سحری با طعم آرپی جی و مسلسل

شهدای ایران : سحری خوردن كنار آرپیجی و مسلسل، وضو با آب سرد و قنوت در دل شب توصیف ناشدنی است .ربّنای لحظات افطار از پایان یك روزه خبر میداد، ربّنایی كه تمام وجود رزمندگان مملو از حقانیت آن بود. بچهها با اشتیاق فراوان برای نماز مغرب و عشا وضو میگرفتند، ماشین توزیع غذا به همه چادرها سر میزد و افطاری را توزیع میكرد. سادگی و صمیمیت در سفره افطار ما موج میزد و ما خوشحال از اینكه خدا توفیق روزه گرفتن را به ما هدیه داده بود سر سفره مینشستیم و بعد از خواندن دعا با نان و خرما افطار میكردیم.
دعای توسل و زیارت عاشورا هم در این روزها حال و هوای دیگری داشت.معـنویتــی كه«السلامعلیــكیــا اباعبدالله»، «زیارت عاشورا» یا «وجیه عندالله اشفعلناعندالله» در توسل به سفره افطار و سحر ما هدیه میكرد، غیرقابل توصیف است و همین، بنیه معنوی و عدم غفلت از لحظات معنوی رزمندگان را از دیگران ممتاز كرده بود. نمیتوانم این لحظات را برای شما بیان كنم، در لشکر 28 سنندج بودم و قرار بود بعد از یك هفته به خانه برگردم اما جاذبه این ماه مرا در كردستان ماندگار كرد. ماه رمضان بهترین و زیباترین خاطرات را برای ما در سنگرها به ارمغان میآورد.
بركت دعا در كنار سنگرها، نماز روی زمین خاكی، سحری خوردن كنار آرپیجی و مسلسل، وضو با آب سرد، قنوت در دل شب، قیام روبروی آسمان بدون هیچ حجابی كه تو را از دیدن وسعتها بینصیب كند، گریه بچههای عاشق در ركوع و همهچیز برای یك مهمانی خدا آماده بود. یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تكبیر وفاداریشان از منارههای غیرت این دیار به گوش میرسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لالههای سرخ دشتهای این خاك به یمن آنان به پا ایستادهاند.
راوی:حجتالاسلاموالمسلمین علیاكبر محمدی، نماینده ولیفقیه در لشكر 42 قدر اراك ماه مبارك
افطاری بهشتی
ما در دوران اسارت جزو مفقودین بودیم یعنی نه ایران از ما خبر داشت و نه صلیب سرخ جهانی نام ما را ثبت كرده بود. به همین جهت مشكلات ما از سایر اسرا بیشتر بود. هیچ نام و نشانی از ما در جایی نبود. عراقیها به ما خیلی سخت میگرفتند جز ارتباط و اتكال به خدا هیچ راهی نبود تنها امیدمان استعانت خداوندی بود یكی از راههای تحكیم ارتباط الهی بحث نماز و روزه بود بچههایی كه با ما در اردوگاه 12 و 18 بودند تقریبا ماه رجب و ماه شعبان را در استقبال از ماه رمضان روزه میگرفتند هر چند كه روزه گرفتن و نماز خواندن حتی به صورت فرادی جرم بود.
بارها اتفاق میافتاد كه هنگام نماز دژخیمان بعثی به بچهها حمله میكردند و جهت آنها را از قبله تغییر میدادند و نماز را بهم میزدند حتی یك شب مجبور شدیم نماز مغرب و عشا را به حالت خوابیده و زیر پتو به جا بیاوریم. روزه گرفتن جرم سنگینتری بود بچهها غذای ظهر را میگرفتند و در یك پلاستیك میریختند چهار گوشه آن را جمع كرده و گره میزدند سپس این غذا را در زیر پیراهن خود پنهان میكردند و افطار میل مینمودند اگر موقع تفتیش از كسی غذا میگرفتند او را شكنجه میدادند.
آن غذای سرد ظهر با غذای مختصری كه احیانا در شب میدادند را بچهها به عنوان افطار میخوردند و تا افطار بعد به همین ترتیب میگذشت. خدا شاهد است امروز كه 20 سال از اسارت میگذرد هنگام ماه مبارك رمضان همه نوع خوراكی با بهترین كیفیت در سفره هایمان یافت میشود ولی لذت افطار دوران اسارت را ندارد. به نظر من آن غذا، غذای بهشتی بود و ما هنگام افطار واقعا حضور خدا را احساس میكردیم. دعای افطار با حال و هوای معنوی خاصی توسط بچهها قرائت میشد هر چند پس از صرف افطاری تا افطار بعد هیچ خبری از خوراكی نبود ولی خیلی برایمان لذتبخش بود.
