کد خبر: ۲۲۷۱
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

مرا هم بكشی به رهبر سیاسی- الهی كشورم اهانت نمی كنم

خیر! او خدا نیست، اما مرد خداست و احكام خدا را اجرا می كند. به خدا توكل دارد و جز خدا از هیچ كس و هیچ چیز نمی ترسید و از همه مهمتر، او متصل به خداست. به كسی هم كه به خدا متصل باشد ......
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

در یكی از محورها، یك سرباز ایرانی به اسارت ما در آمده بود. دیدم استواری از ارتش عراق، با پوتین به دهان اسیر می زند و خون از دهان او جاری شده و دندان هایش شكسته است. به طوری كه ماهر عبدالرشید، فرمانده خبیث سپاه هفتم عراق، با همه قساوت قلبش رقت آورد و با هم به سمت استوار و اسیر ایرانی رفتیم. سرباز مرتبا با زبان فارسی میگفت:"مرا بكش، اما نمی گویم."

ماهر از استوار پرسید:" چرا او را می زنی؟استوار گفت:" این سرباز ارمنی و غیر مسلمان است. با این حال الان بیش از یك ساعت است كه او را می زنیم تا به خمینی فحش بدهد، اما او این كار را نمی كند و مقاومت می كند. می گوید مرا هم بكشی، این كار را نمی كنم."

ماهر به مترجم گفت:" به او بگو تو كه مسلمان نیستی، فحش بده و خودت را آزاد كن." مترجم حرف ماهر را برای اسیرترجمه كرد. سرباز ارمنی رو به من و ماهر كرد و گفت:" آیا شما به خدا ناسزا می گویید؟" ماهر با خنده و قهقهه از او می پرسید:" مگر خمینی خود را خدا خوانده است؟سرباز ارمنی در پاسخ گفت: "خیر! او خدا نیست، اما مرد خداست و احكام خدا را اجرا می كند. به خدا توكل دارد و جز خدا از هیچ كس و هیچ چیز نمی ترسید و از همه مهمتر، او متصل به خداست. به كسی هم كه به خدا متصل باشد نمی توان ناسزا گفت. من اگر بمیرم حاضر نیستم به رهبر كشورم كه یك رهبر الهی و سیاسی است، اهانت كنم!"

ماهر عبدالرشید آن اسیر را از دست استوار خلاص كرد و به سربازی سپرد تا او را به اسرای دیگر ملحق كن. او در حالی كه رنگ چهره اش پریده بود و چشم هایش مرتب مژه می زد، گفت:" خدا به داد ما برسد! ببین این مرد چگونه در دل ملت خود جای گرفته كه حتی یك مسیحی این گونه از او دفاع می كند و حاضر نیست به او اهانت كند! صدام را بگو كه با چه كسی در افتاده است!"

به نقل از سرهنگ دوم نیروی مخصوص عراق، محمد رضا جعفر عباس الجشعمی


منبع: كتاب یاد امام و شهداء، نشر یازهرا، ص 86 

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha
آخرین اخبار