگیریم. من وقتی از ماشین پریدم، مجروح شدم. احمدپور متوجه من شد و خود را به من رساند و زخم مرا بست.

او در این درگیری تنها با دشمن مبارزه می‌كرد و حدود شش نفر از ضد انقلابیون را به درك واصل كرد. دشمن به خاطر كینه‌ای كه از او داشت، به هر نحوی می‌خواست او را به اسارت ببرد. بعد از اتمام مهمات، دشمن به بالای سرش رسید و از او خواست تا تسلیم شود. سردسته ضدانقلابیون گفت:«تو مرد شجاع و دلیری هستی، به درد ما می‌خوری.» در همین موقع، احمدپور سرش را بلند كرد و به صورت او تف انداخت و گفت: من هرگز تسلیم شما نخواهم شد و به كشورم خیانت نخواهم كرد.

این جملات آنها را به خشم آورد و با شلیك سه تیرش او را به شهادت رساندند.

سردار زین‌العابدین احمدپور در تاریخ 26 آذرماه سال 61 و در درگیری با ضدانقلاب در منطقه اشنویه به شهادت رسید و پیكر پاكش پس از تشییع، بنا به وصیت خودش در باغ رضوان ارومیه به خاك سپرده شد.

سردار شهید زین‌العابدین احمدپور در قسمتی از وصیتنامه‌اش نوشته است:«ما موجودی هستیم كه ابتدا از خاك آفریده شده‌ایم و سرانجام به خاك برخواهیم گشت، پس بهتر است عمل صالح در راه خدا داشته باشیم تا توشه‌ای برای قیامت مان باشد. این موجود كوچك در مقابل این اسلام عزیز ارزشی ندارد و باید آن را فدای اسلام كرد. بار الها، مرا از پیروان صدیق امام امت، خمینی بت‌شكن و نایب به حق امام زمان (عج) قرار بده. ما را از ادامه دهندگان راه شهدا قرار ده و خوار و ذلیل مگردان».

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار