کد خبر: ۱۷۵۰
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

از خاکریز تا المپیک سیدنی

تازه هجده ساله شده بودم که خبر تجاوز ارتش بعثی رسید و من نیز مانند بسیاری دیگر عازم به خدمت سربازی شدم. دربیشتر عملیاتهای منطقه غرب شرکت داشتم وکارم زدن خاکریز با بولدوزر بود.
برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک نمایید

بارها وبارها خوانده و شنیده ایم که عشایر ایران مردمانی غیور و شریف اند. بدی را نمی پذیرند و هرگز در مقابل سختیها خم به ابرو نمی آورند. تلاش و کوشش و حرکت با ایلهای عشایر زاده شده وغیرت آمیخته با عشق میهن با گوشت و خونشان درآمیخته است. هشت سال جنگ تحمیلی و شرکت دلاورانه قشقایی ها و شاهسون ها دراین نبرد نابرابر و تحمیلی، درستی این ادعا را به خوبی ثابت کرده است و امروز حرکت و پویایی قشقایی ها بعد از دفاع از مرزهای میهن به تلاش و کسب موفقیت درصحنه های ورزشی و هنری وفرهنگی تبدیل شده است. گفت‌وگوی یک‌ساعته ما با «عیوض آزموده جعفر لو» قهرمان قشقایی پرتاب نیزه پار المپیک 1992 سیدنی استرالیا سرشار از این تلاش ها و نه گفتن به سکون ویلچر است. ویلچر‌ی كه بعثی‌ها در جنگ نابرابر و درسن جوانی به او تحمیل کردند. عیوض آزموده جعفرلو متولد 1340 شمسی است واز ترکهای قشقایی استان فارس به شمار می رود که جزء مرزنشینهای دوران قدیم است. آزموده در مورد کودکی‌اش می‌گوید: پدرم دامدار بود و مادرم خانه‌دار. در آن دوران من هرگزسکون و یکجا نشستن را دوست نداشتم چون یکجا ‌نشینی با خصوصیت ایل جور نبود، دویدن و کوهنوردی و کمک به پدرم جزء برنامه‌های روزمره من بود. یادم هست قبل از جنگ تحمیلی در پتروشیمی مشغول به کار شدم و کار اصلی من کار با ماشینهای سنگین بود. این جانباز ورزشكار می گوید: تازه هجده ساله شده بودم که خبر تجاوز ارتش بعثی رسید و من نیز مانند بسیاری دیگر عازم به خدمت سربازی شدم. دربیشتر عملیاتهای منطقه غرب شرکت داشتم وکارم زدن خاکریز با بولدوزر بود.



اولین مجروحیت سنگرساز بی سنگر

آزموده در مورد نحوه مجروح شدن خودش می‌گوید: سال 1361 در منطقه سومار غرب عازم خط مقدم شدم. البته این را هم باید اضافه كرد كه قبلا در منطقه سرپل ذهاب جاده‌ای را تاسیس و با جهاد سازندگی و با تیم سنگرسازان بی‌سنگر همکاری داشتم و به همین دلیل این وظیفه دوباره به من پیشنهاد شد. ماموریت من منهدم کردن خاکریزهای دشمن ودرنتیجه پراکنده کردن آنها بود. من تقریبا از خط مقدم جلوتررفته بودم. روال كار این‌چنین بود كه معمولا قبل ازسپیده صبح کار خا کریز زنی را شروع می‌کردیم و باید تا غروب به پایان می رسید. خاکریز بسیار وسیعی بود به ارتفاع سه متر و دشمن کاملا بچه ها را مورد هدف قرار می‌داد. یادم هست چیزی به طلوع خورشید نمانده بودکه نیروها می‌خواستند به عقب برگردند اما من در حال زدن آخرین سنگر بعثی‌ها بودم که توسط نیروهای دشمن با چهل موشک مورد حمله قرار گرفتم. ترکش به ناحیه کمرم اصابت کرد و درد شدیدی احساس کردم و تقریبا نیمه بیهوش در داخل ماشین خودم را به عقب کشاندم. این جانباز عشایر قطع نخاعی با لهجه شیرین و پر صلابتش اینگونه ادامه می‌دهد: من به بیمارستان کرمانشاه و سپس بیمارستان ارتش تهران منتقل شدم وقتی چشمم را دربیمارستان باز کردم متوجه شدم تمام بدنم پر از سیم و لوله شده و پزشک معالجم می گوید: تا آخر عمر بدبخت هستی چون به علت قطع نخاع شدن فلج شدی! خیلی متعجب شدم چون از نظر پزشكم فلج شدن به معنی بدبختی بود درحالی‌که بدبختی از نظر ما تنبلی و فرار ازمسئولیت در مقابل وطن بوده وهست.

بعد ازگذراندن دوره نقاهت به زندگی عادی برگشتم وفعالیتهای روزمره را از سر گرفتم با این تفاوت که نمی توانستم راه بروم اما این برایم به این معنی نبود که ورزش نکنم. سال 1364 به عضویت تیم جانبازان ومعلولین درآمدم و رشته دو و میدانی و پرتاب نیزه را انتخاب کردم وتمرینات سخت و جدی را در پرتاب نیزه پیگیری کردم. البته باید بگویم كه من قبل از جنگ ورزش می‌کردم و کوهنوردی ورزش مورد علاقه ام بود اما با واقعیت مجروح شدنم کنار آمدم چون احساس می کردم به وظیفه خودم عمل کردم. با این حال اولین موفقیت جهانی من در سال 1992 در بارسلون اسپانیا بود که مدال طلا در پرتاب نیزه را کسب کردم. این جانباز قهرمان می‌گوید: درکشور انگلستان باز درهمان پرتاب نیزه مدال کسب کردم، بعد در برلین آلمان و هلند مدالهای برنز و نقره کسب کردم كه بزرگترین مدال من سال 2003 در سیدنی استرالیا بود که مدال طلای پرتاب نیزه پارالمپیک را برگردنم آویختند.