راوی: سردار مرتضی حاج باقری
روزه داران شهید
رمضان در جبههها در اوج گرمای تابستان آنهم در منطقه خوزستان حال و هوای ویژهیی داشت. سال 60 ماه رمضان در اوایل مرداد ماه و گرمای بالای 50 درجه خوزستان بسیار طاقت فرسا بود. رزمندگانی كه از اقصی نقاط كشور به جبهه میآمدند حكم مسافر را داشتند و كمتر میتوانستند یكجا ثابت باشند بعضی از آنها در یك منطقه میماندند و از مسوول یا فرمانده مربوطه مجوز میگرفتند و قصد ده روز كرده و روزهدار میشدند.
روزهای طولانی بالای 16 ساعت، گرمای شدید و سوزان كار فعالیت نبرد با دشمن حتی در منطقه پدافندی شدت یافتن تشنگی و ضعف و بیحالی ازجمله مواردی بود كه وجود داشت اما به لطف خدا در ایمان و اراده رزمندگان كمترین خللی ایجاد نمیشد. سال 61 ماه مبارك رمضان در تیر ماه واقع شد. عملیات رمضان در همین ماه سال انجام گرفت.
شب 19 رمضان در حال و هوای خاصی رزمندگان آماده عملیات میشدند. گرمای شدید باد و توفان شنهای روان و از همه مهمتر نبرد با دشمن آنهم برای كسانی كه روزهدار بودند بسیار سخت بود. انسان تا در شرایط موجود قرار نگیرد درك مطلب برایش سنگین است.
در آن عملیات بسیاری از عزیزان به وصال حضرت حق پیوستند در حالی كه روزهدار بودند و لبهایشان خشكیده بود. اما به عشق اباعبدالله الحسین(ع) و عطش كربلا رفتند و به شهادت رسیدند.
راوی: سید ابراهیم یزدی
روزهدار سیزده ساله
در ماه رمضان سال 63 از طرف لشکر 25 كربلا به پایگاه شهید مدنی اعزام شدیم (پایگاه لشکر 8 نجف اشرف) چون قرار بود به مقر عملیات منتقل شویم حكم مسافر را داشتیم و روزه بر ما واجب نبود اما كسانی كه در ماه مبارك در پایگاه اهواز میماندند میبایست روزه میگرفتند ازجمله مسوولان ستاد و امام جماعت و مكبر كه نوجوان 13 سالهیی بود روزه داشت هوای اهواز بسیار گرم بود و حتی یك ساعت بدون نوشیدن آب قابل تحمل نبود. اواخر ماه مبارك كه به اهواز برگشته بودم احساس كردم نصف گوشت بدن این نوجوان آب شده. واقع از ایمان از چهره نحیف این نوجوان (مكبر نماز خانه) متجلی بود و هر وقت یاد آن صحنه میافتم و آن گرمای طاقت فرسا از خودم خجالت میكشم كه چرا نمیتوانستیم روزه بگیریم.
راوی حبیبالله ابوالفضلی
روزه و عملیات
عملیات رمضان سال 61 مقارن با ماه مبارك رمضان در جنوب بصره به وقوع پیوست كه در این عملیات رزمندگان اسلام تا رودخانه دجله پیشروی كردند واز آب دجله وضو ساختند. در آن روزهای گرم مرداد ماه تعدادی از رزمندگان با زبان روزه شركت كردند. گرمای طاقت فرسا و مقاومت در مقابل پاتك دشمن و نبود خاكریز مناسب روزگار سختی را برای لشکریان رقم میزد. اسلحه و آرپی جیها بر اثر تابش خورشید و شلیك پیدرپی چنان داغ شده بودند كه از روی لباسهایی كه از تن درآورده و به عنوان دستگیره از آن استفاده مینمودند قابل تحمل نبود و رزمندگان برای دور ماندن از آسیب شلیك گلولههای مستقیم تانك خود را به زمین داغ منطقه میچسباندند. و براستی سخت بود صحنههای شهادت دوستان و همسنگران. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.
راوی: حبیبالله ابوالفضلی
خادم رزمندگان
ماه رمضان سال 66 بود در منطقه عملیاتی غرب كشور بودیم نیروهایی كه در پادگان نبی اكرم(ص) حضور داشتند در حال آماده باش برای اعزام بودند. هوا بارانی بود و تمام اطراف چادر در اثر بارش باران گل آلود بود بطوری كه راه رفتن بسیار مشكل بود و با هر گامی گلهای زیادتری به كفشها میچسبید و ما هر روز صبح وقتی از خواب بیدار میشدیم متوجه میشدیم كلیه ظروف غذای سحر شسته شده اطراف چادرها تمیز شده و حتی توالت صحرایی كاملا پاكیزه است.
این موضوع همه را به تعجب وا میداشت كه چه كسی این كارها را انجام میدهد! نهایتا یك شب نخوابیدم تا متوجه شوم چه كسی این خدمت را به رزمندگان انجام میدهد ! بعد از صرف سحر و اقامه نماز صبح كه همه بخواب رفتند دیدم كه روحانی گردان از خواب بیدار شد و به انجام كارهای فوق پرداخت و اینگونه بود كه خادم بچههای گردان شناسایی شد. وقتی متوجه شد كه موضوع لو رفته گفت: من خاك پای رزمندگان اسلام هستم.
راوی عبدالرضا همتی