مبارزه با ویلچرنشینی شعار یك جانباز نخاعی

همه فكر میكنند زندگی با امید وانگیزه در آسایشگاه جانبازان معنا ندارد و انگیز و حیات در آنجا مرده استو اینكه جانبازان قطع نخاعی ساکن و بیتحرک، بیهیچ طرح وبرنامهای و بدون فعالیتهای مفید اجتماعی هر روز را به شب میرسانند. برمبنای همین تصور که آینده زمانی است که با ایثارگران آسایشگاه خداحافظی کرده است, محیط آسایشگاه را غم انگیز و جانبازان را افسرده و بیمار میدانند.اما گفتوگوی یک ساعته ما با فضلیخانی جانباز قطع نخاعی هفتاد درصد که در آسایشگاه بقیهالله ساکن است چیزی خلاف آن را ثابت میكند. سرتاسر اتاق جانبازفضلیخانی برخلاف تصور پر ازابزار کارولوازم ساخت و ساز است. ازدستگاه جوشکاری تا نمونه چوبهای در وپنجرهسازی وکمدهای جدیدومتنوع. ازروزهای جنگ صحبت میکردیم اما محور پرسشهای ما «نه» گفتن به سستی و افسردگی ناشی از معلویت وکسب لیست موفقیت های بعد ازقطع نخاع شدن اوشد. اولین چیزی که روی دیواربالای تخت اوست تصویرپروفسورحسابی است که نماد علم،دوستی و«نه»گفتن به محالات است که از قضاهمشهری فضلیخانی و الگوی این ایثارگرتلاشگراست.وی میگوید: ویلچرو معلولیت به معنی مرگ نیست.تلاش و همت رزمندگان ما که کشور را آزاد کرد حالا باید در راستای توسعه و تلاش های اجتماعی وکاری باشد.
خداحافظی با تن پروری ازکودکی
جانباز فضلی خانی متولد سال 1345 است. خانواده او تفرشی هستند هرچند خودش درتهران زندگی کرده است. اودوران کودکیش را اینگونه توصیف میكند: فقرمالی همیشه وهمه وقت گریبانگیرخانواده ما بود. چهارخواهرو برادر بودیم وهمه نیازمند امکانات بیشتر. من ازسن 8 سالگی مشغول به کار دریک آهنگری شدم روزها در آهنگری کار میکردم وشبها درس میخواندم کار فنی و ابداع و اختراع از علایق دوست داشتنی من بوده وهنوزهم هست.خطر تجاوز ارتش بعثی که رسید تصمیم به دفاع ازوطنم گرفتم که تا این لحظه ذرهای نه از جبهه رفتنم پشیمان شدهام نه ازمعلویتم افسرده و ملول.شانزده ساله بودم که درسم را رها کردم واز طریق بسیج مسجد محل عازم جبهههای نبرد شدم.
اولین مجروحیت ومعلولیت همیشگی همزمان با آغاز نوجوانی
اودرمورد لحظههای عملیات و مجروح شدنش با لحنی استوار و محکم میگوید:عملیاتها و مسولیتهادرجنگ مهم نیستند.جنگ بود وهرکس حتی اگر جزئیترین کارها را انجام میداد در خور خودش بزرگ است و کسی برتری نسبت به دیگری ندارد چون همه برای دفاع رفته بودیم. اوبا اصرار ما زمان ومکان معلولیتش را اینگونه شرح میدهد:عملیات کربلای 5 ومنطقه شلمچه منطقهای بود که من راهی آن شدم.شلمچه منطقه خاصی بود به لحاظ استراتژیک که دشمن در ان استحکامات ومواضع محکمی داشت.به طبع مشکلات ودرگیریها بیشتربود و مجروحیت من در 16 سالگی اتفاق افتاد. در شلمچه مجروح شدم وبه مدت یک سال بدنم در گچ بود. فهمیدم که باید برای همیشه با راه رفتن خداحافظی کنم.فضلی خانی درجواب سوال ما مبنی بر نحوه مجروحیتش در شلمچه میگوید:اصلا دوست ندارم راجع به جزئیات صحبت کنم واینکه چه کارها و اقداماتی کردهام زیرا کار ما یک وظیفه الهی بود.
دانشگاه تهران قبول شدم اما به خاطرعدم امکانات نرفتم
بعد از جنگ درس خواندن را ادامه دادم. فضلی خانی زندگی بعد جنگش را اینگونه توصیف میكند:بعد از مجروحیت تحصیلم را ادامه دادم.دیپلم را دررشته ریاضی فیزیک اخذ کردم آن روزها تازه به آسایشگاه آمده بودم.درکنکور شرکت کردم.درسال هفتاد و پنج در رشته مهندسی کامپیوتر در دانشگاه تهران پذیرفته شدم.آن روزها دانشگاهها شیب مناسبی نداشت.یک توالت فرنگی ساده نداشت وحتی یک ماشین رفتوآمد ساده در اختیار ما نمیگذاشتند. ما زمانی به کلاس میرسیدیم که استاد درس را شروع کرده بود و ما خودمان خجالت میکشیدیم به کلاس برویم.ناچار به علت عدم حمایت مسئولین مجبور به ترک تحصیل شدم وکارهای فنی را ادامه دادم وتصمیم به توسعه کارم گرفتم.
