نگاهی به یکی از تازهترین سریالهای نمایش خانگی/«مگه تموم عمر چند تا بهاره؟» کمدیای عاجز از خنداند!

شهدای ایران: «مگه تموم عمر چند تا بهاره» تازهترین ساخته سروش صحت است که چند هفتهای از پخش آن در شبکه نمایش خانگی میگذرد. سریالی که به لحاظ داستانی کشش لازم را برای همراه کردن مخاطب ندارد همچنین به عنوان یک اثر کمدی، نمیتواند مهمترین وظیفه خود یعنی خنداندن مخاطب را به درستی انجام دهد.
به گزارش رجانیوز؛ سروش صحت سابقهای طولانی در ساخت سریالهای کمدی در صداوسیما دارد. «ساختمان پزشکان»، «پژمان»، «شمعدونی» و «لیسانسهها» بخشی از آثار پیشین این فیلمساز هستند. آثاری که با نگاه متفاوت و ساختارشکنانه سروش صحت، جنس خاصی از کمدی را عرضه کردهاند. به نظر میرسد سروش صحت در ساخته جدید خود، به دنبال بازنمایی الگوهایی تکراری است که پیش از این در آثار قبلی او وجود داشته است. طنزی که با هجو روابط و مناسبات شخصیتها شکل میگیرد و کمدی موقعیت بر پایه سوء تفاهمها الگوهای تکرارشوندهای است که در کارهای پیشین صحت نیز یافت میشود. بعلاوه تکرار صحنههای آشنایی چون ظاهر شدن صفی از مسئولین با برده شدن نام آنها و همچنین حضور گروه موسیقی و اجرای زنده در میانهی فیلم، از جمله مواردیاند که پیشتر در آثار این فیلمساز وجود داشته است. با این وجود اما به نظر میرسد با گذشت چهار قسمت از این سریال، مخاطب نتوانسته با آن به خوبی ارتباط برقرار کند.
در واقع تلاش فیلمساز در جهت تکرار خود ثمر نداده و خلاقیت، به عنوان شاخص اصلی کارهای او در این اثر یافت نمیشود. شوخیها در موارد بسیاری لوس و تکراری از آب درآمدهاند به گونهای که مخاطب را پس میزند. همچنین خط داستانی مشخصی در سریال وجود ندارد که بتواند مخاطب را وادار به دنبال کردن آن کند. این سریال نه به مانند کمدیهای چند ده قسمتی به اصطلاح «سیتکام»، در هر قسمت یک داستان مجزا را روایت میکند و نه یک خط داستانی جذاب و مشخص دارد. پس از گذشت چهار قسمت، تلاش برای پیدا کردن مار نهفته در خانه خانواده ربانی، پیرنگ اصلی داستان را شکل میدهد که بیش از حد لوس و فاقد جذابیت است. در این بین قهر و آشتی مکرر نیما و گلی به عنوان دو شخصیت محوری داستان نیز از جایی به بعد تکراری شده و به کلی از حوصله مخاطب خارج میشود. از طرفی بر خلاف سریال پیشین سروش صحت یعنی «لیسانسهها»، که جوانان تحصیلکرده و معضلاتشان چون بیکاری و ازدواج، درونمایه اثر را شکل میداد و نقدهای اجتماعی صریحی در بطن آن روایت میشد؛ جهان این سریال بیش از حد محصور در یک فضای فانتزی و به دور از واقعیت است. این جنس از کمدی فانتزی و به دور از واقعگرایی، چندان با ذائقه مخاطب ایرانی سازگار نیست.
اگر چه نمیتوان تلاش تیم سانده این سریال در ارائه اثری خوش ساخت را نادیده گرفت. قاببندیهای چشمنواز همراه با بکارگیری رنگهای متنوع نشان میدهد سازندگان به دنبال ساخت اثری با کیفیت و درخور نگاه تماشاگر بودهاند. همچنین طنز عاری از لودگی و شوخیهای جنسی که امروزه در آثار به ظاهر کمدی دیده میشود دیگر نقطه قوت اثر است. بعلاوه سروش صحت در غالب آثار خود به دنبال معرفی یک چهره نو بوده است و با مرور آثار پیشین او میتوان دریافت که شخصیت اصلی آثار او همواره نه از چهرهها که از هنرمندان کمتر شناخته شده بودهاند. این رویکرد مثبت در این سریال نیز به چشم میخورد و از هنرمندان کمتر شناخته شده برای ایفای نقشهای محوری استفاده شده است. البته «علی مصفا» تنها بازیگر شناخته شده این سریال است که تا به این جا نقش چندانی را در روند داستان نداشته و به نظر میرسد حضور او بیشتر برای جذب مخاطب بوده است.
در نهایت میتوان گفت «مگه تموم عمر چند تا بهاره» یک مثال نقض در رد این تصور غلط است که شبکه نمایش خانگی به واسطه برخی آزادیهایی که در اختیار فیلمسازان قرار میدهد بستر بهتری برای ساخت سریال است. سروش صحت که سابقه ساخت آثار پر مخاطبی را در رسانه ملی دارد در اولین تجربه خود در شبکه نمایش خانگی تا به این جا نتوانسته است موفقیتهای پیشین خود را تکرار کند. در کنار ضعفهای مشخص این اثر که به آن شاره شد، میتوان ناتوانی پلتفرمهای نمایش خانگی در جذب عامه مردم را نیز از دلایل ناکامی این سریال دانست. همچنان به نظر میرسد صدا و سیما به جهت سهل بودن دسترسی به آن، بستر مناسبتری برای جذب مخاطب عام است و مردم از همه طیفها بیننده آن هستند. اتفاقی که در پلتفرمهای نمایش خانگی رخ نمیدهد.