مدال طلای من 400 هزار تومان هدیه داشت

جانباز داستان ما با اشتیاق و هیجان می‌گوید: مجموعا 10 مدال برون مرزی کسب کردم اما کسب این مدال طلا به راحتی میسر نشد. ما روزانه هشت ساعت تمرین می‌کردیم که شامل بدنسازی و استخر و برنامه های کششی بود وبا شدت بسیار تمرین می‌کردیم اما آن روزها ورزش جانبازان خیلی مورد توجه نبود بیشتر مایه حیثیتی داشت نه مایه اقتصادی طوری که وقتی من مدال طلای بارسلون را کسب کردم فقط 400 هزارتومان از فدراسیون معلولین گرفتم درحالی‌که الان کسب مدال المپیک صد و پنجاه ملیون تومان جایزه دارد. اما همیشه این تبعیض ها وجود داشته و دارد. به عنوان نمونه جایزه کسب مدال طلای المپیک من آپارتمانی در میدان مادر بود که بعد از چند سال به من داده شد که بیست ملیون تومان فروختم وبازهم از نظر مالی برای من پولی به همراه نداشت. به طور کلی می‌توان گفت ورزش برای ایثارگران مایه اقتصادی نداشته و ندارد واز جانب مسئولین حمایت خاص دیده نمی شود. هرچند که این سالها اوضاع فدراسیون و ورزش معلولین اندکی روبه بهبود است ودرالمپیک پکن این بهبود و تغییر دیده شد.

تاسیس آموزشگاه رانندگی ویژه معلولین

آزموده در توصیف زندگی بعد مجروحیتش می‌گوید: من فعالیتهای کاری و اقتصادی را بعد از ورزش پیگیری کردم و آموزشگاه رانندگی ویژه معلولین تاسیس کردم که دارای ماشینهای اتومات ویژه معلولین است و ما فقط نحوه رانندگی را به معلولین آموزش می‌دهیم. زیرا من معتقدم معلولیت به معنی عدم کسب مهارتهای اجتماعی نیست. حالا هم انجمن جانبازان نخاعی استان فارس را تاسیس کردم.



همسرم بعد از فلج شدنم هم عاشق ماند

این جانباز در مورد زندگی شخصی اش می گوید: من وهمسرم قبل ازدواج فامیل بودیم و ایشان دخترعموی من بودند. ما قبل از مجروحیتم به هم علاقه داشتیم ودر سال 68 بعد از قطع نخاع شدن ازدواج کردیم و ذره ای از علاقه مان نسبت به هم کم نشد. ثمره این ازدواج یک پسر 10 ساله است.

هرچند پسرم دوران جنگ را حس نکرده اما من همیشه سعی می‌کنم فضای جنگ و علت مجروحیتم را به زبان نوجوانان به او منتقل کنم.



بچه های مدرسه با نقاشی ازمن استقبال کردند

این جانباز ورزشکار خاطره‌ای از دوران تحصیل پسرش بیان می‌کند و می‌گوید: روزی به کلاس درس پسرم رفتم و در مورد لحظه‌های جنگ با زبان آنها صحبت کردم و فردای آن روز بچه هایی که اصلا جنگ را ندیده بودند نقاشی‌هایی از تصاویر ابزار جنگی مثل تانک و تفنگ و خاک ریز را برای من فرستادند.



سلامتی ام را با افتخار فدای خاک ایران کردم

هیچ کس حاضر نیست کوچکترین نقیصه‌ای داشته باشد وهمه ما حاضر نیستیم ذره‌ای سلامتی مان مورد خدشه قرار بگیرد وقطعا وجود یک فرد معلول در خانواده موثر است اما همه اینها رافدای تار موی اسلام وسربلندی کشورم کردم وهرگزهم پشیمان نیستم. من شاید حالا حسرت یک کوهنوردی به دلم بماند اما وقتی بعد معنوی قضیه را درنظر می‌گیرم احساس شعف وجودم را پرمی‌کند. من حالا هم یک ورزشكار هستم و یك روز در میان ورزش می‌کنم. این را هم باید بگویم كه افراد سالم هنوز نتوانسته اند به اندازه ما معلولین موفقیت در عرصه های ورزشی کسب کنند و تلاش جانبازان چشمگیر و وسیع است. متاسفانه حمایتهای ورزشی وهمکاری بنیاد جانبازان و ایثارگران بسیار ضعیف است وبا اینکه ورزش در روحیه ایثارگران بسیار موثر است و اعتماد به نفس و پویایی آنها را افزایش می دهد اما به دلایل بسیاری ورزش جانبازان رشد نمی‌کند و عوامل بسیاری در آن دخیل هستند که امیدوارم با مرور زمان این مشکلات کمرنگ تر شوند. در آخر می‌خواهم بگویم در حق جانبازان در این سالها بی معرفتی شده است .

نظر شما
(ضروری نیست)
(ضروری نیست)
captcha