ازکارگاه سیارتا درو پنجره سازی مدرن
بعد از ترک تحصیل اجباری به علت عدم امکانات، کارهایفنی را درپیش گرفتم و شروع به کار کردم.دروپنجرهسازی و کارکمد سازی وکتابخانه را شروع کردم. گارگاه اولیه من سیاربود.کارها را سفارش میگرفتیم ودر گارگاه های دیگر ساخته وبه مشتری تحویل میدادیم. تا سال1382 که تصمیم به تاسیس کارگاهی برای خود گرفتم. با همان سرمایه اندک قبل جنگ شروع کردم وجز یک وام جزئی حمایت وهمکاری خاصی ندیدم.کارگاهی درنزدیک جاده ساوه ایجاد کردم کارم را ازدر و پنجره سازی آهنی به پنجرهسازی یو پی وی سی ارتقا دادم. فضلی خانی از دید مردم نسبت به جانبازان انتقاد میكند ومیگوید: مردم آنطور که باید به ما اطمینان ندارند.یک فرد عادی وقتی کاری انجام میدهد پولش را میگیرد و میرود ولی ما خدمات پس از فروش داریم و سعی میکنیم مشتری را به هرنحو راضی نگه داریم چون رضای خدا را درنظرمیگیریم فضلی خانی میگوید:مردم اگر از کارهای قبلی ما چیزی ببینند.به ما کار سفارش میدهند واین به فرهنگ ما برمیگردد که فکر میکنند یک فرد سالم حتما کارهای فنی رابهتر انجام میدهد اما این تصور اشتباه است چون من درکارگاه خودم پا به پای کارگران کار میکنم واز نزدیک به ساخت وساز سفارشات نظارت دارم. اودرادامه میگوید: من حتی بعد از بازگشت ازکارروزانه هم بیکارنیستم. مطالعه دقیق کتابهای مذهبی مثل قرآن و پیگیری کتاب های مربوط به صنعت را دنبال میکنم.
بعد تقاضای وام 200 میلیونی10میلیون دریافت کردم:من ازرئیس جمهور برای خرید دستگاه سیانسی تقاضای وام کردم ایشان مرا نزد آقای هاشمی ثمره فرستادند وبعد ایشان با شرط وثیقه تقاضای من را قبول کردند اما وقتی از صندوق مهر رضا آمدند به من 10میلیون دادند که به درد من نمیخورد چون خرید یک دستگاه حدودا صدمیلیون هزینه دارد. اما با همه این اوصاف نا امید نیستم وهر روز به طرحها و برنامه های تازه برای بهبود کار و زندگیام فکر میکنم.تخت خوابم را هم خودم ساختهام. اوبا سرعت خاصی از تخت به روی ویلچرمی نشیند و دستگاه جوشکاری ونمونه کارهای مختلف خودش را نشانمان میدهد میگوید: روزهای زندگی هر انسانی میتواند تکراری نباشد به شرطی که خود او بخواهد؛ من حتی تختخوابی که رویش خوابیدهام را خودم ساختم.
کار برای سلامتی, پول هدفم نیست
او درمورد هدفش از فعالیت های روزمره میگوید:همه انسانها نیاز به کار دارند و انسان های معلول بیشتر از انسانهای عادی. مادر آسایشگاه بقیه الله 35 جانباز بودیم که اکثرا به علت نارسایی کلیه که ناشی از عدم فعالیت است متاسفانه شهید شدند.تنبلی زندگی سالم را از انسانها میگیرد و تمام دین ما مبتنی بر توصیه هایی مبنی برفعالیت است.اوبا لحن پر صلابت همیشگی ادامه میدهد: ما جانبازها شاید از نظر جسمی معلول شده باشیم اما ازنظر ذهنی و اجتماعی زنده هستیم وهرگز از اجتماع خود دور نشدهایم من همیشه کتاب میخوانم بخصوص قرآن که تقریبا هرروز میخوانم ومسائل روز و مشکلات مردم رادنبال میکنم و امیدوارم این فرهنگ کم کم تغییر کند وجامعه دیدگاه درستی به فعالیتها و زندگی کاری یک جانباز داشته باشد من هر روز مسافت زیادی را از آسایشگاه تا خانه میروم که شاید یک فرد عادی نتواند به راحتی طی کند اما مردم بازهم به ما کمتراز یک فرد عادی کار می دهند اما مایوس نمیشوم پیش خودم میگویم نبرد با زندگی و تفکرات و تصورات غلط هم نوعی نبرد است لحظهای پشیمان نیستم. عدهای فكر میكنند جانبازان تاریخ مصرفشان گذشته و دیگر به درد نمیخورند اما من همه عمر تلاش كردم با این تصور غلط مبارزه كنم من درسن نوجوانی مجروح شدم اما مجروحیت و معلولیت مشكل جانبازان قطع نخاعی نیست دردهای بزرگتر و وسیعتر از این حرفهاست ما آرمانها و اهدافی داشتیم كه برای همه عمر رهنمون ما شدهاند كه تحقق این آرمانها، مرگ و معلولیت و هیچ چیز دیگر مانعشان نیست.
مرده متحرك بودن را دوست ندارم
عدهای با وجود سلامتی سالهاست كه مرده محسوب میشوند چون عملا كار مفیدی برای خود و اجتماع خود انجام نمیدهند و خود را به دست سرنوشت دادهاند اما من هرروز برای آینده كاریام و انسان خوب بودنم به عنوان یك مسلمان طرح و برنامه دارم. او در ادامه میگوید: دلم برای كسانی می سوزد كه با ترحم به جانبازان نگاه میكنند و فكر میكنند ما مردهایم اما زندگی ما از هر زندگی زندهتر است.