آخرین دقایق حیات امام

اعضای بیت و دفتر امام و آقایان توسلی، صانعی، رسولی و داماد و نوههای امام و وابستگان درجه یك حضور داشتند.
خانمهای منتسب به بیت امام در بیرون اتاق و پشت در و در قسمت اتاق انتظار ایستاده بودند. تلویزیون مدار بسته این اتاق را خاموش كرده بودند تا خانمها آن صحنههای جگرسوز را نبینند.
حدود ساعت 10:15، وخامت حال امام به اوج رسید. در دقایق آخر، هر پزشكی به سلیقه و طرحی متوسل میشد تا بلكه امام زنده بماند. در آخرین دقایق، آقای دكتر صدر ـ كه نسبت فامیلی با حاج احمد آقا داشتند ـ با دست، به قلب امام شوك وارد كرد، ولی اثر بخش نبود.
این بار به دستگاه شوك متوسل شدند و به كمك پرستاران چند بار، به قلب و سینه امام شوك وارد كردند. صحنه دلخراشی بود. در این حال حاج احمد آقا تاب نیاوردند و به پزشكان گفتند: «آیا این شوك اثر دارد یا نه؟» یكی از پزشكان گفت: «نه، دیگر بیفایده است». حاج احمد آقا گفت: «پس دیگر امام را اذیت نكنید و بگذارید به حال خودشان باشند»! دكترها كنار كشیدند.
همه چشم به خطوط مانیتوری كه بالای سر امام بود دوخته بودند. فراز و فرود مختصری داشت؛ ولی رفتهرفته علائم حیاتی رو به خاموشی می نهاد. در ساعت 10:25 دقیقه، به یكباره خط مانیتور صاف شد و دكتر عارفی اعلام كرد كه كار تمام شد!
داد و شیون و هوار از مرد و زن برخاست. من ضمن این كه خودم را باخته بودم، حالت دیگران را زیر نظر داشتم. آقای خامنه ای سرشان را به زیر انداخته بودند و بشدت گریه می كردند. گاهی هم با نگاه پرسش گر سر بلند میكردند. چهره شان سیاه شده بود و چشمانشان قرمز. معلوم بود كه عمیقا به ایشان فشار آمده است.
آقای هاشمی رفسنجانی كه در آن مقطع جانشین فرمانده كلقوا بودند، معلوم بود كه تحت فشار زیادی هستند؛ ولی خودشان را كنترل میكردند و به دیگران دلداری میدادند. آقای هاشمی میگفت: «شیون نكنید! سر و صدا نكنید. این خواست خدا بوده».
با این حال، خود نگهداری ممكن نبود و افراد به سر و روی خود می زدند. در این حال خانم های بیت، در را باز كردند و به داخل اتاق آمدند.
به آنها گفته شده بود كه داخل اتاق نیایید و عملا هم جا نبود. دكترها می خواستند تعداد مردان اتاق را هم كم كنند. ولی هر چه نگاه می كردند، می دیدند آنها همه آشنا یا فامیل نزدیك امام هستند و نمی شد از بالین امام دورشان كرد. این بود كه تنها توانسته بودند زنان را راضی كنند كه در پشت در و در اتاق انتظار بمانند؛ تا سیر طبابت و درمان امام به هم نخورد. بانوان هم قبول كرده بودند كه پشت در بایستند.
وقتی صدای شیون برخاست، زنان نیز عنان را از كف دادند و به داخل اتاق هجوم آوردند. حاج احمد آقا سرش را روی تخت امام گذاشت و بنا كرد گریه كردن.
آقای رفسنجانی جمع را آرام كرد و شروع كرد به صحبت كردن و گفت كه فعلا نباید كسی از این موضوع خبردار شود. لذا سر و صدا و شیون نكنید.
بعد رو كردند به اعضای بیت و خانواده حضرت امام و گفتند: «شما كه بیشتر از همه حضرت امام را دوست داشتید اگر میخواهید اهداف ایشان و انقلابشان حفظ شود، سر و صدا نكنید. چرا كه ممكن است مورد سوء استفاده قرار گیرد».
بعد از این كه آقای هاشمی همه را ساكت كردند، حاج احمد آقا از افراد حاضر در اتاق و كنار پیكر امام، حتی سران سه قوه خواست كه آنجا را ترك كنند. من آخرین كسی بودم كه اتاق را ترك كردم. بنا داشتم بمانم كه نكند حال حاج احمد آقا خراب شود. ولی به من هم گفتند: «حسین آقا! شما هم بروید بیرون!» اتاق ماند و پیكر بیجان امام و مرحوم حاج احمد آقا.
احمد آقا سرش را بر سینه امام گذاشت. از طریق دوربین مداربسته اتاق، این صحنه را در اتاقهای دیگر میدیدیم و بعدا هم تلویزیون سراسری مبادرت به پخش آن كرد.