شهدای ایران shohadayeiran.com

بگویید این جوانی است کم سن و سال و گنه کار که توفیق و سعادت شهادت را نداشته است و خداوند او را از درگاه الهی خود رهانیده است.
 شهدای ایران: سردار شهید حسام اسماعیلی فرد در شکوفه باران بهار 1347در شیراز چشم بر گسترة خاک گشود و ایّام پر شکوه زندگی را در آغوش پدر و مادری مهربان آغاز کرد.


وصیت تکان دهنده یک شهید/ اگر شهید نشدم پاهایم را به اسبی وحشی ببندید و زمین بکشید...

وی با شور و حالی کودکانه ایّام را سپری نموده و در ششمین بهار زندگی در یکی از دبستانهای شیراز مشغول به تحصیل گردید. تحصیلات وی که تا دوران دبیرستان ادامه یافت، در سال1357 و همزمان با حرکات توفندة مردمی با وقفه ای کوتاه همراه بود و شهید اسماعیلی فرد لحظات خون و قیام را با تمام وجود خویش احساس کرد.

این شهید بزرگوار پس از پیروزی انقلاب و اندک زمانی بعد از شروع جنگ در حالی که دوازده سال بیشتر نداشت، دوره های آموزشی را پشت سر گذاشته و خود را آمادة دفاع از اسلام و میهن اسلامی نمود.

وی در سال 1360 برای اولین بار به همراهی جمعی دیگر از رزمندگان همیشه پیروز، راهی جبهه های نبرد اسلام و کفر گردید و با پذیرفتن مسئولیتهای مختلف، چندین ماه از زندگی پر بار خود را در جهاد و مبارزه گذراند. «شهید اسماعیلی فرد» از اعضاء فعال پایگاه مقاومت فجر «مسجدالرجاء» به شمار می رفت و در ایامی که نمی توانست در جبهه ها حضور داشته باشد، این مکان مقدس، مرکز فعالیتهای او بود. سال 1361 برای وی روزهای اندوه باری را در پی داشت، چرا که او در این دیر سال زرد، در سوگ پدر مهربانی نشست که سایه سار دستانش پناه آسایش او و خانواده بود.

وصیت تکان دهنده یک شهید/ اگر شهید نشدم پاهایم را به اسبی وحشی ببندید و زمین بکشید...

اندک زمانی بعد برادرش محسن نیز راهی میعادگاه خون گردید و تلاشهای پیگیر حسام برای یافتن این یوسف شهید بی نتیجه ماند. با مرگ جانسوز این دو عزیز، مسؤولیت مادر و دو برادر کوچترش عبدالصمد و محمد مهدی بر عهدة وی افتاد و او که دلش را در پای نخلهای سر به فلک کشیدة خوزستان جا گذاشته بود، ناچار ماه ها از حضور مجدد در جبهه محروم ماند؛ اما با اصرار و جلب رضایت مادر، بار دیگر لباس رزم پوشید و عاشقانه به جمع دریادلان خطة نور پیوست.

سردار شهید «اسماعیلی فرد» با گذراندن دوره های مختلف آموزش غواصی، دل به تلاطم ایثار سپرد و سالها با عنوان فرماندة گروهان غواصی انجام وظیفه کرد. زمستانهای سوزناک و آبهای سرد، پیکر نورانی او را کبود و تیره کرده بود، اما هرگز از ادامة حرکت باز نماند و با تحمل سختیها و مشقات بسیار، همچنان سخت کوش و استوار به فعالیتهای خود ادامه داد.

سردار شهید «اسماعیلی فرد» در عملیاتهای مختلف، رشادتها و قهرمانی های خود را به نمایش گذاشت؛ تا آن که سرانجام در جریان عملیات کربلای 5  در تاریخ 19/10/65 در حین گشودن معبری در آب از ناحیة پهلو مورد اصابت تیر و ترکش دشمن قرار گرفت و با پیکری زخمی و پاره پاره به وسیلة قایق به پشت خط مقدم انتقال یافت. در انتهای مسیر، قایق مورد اصابت خمپارة دشمن قرار گرفت و «حسام» در شبیه خوانی آب و آتش، سه بار نام مقدس آقا اباعبدالله(ع) را تکرار کرد و در خونچکان اشک با شبهای مغموم شلمچه بدرود گفت.

وصیت نامه شهید
بسم الله الرحمن الرحیم
ای دوستان و همرزمان عزیز من! اگر زمانی فرا رسید که جنگ به پایان رسید و من به فیض شهادت نایل نشدم از شما عزیزان عاجزانه این تقاضا را دارم بدنم را از پوشاندنی ها عریان و برهنه کنید و پاهایم را به پاهای اسبی وحشی ببندید و در صحرایی سوزان بر روی خار و خاشاک رها کنید و اگر کسی پرسید چرا این کار را می کنید بگویید این جوانی است کم سن و سال و گنه کار که توفیق و سعادت شهادت را نداشته است و خداوند او را از درگاه الهی خود رهانیده است. حال اگر شهادت نصیبمان شد، آن را دو دستی می گیرم و خدا کند که زانوهایم سست نشود و شهادت چیزی نیست که نصیب هر کس بشود. شما که در شهر هستید کمال و سعادت فرزندان شما، زن، فرزند، خانه و زندگی نیست. سعادت فرزندان شما به لقاءالله پیوستن است، با انبیا محشور شدن است، شب اول قبر فاطمه زهرا(س) به بالین آن ها آمدن است. سعادت شفاعت امام حسین(ع) است و هر کس که شهید می شود به کمال رسیده است. شهدای شما نمرده اند بلکه زنده اند و ناظر اعمال شما؛ پس با سوگواری و گریه، دشمن خود را شاد نکنید و در سوگ و عزاداری فرزندان خود، دشمن ها را خوشحال نکنید. به جان شما مادر عزیز و گرامیم! اگر سعادت شهادت نصیب این بنده حقیر خدا گردید، در فقدانم سوگواری نکنید؛ زیرا که خداوند قبل از هر مصیبتی اول صبر آن را نازل می کند؛ و به جای عزا و سوگواری شادی و خوشحالی کنید و به همه بگویید عروسی حسام است چون که عروسی من زمانی است که شهید می شوم و در عروسی ام نُقل پخش کنید و به همه نُقل و شیرینی دهید. مادرم! هیچگاه احساس تنهایی نکنید؛ زیرا که شما خدا را دارید. سعادت من، ازدواج من و شهادت است. به شما دوستان، عزیران، خویشاوندان و حتی به شما مادر من و برادر من، هشدار و نوید می دهم روز یوم الحساب و روز قیامت فرا می رسد و همه ما باید جوابگو باشیم؛ روز مرگ سراغ همه ما می آید و مردن حق است چه بهتر در راه خدا و رضای خدا باشد؛ و شب اول قبر نکیر و منکر از ما سوال می کنند ربّ تو کیست؟ رسول تو کیست؟

امیدوارم شب اول قبرمان فاطمه زهرا(س) به بالینمان بیاید حضرت ابوالفضل العباس(ع) به کمکمان بیاید؛ حضرت سید الشهدا(ع) به شفاعتمان بیاید و در آخر آمرزیده شویم و از دنیا برویم.  والسلام.
نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
آخرین اخبار