کد خبر: ۲۲۴۰
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
با فرماندهان شهید؛

این شهید قبل از شهادت به مرحله یقین رسید

ارادت ویژه‌ای نسبت به امام داشت، به نحوی كه می‌گفت: «امام روح من است. اگر ولی فقیه حكم دهند كه نصف سیبی حرام و نصف دیگر حلال است، من مطیع اوامر ایشان هستم، بدون هیچ قید و شرطی در اطاعت پذیری حاضرم.»
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

به گزارش شهدای ایران به نقل از ایسنا، «زین‌العابدین ابراهیم اوغلی» بیست و پنجم شهریور ماه سال 1338 در محله «كامران» خوی به دنیا آمد. در سه سالگی مادرش را از دست داد و سرپرستی او بر عهده مادربزرگش قرار گرفت. سال ‌های اول تا چهارم ابتدایی را در دبستان پهلوی و سال‌های پنجم و ششم را در دبستان نقیبی پشت سر گذاشت. سپس وارد دبیرستان امیركبیر شد و سال سوم را در دبیرستان خاقانی به اتمام رساند.

در سال 1353 به استخدام نیروی هوایی درآمد و سپس به علت برخی مسایل سیاسی،در سال 1354 از ارتش اخراج شد و بنا به اظهار خودش این جریان باعث تحول ساختار زندگی‌ش گردید و با سیاست و مذهب آشنا شد. مجددا در سال 1355 جهت ادامه تحصیل در هنرستان فنی خوی ثبت نام كرد و توانست در سال 1359 در رشته ساختمان فارغ التحصیل شود.

بعد از اخراج از ارتش، در مسایل سیاسی كنجكاو شد و در نشست‌های سیاسی و مذهبی خصوصا جلسات قرائت قرآن و كلاس ‌های اخلاقی شركت می‌كرد. در دوران انقلاب جزو جوانان فعال بود و با دوستان در راه پیمایی‌ ها شركت می‌كرد. با شروع جنگ به علت علاقه به دفاع از نوامیس اسلام و انقلاب در تاریخ 21 دی ماه 1359 به خدمت سربازی اعزام شد.

در دوران سربازی به خاطر مطالعه زیاد و آگاهی‌اش نسبت به مسایل مذهبی، مسئول مسایل عقیدتی و همچنین سخنران مراسم صبحگاهی شد.

بداقی، سخنان زیبایی از زبان شهید بازگو می‌كند: «همیشه به ما توصیه می ‌كرد كه امورات خود را به خاطر خدا انجام دهید. رضایت خدا را شرط می‌دانست و می ‌گفت كه رضایت مردم را به رضای خدا ترجیح ندهید. تكیه كلامش این بود: خداوندا ویژگی ما را اخلاص قرار بده.»

«همیشه می‌گفت: خداوندا، حاضرم عذاب هر دو جهان را متحمل شوم ولی توفیق لذت عبادت را پیدا كنم. زندگی بسیار ساده‌ای داشت و سایرین را به الگو گرفتن از زندگی ائمه (ع) و فقرا توصیه می ‌كرد. به هیچ عنوان از خودش تعریف نمی ‌كرد و در حد كمال عدالت را رعایت می ‌كرد. حافظ و قاری قرآن بود و در تفسیر قرآن مهارت داشت. به نماز اول وقت و جماعت و نماز شب اهمیت می ‌داد.»

زین‌العابدین هدف از جبهه آمدن را این گونه بیان كرده است:«من رزمنده‌ای ساده‌ هستم كه هدف من فقط و فقط كمك خواستن از جبهه و دین خدا است.»

پریور همرزم شهید نیز می‌گوید:«یك روز با حالت بسیار شاد و خوشحال به چادر فرماندهی – كه من تنها نشسته بودم – آمد. فكر كردم خبری از حمله شده است، ولی گفت: دیشب در خواب دیدم كه ما همگی در میدان كارگران جمع بودیم و یك آقایی آمد و حمزه خلخالی را از بین ما انتخاب كرد و همراه خود برد. من ناراحت شدم و به آن آقا گفتم: چرا مرا به این مقام نمی‌برید. فرمودند: تو را هم در «عملیات والفجر1» با خود خواهیم برد و فعلا نوبت حمزه است.»

محمد رائی هم می ‌گوید:«شب عملیات در پشت خاكریز – در حالی كه بچه‌ها استراحت می‌ كردند – در خلوت مشغول خواندن زیارت عاشورا بود و سنگر را عطرآگین كرده بود. حجت‌الاسلام اعتمادی (روحانی گردان) – كه در آنجا حضور داشت – گفت: او به مرحله یقین رسیده و رفتنی است.»

سرانجام روز 22 فروردین ماه سال 1362 در «عملیات والفجر1» در منطقه شرهانی (محور دهلران – مهران) بر اثر اصابت تیر به ناحیه سر به شهادت رسید و پیكر پاكش در مزار شهدای خوی به خاك سپرده شد.

شهید در قسمتی از وصیتنامه خود نوشته است: «باید درخت دین را با خون خویش آبیاری كرد. اگر نجنبی فردا دیر است. فردا خیلی دیر است.

دنیا ارزش آن ندارد كه جان بر سرش نهی و جان ارزش آن ندارد كه امان به رهش دهی، رودی اگر هستی به دریا پیوند...

از یاری رساندن به بندگان خالص خدا كوتاهی نكنید و بدانید كه هر كس به قدر ذره ‌ای كار نیك كرده باشد پاداش آن را خواهد دید. به خاطر خوبی افراد از بدی‌های آن‌ها و همدیگر اغماض كنید. عذر دوستت را بپذیر و اگر نتوانست برای لغزش خود عذری بیاورد، تو برای او عذری بتراش تا فرجه باشد برای این كه بتواند عذرخواهی كند.»

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha